تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
(۱۴/تیر/۹۱ ۱۱:۴۱)azam نوشته است: [ -> ]ـ خدايا... من از آن زمان که شنيده ام «محبوبمان ناشناس در ميان ما مي گردد و در همين فضا تنفس مي کند و وقتي ظهور کند همگان مي گويند که ما پيش از اين او را ديده ايم» به همه سلام مي کنم...
استعین ببسم الله الرحمن الرحیم
او ناراحت می شود اگر که ما در مشکلاتمان به غیر او مراجعه کنیم. چرا که پدر دلسوز است. ما اهل اوییم. ناراحت می شود اگر برای حل مشکلمان به مشکلات بیشتر بربخوریم و به سراغ او نرویم و سرمان به سنگ بخورد. گمراه شویم هر چند برای مدتی کوتاه.
و او را بدین گونه غریب و تنها رها کنیم.
این شانیت را برایش قایل نباشیم که صدای ما را میشنود، از دل ما آگاه است.
او کریم است به ما میبخشد قبل از اینکه لب باز کنیم. به ما میدهد. کاش ما حلاوت صحبت با او را بچشیم و بدانیم که او داد و او را بیشتر بشناسیم و به این ترتیب خود هدایت گردیم به سوی انواع کمالات. رشد کنیم بلکه ظرفیتمان بیشتر شود و بیشتر هدایت گردیم.
رحمت خدا را بشناسیم. که او و همه چهارده نور پاک، رحمه للعالمین اند.
مولای من مرا ببخش که اینگونه معارف را می گویم، تو خود هادی قلبهای پاک باش.
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
رهبر انقلاب در مسجد جمکران و شعری از ایشان برای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

به مناسبت سالروز میلاد مهدی موعود(علیه السلام)، نماز رهبر معظم انقلاب و نائب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مسجد جمکران را به همراه شعری از ایشان برای امام عصر می بینیم و مرور می کنیم.
سرویس فرهنگ جهان نیوز - به مناسبت سالروز میلاد مهدی موعود(علیه السلام)، نماز رهبر معظم انقلاب و نائب امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) در مسجد جمکران را به همراه شعری از ایشان برای امام عصر می بینیم و مرور می کنیم.

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است

از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است

دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است

شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است

سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است

بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است

با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است

آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
صلوات
یا الله

اي نامت از دل و جان در همه جا به هر زبان جاري است
عطر پاك نفست سبز و رها از آسمان جاري است
نور يادت همه شب در دل ما چو كهكشان جاري است

تو نسيم خوش نفسي
من كوير خار و خسم
گر به فريادم نرسي
من چو مرغي در قفسم
تو با مني اما
من از خودم دورم
چو قطره از دريا
من از تو مهجورم

با يادت اي بهشت من آ تش دوزخ كجاست
عشق تو درسرشت من با دل و جان آ شناست

چگونه فريادت نزنم
چرا دم از يادت نزنم
در اوج تنهائي
اگر زمين ويرانه شود
جهان همه بيگانه شود
تويي كه با مايي



قيصر امين پـور
تنها یک صدا در جهان می آید!

پیش از این فکر می کردم،
آخرالزمان،
دوران سرخ و سیاهی است:
جنگهایی که در هم می کوبد،
خونهایی که جاری می شود،
رهبران بی نظیری که از بین می روند.

مردمی که خود را نمی شناسند،
انسانهای غریبه با خدا،
آدمهای وحشی تر از درندگان و
پائین تر از چهارپایان.
آدمهایی که جمعشان،
می شود خانواده ای سست بنیان.

سیه چرده هایی با شکمهای به کمر چسبیده؛
فرو رفته در خواب ابدی.
تناقض آشکار شاه و گدا،
سیر و گرسنه.

حق های بر زمین مانده،
برنامه های فراموش شده.
مسلمانان بی اسلام،
مسیحیان بی مسیح،
موسویان بی موسی...

امروز فهمیده ام،
شیپورهای صلح،
مجروحان جنگ
و آرامش خواهان،
و عدالت جویان،
تو را میخوانند؛
و دستان شفابخش،
و رهبران بی یاور،
و مردم گم گشته ی حقیقت جو،
سرگشتگان راه گم کرده،
ستم دیدگان از زمین و زمان،
و گرسنگان و غارت شدگان
نیز.

امروز فهمیده ام،
که سیاهی شب آخرالزمان،
پر از ستاره های امید به توست!
که اگر این روزها نبود،
قدر تو معلوم نمی شد.

امروز،
میان تیرگیهای غربت غیبت مان،
تو همان روشنایی امید بخشی.
عادل موعود،
دریچه ی نجات،
راه آخر؛
حتی اگر
نام تو را «مهدی» نخوانند و
بخوانند:
ماشیح
سوشیانش
بودای پنجم
برهمن
مسیح!

امروز،
زمان خستگی روح هاست.
زمان به پایان رسیدن توانها و تابها.
قلبهای بسیاری، آرزو می کنند:
«کاش یک نفر برای رهایی مان بیاید!»
و چشم دوخته رو به آسمان،
دعا می کنند:
«منجی را برسان!»
و یا می خوانند:
«أین بقیة الله...»

خوب که می بینم،
گوش که فرا می دهم،
دل که می سپارم،
می فهمم:
امروز ما
با جهان به توافق رسیده ایم!
همه،
عاشقان موعودیم!
منتظران منجی!

آن که می گفت ز یک گل نشود فصل بهار
چه خبر داشت که همچون تو گلی می روید




بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا بقیه الله
این شعر و دانلودش با نوای حاج محمود کریمی. شعرش خیلی قشنگه. به نوعی وصف حال امثال من گاگوله !
download
[url=http://alemamkhamenei.persiangig.com/audio/صوت-مدح%20ماندنی%20محمود%20کریمی%20در%20وصف%20امام%20زمان%20(عج)%20%2B%20شعر_%20بیا%20تا%20جوانم%20بده%2​0رخ%20نشانم.mp3][/url]
دوباره بساط طرب شد مهیا، دوباره رسیده شب شور و غوغا
شب می فروشی ، شب باده نوشی ، شب لب نهادن به لبهای صهبا
شب هو کشیدن ، گریبان دریدن ، شب پرکشیدن ، پریدن به بالا
چه شبها که زهرا دعا کرده تا ما ، همه شیعه گردیمو بی تاب مولا(عجب بیتی هست این بیت!! خیلی سنگینه)
غلامی این خانواده دلیل و مراد خدا بوده از خلقت ما
مسیرت مشخص، امیرت مشخص، مکن دل دل ای دل ، بزن دل به دریا
که دنیا به خسران عقبا نیرزد، به دوری ز اولاد زهرا نیرزد (به به)
و این زندگانی فانی، جوانی خوشی های امروز اینجا، به افسوس بسیار فردا نیرزد
اگر عاشقانه هوادار یاری ، اگر مخلصانه گرفتار یاری،
اگر آبرو می گذاری به پایش، یقیناً یقیناً خریدار یاری
بگو چند جمعه گذشتی ز خوابت؟، چه اندازه در ندبه ها زاری آری. (از اینجا من یکیو خیلی میسوزونه)
به شانه کشیدی غم سینه اش را ، و یا چون بقیه تو سربار یاری (قابل توجه همه سربار ها مثل من)
اگر یک نفر را به او وصل کردی، برای سپاهش تو سردار یاری
به گریه شبی را سحر کردی یا نه ؟ چه مقدار بی تاب و بیمار یاری؟
اگر اشک داری به شکرانه اش ها، که مست نگاه گهر بار یاری
دل آشفته بودن دلیل کمی نیست، اگر بی قراری بدان یار یاری
و پایان این بی قراری بهشت است، بهشتی که سرخوش ز دیدار یاری
نسیم کرامت وزیدن گرفته ، و باران رحمت چکیدن گرفته
مبادا بدوزی نگاه دلت را ، به مردم که بازار یوسف فروشی در این دوره بد، شدیداً گرفته (واقعا به چه قیمتی داریم میفروشیم)
خدایا به روی درخشان مهدی، به زلف سیاه و پریشان مهدی
به قلب رئوفش که دریای داغ است ، به چشمان از غصه گریان مهدی
به لب های گرم علی یا علیش ، به ذکر حسین و حسن جان مهدی
به دست کریم و نگاه رحیمش، به چشم امید فقیران مهدی
به حال نیاز وقنوت نمازش ، به سبحان سبحان سبحان مهدی
به برق نگاه و به خال سیاهش، به عطر ملیح گریبان مهدی
به حج جمیلش به جاه جلیلش، به صوت حجازی قرآن مهدی
به صوت عراق و شبانگاه شامش، به آهنگ سمت خراسان مهدی (به به)
به جان داده های مسیر عبورش، به شهد شهود شهیدان مهدی
مرا دائم الاشتیاقش بگردان، مرا سینه چاک فراقش بگردان
تفضل بفرما بر این بنده بی سراپا ، مرا همدم و محرم و هم رکاب سفرهای سوی خراسان و شام و عراقش بگردان.(انشاالله)
ندیدم شهی در دل آرایی تو، به قربان اخلاق مولایی تو
تو خورشیدی و ذره پرورترینی ، فدای سجایای زهرایی تو (یا زهرا)
نداری خماری به مشتاقی من ، ندیدم نگاهی به صهبایی تو
نداری خرابی به بی تابی من ، ندیدم سبوئی به مینایی تو
نداری ز کویت زمن بی نواتر، ندیدم کریمی به طاهایی تو
نداری گدایی به رسوایی من ، ندیدم نگاری به زیبایی تو
نداری مریضی به بدحالی من ، ندیدم دمی چون مسیحایی تو
نداری غلامی به تنهایی من ، ندیدم غریبی به تنهایی تو
نداری اسیری به شیدایی من، ندیدم کسی را به آقایی تو
امید غریبان تنها کجایی ؟ چراغ سر قبر زهرا کجایی ؟ (یا الله این هم سنگینه)
تجلی طاها، گل اشک مولا، دل آشفته داغ آن کوچه غم ، گرفتار گودال خونین ، گرفتار غم های زینب ، سیه پوش قاسم، عزادار اکبر، گل باغ لیلا، پریشان دست الم گیر سقا، نفس های سجاد، نواهای باقر ، دعاهای صادق ، کس بی کسی های شب های کاظم ، حبیب رضا و انیس غریب جواد الائمه ، تمنای هادی ، عزیز دل عسکری ، پس نگارا بفرما کجایی ؟
پس نگارا بفرما کجایی؟ کجایی؟ (امام که معلومه کجاست ما کجاییم؟)
دلم جز هوایت هوایی ندارد ، لبم غیر نامت نوایی ندارد
وضو و اذان و نماز وقنوتم ، بدون ولایت صفایی ندارد
دلی که نشد خانه یاس نرگس ، خراب است و ویران ، بهایی ندارد
مرا در کمندت بیفکن که دیگر ، گرفتار عشقت رهایی ندارد
خوشا آنکه غیر از ظهورت نگارا، شب قدر دیگر دعایی ندارد
ید اللهی و حق به جز دست مشگل گشای تو مشگل گشایی ندارد
غلام توام از ازل تا قیامت ، که این بندگی انتهایی ندارد
بیا تا جوانم بده رخ نشانم، که این زندگانی وفایی ندارد (خدایا اگه جوونیم بگذره...)
نگارا نگاهی که جز نوش لعلت ، دل زخم خورده دوایی ندارد
بیا تا نمردم به فکر دوا باش، به فکر علاج دل بی نوا باش
کریما ، رحیما، رئوفا ، عطوفا، نگارا ، بهارا،
بیا جان مولا ،بیا جان زهرا ، بیا جان زینب ، بیا جان سقا
سحر خیز مکه ، سحر خیز کوفه ، سحر خیز مشهد، سحر خیز کرب و بلا و مدینه
سحر یاد ما باش ...
سحر یاد ما باش...
برای فرج آقا یک صلوات
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا.
یا بسم الله الرحمن الرحیم یا الحمد لله الرحمن الرحیم یا الرحمن الرحیم یا مالک یوم الدین یا ایک نعبد و ایاک نستعین یا مولانا یا الله
عجل لولیک الحجة ابن الحسن صلوات الله و سلامه علیه

شبی قبل از خواب به مولایم فکر کردم . خیلی ساده فکر کردم الان که هم خواب هستند او کجاست ؟ او در چه حالی است ؟ اول از خدا خواستم که او را ببینم ولی کمی که منصف به درون سیاه خودم شدم حیف دیدم چشمان گناهکارم به روی مبارک او بیافتد . پیش خودم گفتم خدایا از تو می خواهم از یک گناهکار سیاه رو سلامی را از عمق وجود به حضرتش برسانی . هر چه هستم خاک پای او هستم . خدایا بر او درود و سلام بفرست.
تا به حال از خود پرسیده ایم چند شب برای مهدی فاطمه بی خواب شده ایم ؟ از درد فراقش چشم مان به خواب نرفته ؟ چند شب برای او بی قراری کردیم ؟ چند شب ؟ چند روز ؟ چند ساعت ؟ چند لحظه ؟
از این همه عمر ، از این همه لحظه های رفته چند لحظه صاف و ساده و ناب مست امام لحظه ها امام عصر بوده ایم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خدایا مرا ببخش . او تنهاست و من مشغول نفس !!!
او تنهاست و من مشغول روزمره خودم هستم !!!

صحرا صحرا دويده ام سرگردان از پي تو
دريا دريا گذشته ام در طوفان از پي تو


دست از دنيا كشيده ام بي سامان از پي تو
از من از ما رهيده ام دست افشان از پي تو


ديگر افتاده ام از پا دراين صحرا
در راهم صخره و خارا، خارا ، خارا


چون كشتي در دل طوفان يارا يارا
درياب اي ساحل دريا ما را ما را

شب و سحر به نام تو ترانه مي خوانم
به شوق يك سلام تو هميشه مي مانم


قيصر امين پـور






بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
ياران قيامت ميرسد آن سرو قامت ميرسد
صد مژده بادا بر جهان درّ امامت ميرسد

مي آيد آن آرام جان فصل بهار مردمان
از آن قدوم مهربان صدها علامت ميرسد

آيد امام خوب ما آن دلبر مطلوب ما
در درگه محبوب ما وقت اقامت ميرسد

مي آيد آن منجي دين محيي ايمان در زمين
کامل بگرداند يقين بر دل سلامت ميرسد

مي آيد آن مهر نهان روشن بسازد آسمان
خورشيد حق گردد عيان بر شب ندامت ميرسد

فيض و سعادت آورد صلح و عدالت گسترد
دور حقارت بگذرد فضل و کرامت ميرسد

آن منتقم بر داوري با ذوالفقار حيدري
بر خصم نسل حيدري وقت غرامت ميرسد

اي دل رسد اقبال تو آن کعبه آمال تو
بايد که استقبال تو وقت ملامت ميرسد

وبگاه اشعار مهدوي
صلوات
یا الله
بسم الله الرحمن الرحیم

جمعه ها طبع من احساس تغزل دارد
نا خوداگاه به سمت تو تمایل دارد

[b]بی تو چندیست که در کار زمین حیرانم

مانده ام باغچه ام بی تو چرا گل دارد

[b]یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت

یک قدم مانده زمین شوق تکامل دارد

[b]هیچ سنگی نشود سنگ صبورت ، تنها

تکیه بر کعبه بزن ، کعبه تحمل دارد ...
آدرس های مرجع