تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آفتاب ما نمی تابی چرا
ذره گان را در نمی یابی چرا
سوختی جان و تن و پروانه را
می نیفشانی بر او آبی چرا
خود تو گفتی جان بده تا آیمت
جان شتابان شد تو نشتابی چرا
توسن طبعم شموسی میکند
آنقدر ای طبع بیتابی چرا

اللهم عجل لولیک الفرج
دلبسته ام مرا زسر خویش وا مکن/

از من مرا جدا کن و از خود جدا مکن
/

هرگز نگویمت که بیا دست من بگیر /

گویم گرفته ای زعنایت رها مکن
/



(تعجیل در فرجش صلوات )

ای مهربان که نام تو را یار گفته‌‌اند
چشم تو را فروغ شب تار گفته‌اند
از دست‌های مهر تو اعجاز چیده‌اند
از گام‌های سبز تو بسیار گفته‌اند
ما با در و دریچه و روزن غریبه‌ایم‌
با ما سخن همیشه ز دیوار گفته‌اند
واکن ز نور پنجره‌ای رو به‌روی ما
کز ابرهای تیره به تکرار گفته‌اند
برخیز و پرده برکش از آن روی تا که ما
باور کنیم آنچه زدیدار گفته‌اند

الهام امین
بسم الله



مولا جان....این دیر ماندن از چه روست؟ از گناهان من؟ آقا جان......کمکم کن......خود نیز از این نیامدنی که خود مسبب آنم خسته ام.....

گفتم این جمعه دگر یار نماید خود را
ز پس پرده پدیدار نماید خود را
گفتم این جمعه همان جمعه آخر باشد
یوسف فاطمه این بار نماید خود را
گفتم این جمعه دگر آید و ان شاءالله
همچو ماهی به شب تار نماید خود را
گفتم این جمعه شب هجر سحر خواهد شد
اگر آن حجت دادار نماید خود را
گفتم ای دل مکن این قدر ز غم بی تابی
که طبیب دل بیمار نماید خود را
هاتفی گفت اگر میثم تمار شوی
پسر حیدر کرار نماید خود را
پیش چشم تو حجاب است وگرنه دلدار
پیش چشمان تو بسیار نماید خود را
در حجاب است ز بی رغبتی ما دلدار
ورنه یوسف به خریدار نماید خود را
همه ی درد دل یار ز بی دردی ماست
غم نداریم که غمخوار نماید خود را
ما که مردیم خدا از غم زهرا پس کی
روضه خوان در و دیوار نماید خود را

سیدمجتبی شجاع

دیدید که عمرمان سر آمد آقا

از غصه زوارمان در آمد آقا


یک وعده دعای ندبه با صبحانه

این کار ز دستمان بر آمد آقا



جز آسمان چشمتان جایی ندارم
خود را به دست مهربانت می سپارم


شاید، ولی، اما، ندارد، عشق یعنی
باید به عرش زیر پایت سر گذارم


تا كه سر ما بین سرها در بیارد
باید دلم را در مسیر تو بكارم


من با قنوت اشك هایت زنده هستم
وقتی كه دائم دردی از جنس تو دارم


بخت بلند چشم هایم هست اینكه
هر روز بر تنهایی چشمت ببارم


ای دل خوشیِ روزهای هفته آقا
تا جمعه، من زخمی ترین ساعت شمارم

در انزوای تلخ شنبه می نویسم
این جمعه هم جمعه نشد، در انتظارم

حسن کردی

چرا غیبت مولا کمی طول کشیده؟
چرا چشم من و تو رخ ماه ندیده؟
چرا گوش من و تو صدایش نشنیده؟
صدایی که همه حاکی از آن غربت مولاست
همه مدعی عاشقی و او تک و تنهاست
به ظاهر همه آماده ی آن صبح ظهوریم
همه جان به کف آماده ی آن وقت حضوریم
ولی ما خودمانیم
چقدر از پسر فاطمه دوریم؟!!!
چرا در همه ی عمر رضای دل خود را
به رضایش بفروشیم
عطایش به لقایش بفروشیم
همه دیده به راه پسر فاطمه هستیم؟
همه مست الستیم
همه دل به ظهور پسر فاطمه بستیم
همه منتظر بانگ انا المهدی مولاست نشستیم
ولی ما خودمانیم
همه عهد گسستیم
به هر جای نشستیم
به هر صبح و به هر شام
دل مهدی زهرا چه شکستیم
چرا عمر من و تو خزان بی بهار است
مسلمانیمان هم همه حرف و شعار است
همه نیمه ی شعبان، فقط منتظر دیدن یاریم
دگر تاب نداریم
و بی صبر و قراریم
همه زار و نزاریم
همه منتظر نیمه نگاهیم
همه فکر کنیم صبح فرج جزو سپاهیم
همه ندبه بخوانیم
همه عهد ببندیم که سر عهد بمانیم
ولی ما خودمانیم
همه غرق گناهیم
همه در ته چاهیم
همه مست مقامیم
همه ENDمرامیم
خدایی چقدر فکر غریبی امامیم؟!!!


روح الله گائینی


هر جمعه اي كه ميگذرد پير مي شوي

هر لحظه ي غروب تو دلگير مي شوي

مي ترسم آقا كه بگويي به اين گدا

تو باعث اين همه تاخير مي شوي

وچه سخت است که در هجمه ی تاریکی ها

عاشقان تو ندانند کجایی٬آقا...


-=-=-=-=-=-=-=-


ما هر روز برای آمدنت بسیار دعا می‌کنیم و برای نیامدنت کار بسیار...
آدرس های مرجع