تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
با سلام خدمت تمامي عشاق يوسف زهرا
اين شعر تقديم به همتون :
شايد آن روز كه سهراب نوشت
تا شقايق هست زندگي بيد كرد
خبر از درد دل ياس نداشت
بايد اينجور نوشت
چه شقايق چه گل پيچك و ياس
تا نيايد مهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
زندگي زيبا نيست
یا صاحب الزمان یا مهدی فاطمه بیا و با آمدنت قلب های منتظرانت را شاد کن
قلبهایمان از غم دوریت پاره پاره گشته است

[b]الهی یاحمید به حق محمد(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یا عالی به حق علی(علیه السلام) ، یافاطر بحق فاطمه(سلام الله علیها)، یا محسن به حق حسن(علیه السلام) ، یا قدیم الاحسان به حق حسین(علیه السلام)

ظهور آقا اما زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را تعجیل بفرما


دوستان هر کی اینتاپیک را میخونه این شب جمعه ای با حالت تضرع از خدا فرج یوسف زهرا را بخواهید

در پناه حق
یا علی مدد
ای شب تیره به چاه نگهت زندانی
ماه در پیش رُخت شهره به سرگردانی
سروها محو تماشای قدت پنهانی !
شده‌ام عاشق تو ، گرچه خودت می دانی !
بهره‌ام نیست ز عشق تو بجز حیرانی
طرح چشمم شده از دوری تو بارانی
طاق ابروی تو محراب نمازم شده است
نام تو ساده ترین راز و نیازم شده است
جان فدای تو که جان نیست برایم بی تو
هیچ میلی به جهان نیست برایم بی تو
زندگی غیر زیان نیست برایم بی تو
چه بهاری که خزان نیست برایم بی تو
چهره مرگ نهان نیست برایم بی تو
عشق حتّی نگران نیست برایم بی تو
می کنم جان و دل خویش نثارت ، دل من
در خزان سوختم از یاد بهارت ، دل من
تو نگارین منی قلب من و تیر غمت
فرق من کاش شود شقّه ز شمشیر غمت
خم شود کاش دلم مثل کمان زیر غمت
جام می معنی گنگیست ز اکسیر غمت
شده کارم همه در پنجه تدبیر غمت
شده دیوان روی تو به زنجیر غمت
آه از عشق تو دیوانه شدن چیزی نیست
شمع باید شد پروانه شدن چیزی نیست
از فراقت چه بگویم تو که خود می دانی !
پیشت از درد بمویم تو که خود می دانی !
آه خالیست سبویم تو که خود می دانی !
کرده غم حمله بسویم تو که خود می دانی !
شده از اشک وضویم تو که خود می دانی !
فاش شد سرّ مگویم تو که خود می دانی !
داده فکر تو چنان آب به تیغ مژه‌ام
که شبی کشته شده خواب به تیغ مژه‌ام
هرکسی ـ آه ـ دگر با خبر از حال من است
ملک غم چند صباهیست در اشغال من است
اینکه افتاده بزیر قدمت بال من است
نور چشمان تو چون سایه به دنبال من است
چه توان کرد خدا ! اینهم از اقبال من است
داغ هجر تو نصیب من و امثال من است
گرچه شیرین‌تر از این داغ کجا خواهم یافت
آخرش از دم درد تو دوا خواهم یافت
عشق را من سپر تیر هوس ساخته‌ام
از غمت گرد خود ای دوست قفس ساخته‌ام
بال من سوخته با سوز ز بس ساخته‌ام
پی خشنودی تو با همه کس ساخته‌ام
پی دیدار تو از اشک قبس ساخته‌ام
آه از آتش این سینه نفس ساخته‌ام
سوختم گرچه ولی سوختنم وقف تو باد
آتش از چشم برافروختنم وقف تو باد
خلق تکفیر کنندم چه کنم ای مه من !
دوریت را بپسندم؟ چه کنم ای مه من !
بر غم خویش بخندم ؟ چه کنم ای مه من !
راه بر اشک ببندم ؟ چه کنم ای مه من !
می دهد خصم تو پندم ، چه کنم ای مه من !
دل که از غیر تو کندم ، چه کنم ای مه من !
عاشقم کوی تو را از که بجویم چه کنم
از پریشانی خود با که بگویم چه کنم

منبع:http://uld.parsiblog.com
بنام ستار معاصی عاصیان

[تصویر: gpv7fsty6ka1sthpjpl6.gif]
بی تو بختم دود اندود است و حالم درهم است
روی برگ خاطراتم قطره های شبنم است
گریه هم دیگر نمی خواهد که آرامم کند
در هجوم بی وفایی، دوستی ها مبهم است
هر بهار آمد ز باغ و کوچه ی ما رد نشد
عندلیبان غزلخوان را چه کاری با غم است
شور و شوقی نیست وقتی نیستی ای مهربان
سینه ی بی کینه ام بی تو سرای ماتم است
روی ماهت تا به کی پنهان بماند، جلوه کن
بی تو در سیاره ی ما مهربانی ها کم است
خرّم آن روزی که می آیی و یک لبخند تو
بر تمام زخم های کهنه ی ما مرهم است
محمد بیدخونی
[تصویر: IMAGE634555165208000000.jpg]

وجود مبارک حضرت بقیّة الله، حجة بن الحسن (عجّل الله تعالى فرجه الشریف) هر سال در مراسم حج حضور دارند.(1)
ایشان در عرفات و منا حاضر است. همچنین بسیارى از شاگردان خاصش مانند ابوبصیرها، سدیر صیرفى ها و زُهرى‌ها که تربیت شده ایشان هستند در مراسم حضور دارند. حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مى‌تواند به شاگردان خود از راه ملکوت بفهماند که چه کسى انسان است و چه کسى حیوان.
ممکن است کسى در سرزمین عرفات و منا به وجود مبارک بقیة الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا هم بکند و دعاى فرج را هم بخواند امّا قلب او قلب انسان نباشد. ممکن است کسى مشکلى داشته باشد و مشکلش ناخودآگاه به برکت حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) حل شود. اما چنین نیست که اگر عملى خارق عادت در حج یا در منا و عرفات پیدا شد، به طور مستقیم توسط وجود مبارک حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشد. احتمال دارد خود حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشند و احتمال دارد اولیایى که دست پرورده آن حضرت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستند باشند.
ممکن است سالمندى، زن یا مرد، و یا ناواردى راه خیمه و چادر را گم کند یا در بین راه بدون زاد و راحله بماند و ولیّى از اولیاى الهى که تربیت شده مکتب ولایت امام عصر (ارواحنا فداه) است او را راهنمایى کند. گرچه این شخص مع الواسطه خدمت حضرت حجّت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) رسیده اما بلا واسطه نبوده است.
چنین نیست که هر اثر غیبى در مراسم حج، به طور مستقیم مربوط به وجود مقدس حضرت ولى عصر (ارواحنا فداه) باشد.

خیلى توفیق مى‌خواهد و چنین تشرّفى براى اَوحَدى از موحّدان پیش مى‌آید که وجود مبارک حضرت (سلام الله علیه) شخصاً به بالین او بیاید. البته عنایت ایشان شامل اولیا، شاگردان، صالحان، صدیقان و شهدایى که تربیت کرده است، مى‌شود.
آنها مأموران ایشان هستند و به دستور ایشان مشکلات دیگران را حلّ مى‌کنند و خلاصه این که وجود مقدّس حضرت و دست پروردگان ایشان، باطن ما را مى‌بینند.
منبع: porseman
دلا تا باغ سنگی درتو پروردین نخواهدشد/به روزِ مرگ شعرت سوره یاسین نخواهدشد/
فریبت میدهنداین فصل ها،تقویم ها،گل ها/زِ اسفندِ شما پیداست فروردین نخواهد شد/
مگر درجستجوی ربّنایِ تازه ای باشیم/وگرنه صد دعا زین دست یک نفرین نخواهد شد/
مترسانیدمان ازمرگ ما پیغمبر مرگیم/"خدا با ما که دلتنگیم سرسنگین نخواهدشد"/
به مشتاقان آن شمشیر سرخِ شعله ور درباد/"بگو تاانتظار اینست اسبی زین نخواهدشد"/
"بگو تا انتظار این است اسبی زین نخواهدشد"
فریبِ مامخورآقا،دروغ میگوییم/به جانِ حضرت زهرا دروغ می گوییم/
چه ناله ای،چه فراقی،چه درد هجرانی/نیانیاگل طاها دروغ می گوییم/
تمام چشم به راهی و انتظاروندبه های فرج رادروغ می گوییم/
دلی که مأمن دنیاست جای مولانیست،نصیبِ شهوتِ دنیاست،دروغ می گوییم/
کدام ناله غربت،کدام درد فراق،قسم به امّ ابیها دروغ می گوییم/
خلاصه ای گل نرگس کسی به فکر تونیست،ومابه وسعت دریا دروغ می گوییم/

"خط خون"

درختان را دوست می دارم
كه به احترام تو قيام كرده اند
و آب را
كه مهر مادر توست،

خون تو شرف را سرخگون كرده است:
شفق ، آينه دار نجابتت,
و فلق محرابي
كه تو در آن نماز صبح شهادت گزاردي.

در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي را چنان رفيع نديده بودم
در حضيض هم مي توان عزيز بود
از گودال بپرس!

***
شمشیری که بر گلوی تو آمد
هر چیز و همه چیز را در کائنات
به دو پاره کرد :

هر چه در سوی تو : حسینی شد

و دیگر سو : یزیدی

اینک ماییم و سنگها
ماییم و آبها
درختان ، کوهساران ، جویباران ، بیشه زاران
که برخی یزیدی
و گرنه حسینی اند

خونی که از گلوی تو تراوید
همه چیز و هر چیز را در کائنات ، به دو پاره کرد !

در رنگ !

اینک هر چیز ، یا سرخ است
یا حسینی نیست !

***

آه

اي مرگ تو معيار!
مرگت چنان زندگي را به سخره گرفت
و آن را بي قدر كرد
كه مردني چنان،
غبطه بزرگ زندگاني شد!

***

تو را بايد تنها در خدا ديد
هر كس ،هر گاه ، دست خويش
از گريبان حقيقت بيرون آورد
خون تو از سرانگشتانش تراواست

***

چندان تناوري و بلند
كه به هنگام تماشا
كلاه از سر كودك عقل مي افتد

***

اي خدای گون!

مرگ در پنجه ی تو
بیچاره تر از پروانه یی ست
که کودکان در دست گیرند

و یزید ، بهانه ای.
دستمال پلیدی
که ستم در آن تف شده ست
و در زباله ی تاریخ ؛

فگنده شده ست.

یزید کلمه نبود
دروغ بود
زالویی درشت
که اکسیژن هوا را می مکید.

مخنثی که تهمت مردی بود
بوزینه ای با گناهی درشت:
"سرقت نام انسان"

و سلام بر تو
که مظلوم ترینی
نه از آن جهت که عطشانت شهید کردند
بل از این رو که دشمنت این است

***

يا ذبيح الله
تو اسماعيل برگزيده ی خدايي
و روياي به حقيقت پيوسته ي ابراهيم

***

مرگ تو
مبدا تاريخ عشق
آغاز رنگ سرخ
معيار زندگي است

***

خط تو با خون تو آغاز مي شود.
از آن زمان كه تو ايستادي
دين راه افتاد

و چون فرو افتادي
حق برخاست.

***

هيچ شاخه اي نيست
كه شكوفه سرخ ندارد
و اگر ندارد
شاخه نيست
هيزمي است ناروا بر درخت مانده

***
یاثارالله
آن باغ مینوی که تو در صحرای تفته کاشتی
با میوه های سرخ
با نهرهای جاری خوناب
با بوته های سرخ شهادت
و آن سروهای سبز دلاور،
باغی ست که باید با چشم عشق دید

اکبر را
صنوبر
بوفضایل را
و نخل های سرخ کامل را

***

و رد خونت
راهی
که راست به خانه ی خدا می رود...
***

اي باغ بينش
ستم ، دشمني زيباتر از تو ندارد
و مظلوم ، ياوري آشناتر از تو

تو كلاس فشرده تاريخي
كربلاي تو
مصاف نيست
منظومه بزرگ هستي است.
طواف است.

***

پايان سخن
پايان من است
تو انتها نداري...
عشق است وآتش وخون داغ است ودرد دوری کی میتوان نگفتن؟!کی میتوان صبوری؟!
کی میتوان درفتن؟!گیرم پری نمانده! گیرم نه سوختیم وخاکستری نمانده...
کل ارض کربلاوکل یوم عاشوراوکی شهر محرم...!
وحال منتظرندما چه میکنیم...
درود به هم
من از نظر شخصی خودم به منجی اعتقادی ندارم لطفا اگر مدرکی دارید که کمک میکنه و حقانیت و وجود منجی رو اثبات میکنه همین جا ارائه دهید
اولا اینکه اسلام از نظر من خیلی مورد تحریف قرار گرفته هم از صنی هم شیعه
دوم:چرا شیعه ها اینقدر متعصب هستند و روحانیون در تمام مواقع اجازه نمیدهند طلاب آزادی اندیشه داشته باشند پس یه جای کار میلنگه البته طبق شعار ها نظر نمیدم که روحانیون میگویند هرکسی آزاد است هرطور دوست دارد فکر کنند اما همه میدانند در واقعیت این طور نیست
سوم:در زمان عصر سنگی و حتی بت پرستان هم به نوعی منجی داشتند نمونه بارز اون زئون الهه یونان که افراد قدیم بر این عقیده بودند که روزی می آید و تمام دنیا را خالی از بدی میکند
قضیه منجی در شیعه برگرفته از چیست ؟خودم میگم:روحانیون بودا یا زردشت که از دین دارای منافع شخصی میشدند منجی رو ساختند و در ذهن مردم پروراندند بعدا زمانی که اعراب ایران را اشغال کردند همین روحانیون در لباس اسلام وارد عمل شدند و عقاید خود را در ظاهری دیگر به بازار تشنه ی خرافات قدیمی ارائه دادند اما خود اعراب که در کنار پیامبر و حضرت علی زندگی کردند هیچ گونه اعتقادی به مهدویت ندارند خب چرا یعنی اونا که اونجان میدونستند و ما که خیلی از پیامبر دوریم نمیدونستیم
سوم :اغلب روایات شیعی دروغ خالص هستند که برخی از بزرگان هم به کار میبرند مانند این که میگن اگر اسمت مذهبی باشه در اون دنیا ائمه اطهار به کمکت میان در حالی که خداوند در آیه 3 سوره فرقان یا یه چیزی که اسم سوره دقیقا یادم نیست گفته هیچ واسطه ای بین من و تو در این جهان و جهان اخرت وجود داره اما روحانیون بحث آبروی ائمه رو پیش کشیدند و میگویند به قولی سیبیل خدا پیش ائمه گیره و اما خدا گفته هیچ وقتی از این ایه صحبت میکنیم میگویند این روایت فلسفه دارد مثل اینکه حرف خدا هم فلسفه دارد و کلمه هیچ فلسفه دارد و میتوان حرف قاطع خداوند را با فلسفه معنی دیگری بخشید
خب چرا منجی هیچوقت ظهور نمیکند تا کنون هم هیچ شواهدی بر وجود آن دیده نشده که اغلب روحانیون از دل رویا میگویند یک نفر با امام زمان ملاقات کرده و در خواب او را دیده اما کسی به طور علنی امام زمان را ندیده و ان فرد هم هیچوقت وجود خارجی ندارد من خودم به شخصه تحقیق کردم و چیزی از فردی که امام زمان را دیده پیدا نکرده ام
چرا در روایات صنی و تاریخ عرب و اروپا هیچوقت از زبان پیامبران به منجی اشاره نشده البته به جز روایاتی که در شیعه متداول است که از نظر یک فرد آزاد اندیش فقط در حد دروغ است همانطور که میدانید روحانیون مسیحی و یهودی و زرتشت در قالب اسلام پا به عرصه وجود گذاشته اند و این روایات از زبان آنها ذکر میشوند و کاملا گواه بر کذب بودن آنهاست
حتی هیچ کتاب الهی به منجی اشاره نکرده اگر آیه ای در این مورد دارید میتوانید ارائه دهید
پس چرا خداوند میفرماید من منجی تمام بشریت هستم اما به این اشاره نکرده که در قالب یک انسان وارد عمل میشود
بر فرض هم در قالب انسانی بیاید این سوال پیش میاد که آیا خدا اینقدر (بی احترامی به خداوند نباشه)کم خرد و نادان هست که حتما باید در قالب امام زمان یا عیسی مسیح یا اهورا مزدا بیاد و نمیتواند کاری غیر از این انجام دهد
من میخوام تحولی در این بحث ایجاد کنم پس از افرادی که معلومات آنها در حد بسیجی متعصب هست و سطح علمی اونا پایینه نظر ندن من تمام نظریات رو به طور جدی مورد تحلیل و جوابگویی قرار میدم البته نظر شخصی خودتون رو در قالب آزادی اندیشه تون بیان کنید که ادعای خودتون رو زمین نزارید
این مسائلی که شما عنوان کردید به این تاپیک ارتباطی ندارد.ولی جهت اطلاع شما این مقاله را بخوانید.
چگونه مى شود اثبات كرد كه مهدى واقعاً در تاريخ وجود داشته است شايد شرايط خاص روحى- روانى اين باور را در ذهن مردم جا انداخته باشد؟

اين اصل كه مهدى رهبر موعود و منجى عالم بشريت است به صورت عام در احاديث نبوى، و به صورت خاص در روايات ائمه اهل بيت (علیه السلام)آمده است.
در اين روايات مسأله به گونه اي مورد تاکيد قرارگرفته كه جاى هيچ گونه شكى باقى نمي گذارد وچهارصد حديث فقط از طريق اهل سنت شمارش شده كه به ضميمه روايات شيعه به بيش از شش هزار روايت مى رسد و چنين آمارى بسيار بالاست.
در مورد خيلى از مسائل بديهى اسلام كه مسلمانان به آن معتقدند، اين همه روايت وارد نشده است.
اما تجسم اين انديشه در وجود امام دوازدهم (علیه السلام) هم دلايل كافى دارد كه كاملاً اقناع كننده است. اين دلايل را مى توان در دو دليل نقلى و علمى، خلاصه كرد: دليل

نقلى، وجود امام موعود را اثبات مي کند ودليل علمى، ثابت مي کند كه مهدى (علیه السلام) يک اسطوره ويک فرضيه نيست، بلكه حقيقتى است كه وجود او در تاريخ لمس شده است.
اما دليل نقلي صدها روايت و حديث از پيامبر اكرم (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)و ائمه اهل بيت (علیه السلام)رسيده است كه مي گويد مهدى موعود داراى اين خصوصيات است: از اهل بيت است، از فرزندان فاطمه است، از نسل حسين و نهمين فرزند آن حضرت است. ورواياتى كه مي گويد جانشينان پيامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)دوازده نفر مى باشند.
اين روايات، مهدى موعود را در شخص امام دوازدهم، منحصر و معين مي کند وبا اينكه ائمه (علیه السلام)براى حفظ آن حضرت از ترور وقتل سعى داشتند مسأله در سطح عمومى مطرح نشود، در عين حال روايات زيادى در اين زمينه وارد شده است. البته زيادى روايت به تنهايى نمى تواند مقبوليت آن را برساند، بلكه در اين جا قرينه وگواه خاصى وجود دارد كه دليل بر صحت اين روايات است. در حديث شريف نبوى، سخن از امامان، جانشينان، اميران و سخن از دوازده تن آمده است. متن احاديث مختلف است در بعضى دوازده امام و در بعضى دوازده خليفه ودر بعضى ديگر دوازده امير، ذكر شده است. بعضى از مؤلفان، اين احاديث را بيش از دويست وهفتاد شمارش كرده اندكه همگى ازکتابهاي معتبر شيعه وسنى از قبيل صحيح بخارى، صحيح مسلم، سنن ترمذى، سنن ابوداود، مسند احمد و مستدرک حاكم نقل شده است.


اما دليل علمي : دليل علمى تجربه است، تجربه اى كه مدت زمان هفتاد سال گروهى از مردم با آن زندگى كردند يعنى "غيبت صغرى ". غيبت صغرى برگزارشد تا مردم به تدريج با غيبت خو بگيرند و خود را بر اساس آن بسازند. امام از ديده ها پنهان بود ولى از طريق وكيلان وياران مورد وثوق )نواب اربعه( با مردم ارتباط داشت. در اين مدت، چهار تن از پاکترين و باتقواترين مؤمنان، نيابت وجانشينى آن حضرت را بر عهده داشتند ودر مدت هفتاد سال واسطه ميان او ومردم بوده اند وهيچ كسى در هيچ زمينه اى خطايى از آنان نديده و نشنيده است.

آيا تصور مي كنيد امكان داشته باشد يک دروغ، هفتاد سال دوام بياورد وچهار نفر با هماهنگى كامل ويکصدا، يک نقش را بازى كنندآنان با رفتار صميمانه خود چنان در مردم ايجاد اطمينان كرده بودندكه همه به گفتار وكردار آنان ايمان داشتند. آيا مى شود اين چهار تن به گونه اي نقش بازى كنندكه هيچ كس به حقيقت پى نبرد در حالى كه اين افراد هيچ رابطه خاصى با هم نداشته اند تا بگوييم در اين قضيه تبانى كرده بودند.

از قديم گفته اند: طناب دروغ، كوتاه است. امكان ندارد يک دروغ بتواند بدين شكل دوام بياورد ودر تمام اين مدت وبا همه بده و بستان ها وروابط مختلف موضوع كشف نگردد وهمه به درستى آن ايمان داشته باشند. بدينسان در مى يابيم كه پديده غيبت صغرى مى تواند به عنوان يک آزموده علمى، دليل بر واقعيت خارجى يک موضوع باشد و آن وجود، زندگى و سپس غيبت حضرت مهدى (علیه السلام)است. آن حضرت پس از غيبت صغرى، خود اعلان كرده است كه در پرده غيبت كبرى خواهد رفت و از نظرها پنهان خواهدگشت و هيچ كسى او را نخواهد ديد.

این متن هم بررسی وجود منجی با استفاده از دلایل عقلی است.(با خودم گفتم شاید با استفاده از منابع اسلامی شک شما دوست خوبم برطرف نشه.در ضمن مسئله ای با نام آخر الزمان که در کشورهای خارجی تدریس میشه حتما وجود داره ودروغ نیست.واگر آخرالزمانی وجود داشته باشه پس منجی هم وجود دارد.
موضوع بحث, اثبات وجود مقدس حضرت بقیت الله الاعظم, امام عصرـ ارواحنافداه ـ بر اساس دلایل عقلى است. روشى را که براى اثبات این مطلب از نظر عقل برگزیده ایم, روش معروف منطقى به نام روش ((سبر و تقسیم)) است که آن را روش ((تردید)) نیز گفته اند. از این روش, متکلمان امامیه در کتاب هاى کلامى خود بهره برده اند; از جمله شیخ طوسى, در کتاب الغیبه بر اساس این روش, بر وجود حضرت امام عصر ـ ارواحنافداه ـ استدلال کرده است. قبل از ایشان, سید مرتضى در کتاب الذخیره و دیگر کتاب هاى مربوط به مسئله ى امامت این روش را به کار گرفته است و قبل از سید مرتضى, شیخ مفید در آثار مربوط به مسئله ى مهدویت و امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) از این روش استفاده کرده است.
در این جا چند نکته را به عنوان پیش درآمد بحث یادآور مى شوم:
نکته اول:
نکته ى اول این است که از دیدگاه شیعه, مسئله ى امامت از مسائل کلامى است و تحت عنوان ((وجوب على الله)) مطرح مى شود;
مانند مسئله ى نبوت از دیدگاه متکلمانى که به حسن و قبح عقلى اعتقاد دارند. قائلان به حسن و قبح عقلى متکلمان امامیه, معتزله و ((ماتریدیه))اند. متکلمان ((ماتریدیه)) از نظر فقهى, حنفى مذهب اند و از نظر کلامى, پیرو ابومنصور ماتریدى(2) مى باشند و به قاعده ىحسن و قبح عقلى اعتقاد دارند.(3) اشاعره چنین اعتقادى ندارند; به ((وجوب على الله)) معتقد نیستند; به استثناى بعضى از متفکرانشان مانند شیخ عبده. امامیه معتقداند که امامت از صغریات حسن و قبح عقلى و وجوب على الله است. نزاع بین امامیه و معتزله و طرف داران حسن و قبح عقلى, نزاع کبروى نیست, نزاع صغروى است. آن ها قبول دارند که نبوت از مصادیق آن قاعده است, اما امامت را از مصادیق آن نمى دانند. ما فعلا از دیدگاه شیعه سخن مى گوییم. بنابراین نکته ى اول این شد که امامت از دیدگاه شیعه, مسئله اى کلامى و تحت عنوان ((وجوب على الله)) است و از مصادیق حسن و قبح عقلى مى باشد.
نکته دوم
نکته ى دوم این که همان گونه که نبوت به دو گونه ى: نبوت عامه و نبوت خاصه تقسیم شده است. امامت نیز به امامت عامه و امامت خاصه تقسیم مى شود. مقصود از امامت عامه بحث هاى کلان و کلى امامت است; این که امامت امرى است بایستنى و لازم, حسن امامت, چیستى و یا فلسفه ى امامت, غایات امامت و صفات و بایستگى هایى که امام باید داشته باشد و راه شناخت امام, این ها مباحث مربوط به امامت عامه است. اما این که مصادیق و اشخاص و کسانى که منصب امامت در آن ها تعین و تجلى پیدا مى کند چه کسانى اند, این مى شود بحث امامت خاصه; همان گونه که در نبوت نیز نبوت خاصه به این مسئله, یعنى مصادیق و موارد مى پردازد. همه ى مذاهب اسلامى در اصل وجوب امام و امامت اتفاق نظر دارند; جز یک قول شاذ و نادرى که به برخى از خوارج و معتزله نسبت داده شده است; فرقه ى اباضیه (خوارج امروزى) به چنین مطلبى اعتقاد ندارند. کتاب هاى آن ها را من نگاه کرده ام و با علماى آن ها از نزدیک تماس داشته ام, آن ها به وجوب امامت معتقدند. به قول سید مرتضى در کتاب الذخیره هر چند نخستین فرقه خوارج یعنى محکمه به لحاظ تئورى اصل امامت و لزوم امامت را منکر شدند, اما در زندگى خود عملا بدون رهبر و امام زندگى نکرده اند. بنابراین هیچ یک از مذاهب منکر اصل وجوب امامت نیست. اختلافى که بین شیعه و سایر مذاهب اسلامى است, در صفات امام است. عصمت یکى از صفات مهم یا مهم ترین صفت در مسئله ى امامت است که شیعه به آن عقیده دارد و دیگران آن را لازم نمى دانند.
نکته سوم
نکته ى سوم این که اگر ما بخواهیم از زاویه ى ابزار و راه شناخت, یک بحث معرفت شناختى به مسئله ى امامت بنگریم, باید بگوییم امامت مسئله اى است عقلى و نقلى; یعنى هم مى توانیم از ابزار عقلى استفاده کنیم و هم ابزار نقلى.
اصولا مسائل اعتقادى سه دسته اند: یک دسته مسائل عقلى محض اند و از راه نقل نمى توان آن ها را اثبات کرد مانند وجود خداوند, علم خداوند, حکمت خداوند و مانند هر عقیده اى که مبناى شریعت و وحى باشد. این گونه عقاید را نمى توان از راه شرع اثبات کرد; زیرا به دور و مصادره ى به مطلوب مى انجامد. دسته اى از عقاید, نقلى محض اند و عقل در آن جا هیچ راهى ندارد; مانند مسائل جزئى مربوط به معاد. به قول ابن سینا در مسئله ى معاد جسمانى, یعنى جزئیات و مسائل مربوط به این قسم معاد, دست عقل کوتاه است. چگونگى عذاب, نعمت هاى بهشتى, صراط, میزان و مانند آن, مسائلى است که از راه نقل به ما رسیده و عقل تنها مى تواند مبناى نقلى را اثبات کند که همان وحى باشد.
دسته ى سوم, مسائل اعتقادى است که هم از راه عقل و هم از راه نقل قابل اثبات است. توحید و اصل یگانگى خداوند از این گونه مسائل است. مسئله ى امامت از آن دسته مسائل اعتقادى است که هم با عقل مى توان آن را بررسى کرد و هم از طریق نقل.
نکته چهارم
بحث دیگر این است که ما وقتى مى خواهیم با کسانى که در مسئله ى امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) سخن دارند گفت وگو کنیم, باید جایگاه مخاطب خود را از نظر ایدئولوژیکى و از نظر مکتبى و مذهبى بیابیم. با همه نمى توان یک سان سخن گفت.
در مسئله ى مهدویت و وجود مقدس امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) اگر بخواهیم با یک ماتریالیست بحث کنیم, باید به شیوه اى وارد بحث شویم که با مبانى کلى عقلى از ره گذر اثبات دین, وجود خدا و نبوت, راه را براى بحث مربوط به امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) هموار کنیم; زیرا این یکى از مسائل اعتقادى است که متفرع بر اصل امامت و توحید است.
با هر فرقه اى باید مطابق عقاید و تفکراتشان سخن را آغاز کنیم. من الان با مسلم گرفتن اصل اعتقاد به خدا سخن مى گویم. اگر کسى این اعتقاد را نمى پذیرد, حاضریم برگردیم و آن بحث را از نو شروع کنیم. من به عنوان یک مسلمان و با جهان بینى اسلامى سخن مى گویم و مى خواهم وجود امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را از راه عقلى اثبات کنم.
ضرورت وجود امام
وجود امام و خلیفه ى پیغمبر و امام مسلمین, مورد قبول همه ى مذاهب اسلامى اعم از شیعه و سنى و اشعرى و ماتریدیه و ... است. این مسئله به قدرى اهمیت دارد که وقتى به اهل سنت درباره ى ماجراى سقیفه اعتراض شود که چرا عده اى از صحابه و از جمله خلیفه ى اول و دوم هنوز بدن پیامبر(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) را غسل و کفن و دفن نکرده, به مسئله ى جانشینى پرداختند, مى گویند به دلیل اهمیت امامت و رهبرى. مسئله ى امت اسلامى, مهم تر از تجهیز و کفن و دفن پیامبر است.
پس مسئله ى ضرورت امامت, مسئله اى بسیار جدى است. اهل سنت در این که امامت امرى لازم و قطعى است, گاهى به دلیل عقلى استدلال مى کنند و گاهى به دلیل نقلى. حدیث معروف نبوى:
((... من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه))،(4)
مشهور بین فریقین است.
در کتاب هاى کلامى مثل شرح عقاید نسفیه, شرح مقاصد و جاهاى دیگر, بر ضرورت امامت به همین حدیث استدلال و استناد کرده اند. اصل وجود امام ضرورى است و مقید به قید زمان هم نیست. اصل ضرورت وجود امام, اگر عقلى است تخصیصى ندارد. ملاک حکم عقلى عام است و اگر مستندش این حدیث و مانند آن باشد, عموم و اطلاق دارد; مقید به زمان نیست; پس زمان ما را هم شامل مى شود.
صفات امام
اکنون سخن در این است که امامى که باید وجود داشته باشد, چه کسى است و چه صفاتى باید داشته باشد.؟
امام باید معصوم باشد. ادله ى عصمت, عقلى و نقلى است. در کتاب هاى کشف المراد, نهج الحق و دیگر کتاب هاى کلامى شیعه به طور مفصل به این مسئله پرداخته اند. بنابراین, اصل ضرورت عصمت را به عنوان یکى از مبانى اعتقادى پذیرفته ایم. اگر کسى در این مسئله سخنى دارد, باید برگردیم به مباحث عمومى امامت و در باب عصمت بحث کنیم. یکى از ادله ى نقلى اش این آیه ى شریفه است:
(و اذ ابتلى ابر هیم ربه بکلمـت فإتمهن قال انى جاعلک للناس اماما قال و من ذریتى قال لا ینال عهدى الظــلمین);(5)
(اى پیامبر به خاطر آور) هنگامى که خداوند, ابراهیم(علیه السلام) را با وسایل گوناگونى آزمود; و او به خوبى از عهده ى این آزمایش ها بر آمد. خداوند به او فرمود: ((من تو را امام و پیشواى مردم قرار دادم.)) ابراهیم عرض کرد: ))از دودمان من (نیز امامانى قرار بده.))) خداوند فرمود: ((پیمان من, به ستم کاران نمى رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو که پاک و معصوم باشند, شایسته ى این مقامند.)))
بررسی مذاهب موجود
با توجه به این مقدمات, باید مذاهب موجود در جهان اسلام را بر مبناى قانون سبر و تقسیم بررسى کنیم و دیدگاه هاى آن ها را درباره ى امام و خلیفه ى پیامبر مطالعه کنیم.
الف: فرقه هاى اهل سنت
جمعى از مسلمانان قائل به امامت اند; اما قائل به امامت معصوم نیستند. اصل لزوم عصمت این نظریه را باطل مى کند; البته جاى این سخن هست که برگردیم و درباره ى ادله ى عصمت بحث کنیم; ولى بحث مربوط به امام غایب و امام عصر, از مباحث امامت خاصه است. همان گونه که گفتیم مباحث امامت عامه بر مباحث امامت خاصه تقدم دارد. اگر در باب نبوت پیامبر اسلام(صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم) یا حضرت موسى یا حضرت عیسى(علیهماالسلام) که نبوت خاصه است سخن بگوییم, اصل ضرورت نبوت را قبلا پذیرفته ایم. اگر کسى نپذیرفت, باید یک قدم به عقب برگردیم و نبوت عامه را بحث بکنیم. پس همه ى مذاهب اهل سنت که به امامت غیر معصوم قائل اند, بر اساس اصل عصمت امامت, آن اشخاص نمى توانند مصداق آن امامى باشند که باید ویژگى عصمت داشته باشد.
ب: فرقه هاى تشیع
در درون مذهب شیعه و در خانواده ى تشیع مذاهبى به وجود آمده است; کیسانیه, زیدیه, ناووسیه, واقفیه, اسماعیلیه و اثنا عشریه. البته من فقط مذاهب عمده را برشمردم. برخى از صاحبان ملل و نحل فرقه هاى بسیارى براى شیعه ذکر کرده اند ولى این اقوال مبناى استوارى ندارد. مرحوم علامه ى طباطبایى در کتاب شیعه در اسلام مى فرماید: اگر خواسته باشیم مذاهب یک آیین را بررسى کنیم, باید محور را ببینیم. امامت محور تشیع است. مذاهب و فرق شیعى اگر در محور امامت اختلافى دارند, ملاک مذهب خاص و فرقه ى خاص مى شود.
کیسانیه کسانى اند که به امامت محمد حنفیه قائل شدند و امامت امام زین العابدین(علیه السلام) بعد از شهادت امام حسین(علیه السلام) را نپذیرفتند و معتقدند که محمد حنفیه زنده است و این همان امام موعود است که زمانى قیام خواهد کرد. از نظر ما, عقیده ى کیسانیه باطل است; چرا که اولا, محمد حنفیه معصوم نیست; بنابراین شرط عصمت را که براى امامت لازم است, ندارد و تخصصا از امامت خارج مى شود. ثانیا محمد حنفیه ادعاى امامت نکرده است. فرقه ى کیسانیه خود را منسوب به محمد حنفیه مى کنند; گرچه داستانى به نام احتجاج نقل شده که محمد حنفیه و امام زین العابدین(علیه السلام) در کنار حجرالاسود احتجاج کردند و حجرالاسود بر امامت زین العابدین(علیه السلام) شهادت داد; ولى به نظر مى رسد این صحنه, تدبیرى بود براى نشان دادن بطلان عقیده ى کسانى که گمان مى کردند محمد حنفیه امام است. خود محمد حنفیه چنین ادعایى نداشت. شخصیتى است که امام حسین(علیه السلام) او را معتمد خود در مدینه قرار مى دهد و به سفر مکه مى رود. وانگهى نصوصى که خلفاى دوازده گانه را مشخص کرده است, باطل کننده ى این عقیده خواهد بود. بنابراین, کیسانیه از جرگه ى شیعه امامیه خارج شدند.
زیدیه نیز گروهى اند که زید فرزند امام زین العابدین(علیه السلام) را امام مى دانند. عقیده ى آن ها اجمالا این است که امام باید زاهد باشد, هاشمى و فاطمى باشد, شجاع, عالم و مشهر بالسیف باشد; یعنى اهل تقیه نباشد. بر این اساس امام زین العابدین(علیه السلام) را امام علم و زهد مى دانند; نه امام جهاد.
گفتنى است که اینان, امامت را به جناب زید نسبت داده اند. زیدى که امام صادق(علیه السلام) براى او دعا مى کند و در شهادت او گریه مى کند, چنین شخصیتى امکان ندارد ادعاى امامت کرده باشد. در این صورت, مورد عنایت امام صادق و امام باقر(علیهماالسلام) قرار نمى گرفت. با توجه به این دو دلیل, مذهب زیدیه نیز باطل است.
ناووسیه نیز کسانى بودند که امام جعفر صادق(علیه السلام) را آخرین امام مى دانستند و معتقد بودند که ایشان از دنیا نرفته و زنده است و زمانى بازخواهد گشت و در واقع, مهدى موعود اوست. اینان شخصى را امام مى دانند که معصوم است. از این نظر موقعیت شان با زیدیه و کیسانیه متفاوت است. اما ادله و شواهد روشن مربوط به شهادت و وفات امام جعفر صادق(علیه السلام) به عنوان یک واقعیت مسلم تاریخى و هم چنین احادیثى که درباره ى امامان دوازده گانه است, این عقیده را باطل مى کند.
واقفیه نیز کسانى اند که امام موسى کاظم(علیه السلام) را آخرین امام مى دانستند. اینان نیز همانند ناووسیه اند.
اسماعیلیه کسانى اند که اسماعیل فرزند بزرگ امام صادق(علیه السلام) را امام مى دانند. مسئله بر این ها مشتبه شده; چون اسماعیل بر خلاف چیزهایى که بعضى وقت ها گفته مى شود و نسبت هایى که به ایشان داده شده, شخصیت پرهیزگار و شایسته اى بوده است. احترام امام جعفر صادق(علیه السلام) به ایشان و بزرگى سن ایشان باعث این شبهه شد و عده اى گمان کردند که اسماعیل جانشین امام صادق(علیه السلام) است; ولى اسماعیل در زمان خود امام صادق(علیه السلام) از دنیا رفت و بعد هم امام صادق(علیه السلام) براى این که شبهه زدایى کند, چند بار تابوت و جنازه را زمین گذاشت و روى جنازه را کنار زد و به مردم نشان داد که او از دنیا رفته است.
البته عده اى هم مرگ اسماعیل را قبول کردند و گفتند امامت به فرزندش محمد بن اسماعیل منتقل شده است. بهره, مستعلیه, دروزیه, فرقه هاى باقى مانده از اسماعیلیه در عصر ما هستند. نه اسماعیل, نه محمد بن اسماعیل و نه افراد دیگر, معصوم نبودند و بنا به دلایل پیش گفته, از فرقه هاى باطل اند; وانگهى مرگ اسماعیل یک واقعیت تاریخى است.
نتیجه بررسی
بنابراین با استفاده از قاعده ى سبر و تقسیم, فقط شیعه ى دوازده امامى باقى مى ماند که عقیده دارد در عصر ما امام لازم است; آن هم امام معصوم که مصداق آن حضرت حجت بن الحسن العسکرى(علیهماالسلام) است.
مسلمانان اجماع دارند بر این که حقیقت و حق از امت اسلامى خارج نیست; نه در مسیحیت است و نه در یهودیت و نه در فرقه ها و آیین هاى دیگر. و این حقیقت, نمى تواند در مذاهب دیگرى غیر از شیعه باشد; چرا که این مذاهب با توجه به مواردى که یاد شد, در مسئله ى امامت راه صواب را نپیموده اند.
غیر از شیعیان دوازده امامى, عقاید دیگر مذاهب اسلامى با ضوابط و معیارهایى که در امامت عامه گفتیم مطابقت ندارد. باز هم تإکید مى کنم که بحث ما در امامت خاصه است و امامت خاصه متفرع بر امامت عامه است. ما در امامت خاصه سخن مى گوییم; امامت عامه مفروغ عنه است و در این مسئله, اصل موضوع ما حساب مى شود. با توجه به مباحث امامت عامه که گفتیم و با توجه به این قاعده که حق, از امت اسلامى خارج نیست, نتیجه مى گیریم که حق منحصر در شیعه ى دوازده امامى است.
برهان سبر و تقسیم مى گوید در مذهب تشیع این امامت با این ویژگى هاى خاص وجود دارد. در مذهب تشیع ادله و شواهدى وجود دارد بر این که مصداق امام را معین مى کند. اخبار تولد و ولادت حضرت(عجل الله تعالی فرجه الشریف), مشاهده شدن آن حضرت در زمان پدر, مشاهده و ملاقات آن حضرت توسط افراد بسیارى بعد از شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) در عصر غیبت صغرا, و ملاقات ها و مشاهداتى که در عصر غیبت کبرا صورت گرفته, مجموعه ى شواهدى هستند که مصداق معین را نشان مى دهند که وجود مقدس حضرت مهدى ـ ارواحنا فداه ـ خواهد بود.

پایان بخش سخنم جمله اى از امیرمومنان است که فرمودند:
اللهم بلى! لا تخلو الارض من قائم لله بحجه اما ظاهرا مشهورا و اما خائفا مغمورا لئلا تبطل حجج الله و بیناته ... ;(6)
خدایا آرى! زمین از برپا کننده اى که جانشینى خدا را به دست گرفته است, خالى نمى ماند که این حجت یا نمایان و آشکار است و یا ترسیده و پنهان. مبادا که حجج و گواهى هاى خدا تعطیل شوند... .
تا خدا خدایى مى کند, تا این زمین برپاست و بشر در آن زندگى مى کند, حجت خدا باید باشد. این حجت یا ظاهر و شناخته شده است یا خائف و مغمور. براى این که حجت هاى الهى و بینات احکام الهى باطل نشود.
این, اصلى است که مقتضاى الوهیت الله است. منظور امام على(علیه السلام) این است که ظلم باعث مى شود حجت خدا پنهان شود. ابن ابى الحدید درباره ى این عبارت مى گوید:
... هذا یکاد یکون تصریحا بمذهب الامامیه ... الا ان اصحابنا یحملونه على ان المراد به الابدال ... الذین وردت الاخبار النبویه عنهم انهم فى الارض سائحون ... ;(7)
... این جمله اى که امیرالمومنین(علیه السلام) فرموده است تصریح به مذهب امامیه دارد ... اما اصحاب معتزلى ما این جمله ى امام را حمل مى کنند بر ابدال ...(8) اخبار نبویه داریم که این ها در زمین در حال گشت و گذارند و وجود دارند... .
... فمنهم من یعرف و منهم من لا یعرف و انهم لا یموتون حتى یودعوا السر و هو العرفان عند قوم آخرین ... ;(9)
... برخى شناخته مى شوند و برخى دیگر شناخته نمى شوند, و آنان از دنیا نمى روند مگر این که راز را که همان شناخت است, پیش مردمى دیگر مى سپارند ... .
ما هم قبول داریم این را که کسى هست و باید باشد, ولى مقام او مقام قیادت و امامت و خلافت به آن معناى مصطلح کلامى نیست; بلکه مقام ابدال است.
این سخن ابن ابى الحدید یک اشکال دارد و آن این است که همان گونه که امام على(علیه السلام) فرمود: برخى از قرآن برخى دیگر را بیان مى کند:
... ینطق بعضه ببعض و یشهد بعضه على بعض ... ;(10)
... (قرآن) بخشى از بخش دیگر سخن مى گوید و به هم دیگر گواهى مى دهد ... .
نهج البلاغه نیز همین گونه است. باید ببینیم مراد حضرت از این حجت چیست؟ رجوع مى کنیم به خطبه ى اول نهج البلاغه امام(علیه السلام) در این جا فرموده است:
... و لم یخل الله سبحانه خلقه من نبى مرسل او کتاب منزل او حجه لازمه او محجه قائمه ... ;(11)
... خداى سبحان, خلق خود را از پیامبرى فرستاده یا کتابى فرود آمده یا حجتى لازم شده و یا راه راست بر پا شده, خالى نگذاشته است ... .
بحث, مربوط به نبوت است. این حجتى که امام مطرح مى کند, در حد و ردیف نبوت است. نه آن چه به عنوان قلب و مرشد از آن یاد مى شود.
حال سوال این مى شود که اگر فلسفه ى وجود امام این است که حجت ها و بینات باطل نشود که مشعل هدایت براى جامعه باشد, پس فلسفه ى غیبت امام چیست؟ باید بگوییم این سوال بعد از اثبات وجود امام معصوم مطرح مى شود, بحث کنونى ما درباره ى اثبات وجود امام معصوم است. حال که ضرورت وجود امام معصوم ثابت شد, مسئله ى فلسفه ى غیبت امام مطرح مى شود.
بسم الله النور
(۱۱/آبان/۹۰ ۱۸:۰۹)keyhan900 نوشته است: [ -> ]چرا در روایات صنی و تاریخ عرب و اروپا هیچوقت از زبان پیامبران به منجی اشاره نشده البته به جز روایاتی که در شیعه متداول است که از نظر یک فرد آزاد اندیش فقط در حد دروغ است همانطور که میدانید روحانیون مسیحی و یهودی و زرتشت در قالب اسلام پا به عرصه وجود گذاشته اند و این روایات از زبان آنها ذکر میشوند و کاملا گواه بر کذب بودن آنهاست
حتی هیچ کتاب الهی به منجی اشاره نکرده اگر آیه ای در این مورد دارید میتوانید ارائه دهید
پس چرا خداوند میفرماید من منجی تمام بشریت هستم اما به این اشاره نکرده که در قالب یک انسان وارد عمل میشود
بر فرض هم در قالب انسانی بیاید این سوال پیش میاد که آیا خدا اینقدر (بی احترامی به خداوند نباشه)کم خرد و نادان هست که حتما باید در قالب امام زمان یا عیسی مسیح یا اهورا مزدا بیاد و نمیتواند کاری غیر از این انجام دهد
من میخوام تحولی در این بحث ایجاد کنم پس از افرادی که معلومات آنها در حد بسیجی متعصب هست و سطح علمی اونا پایینه نظر ندن من تمام نظریات رو به طور جدی مورد تحلیل و جوابگویی قرار میدم البته نظر شخصی خودتون رو در قالب آزادی اندیشه تون بیان کنید که ادعای خودتون رو زمین نزارید

مسأله عقیده به ظهور یک مصلح جهانی در پایان دنیا امری عمومی و همگانی است و اختصاص به هیچ قوم و ملتی ندارد. منشأ این اعتقاد علاوه بر اشتیاق درونی و میل باطنی هر انسان (که به طور طبیعی خواهان حکومت عدل و برقراری صلح و امنیت در سراسر جهان است)، نویدهای بی شائبه پیامبران الهی در طول تاریخ بشریت به مومنان و آزادی خواهان جهان است.
مسیحیان به وجود حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) عقیده دارند و می گویند: او در آخر زمان ظهور خواهد کرد در انجیل آمده است:
«
این شخص پسر ابراهیم است زیرا که پسر انسان آمده است تا گمشده را بجوید و نجات بخشد که ملکوت خدا می باید در همان زمان ظهور کند
».


[1]



درباره زمان ظهور عقیده دارند:
«
اما از آن روز و ساعت هیچ کس اطلاع ندارد حتی ملائکه آسمان جز پدر من و بس لیکن چنان که ایام نوح بود ظهور پسر انسان نیز چنان خواهد بود... لهذا شما نیز حاضر باشید، زیرا در ساعتی که گمان نبرید پسر انسان می آید
».


[2]



یهودیان معتقدند که در آخر الزمان
«
ماشیع
»
(مهدی بزرگ) ظهور می کند و برای همیشه در جهان حکومت می کند، او را از اولاد حضرت اسحاق می پندارند در صورتی که تورات کتاب مقدس یهود او را صریحا از اولاد حضرت اسماعیل دانسته است.


[3]



قرآن مجید مطلبی را از زبور حضرت داود نقل می کند که عینا در زبور فعلی موجود و از تحریف مصون مانده است. قران کریم می فرماید:

«
وَ لَقَدْ کَتَبْنا فِی الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ اْلأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصّالِحُونَ

»


[4]


یعنی:
«
ما علاوه بر ذکر (تورات) در زبور نوشتیم که در آینده بندگان صالح من وارث زمین خواهند شد.
»
مقصود از ذکر در این آیه شریفه تورات موسی (علیه السلام) است که زبور داود (علیه السلام) نیز پیرو شریعت تورات بوده است. متن زبور که قرآن مجید از آن خبر داده است و در عبارت زبور موجود است عبارتست از:
«
زیرا که شریران منقطع می شوند، اما متوکلان به خداوند وارث زمین خواهند شد. و حال اندک است که شریر نیست می شود که هر چند مکانش را جستجو نمایی ناپیدا خواهد بود. اما متواضعان وارث زمین شده از کثرت سلامتی متلذذ خواهند شد. ... خداوند روزهای صالحان را می داند و میراث ایشان ابدی خواهد بود. لکن شریران هلاک خواهند شد و دشمنان خداوند، مثل پیه بره ها فانی بلکه مثل دود تلف خواهند شد.
»
...


[5]


هم چنین در تورات آمده است:
«
و در ایام اخر واقع خواهد شد... جمیع امت ها به سوی آن روان خواهند شد.. او امت ها را داوری خواهد نمود و قومهای بسیاری را تنبیه خواهد کرد.... امتی بر امتی شمشیر نخواهد کشید و بار دیگر جنگ را نخواهند آموخت.
»


[6]



«
اگر چه تاخیر نماید، برایش منتظر باش، زیرا که البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد ... بلکه جمیع امت ها را نزد خود جمع می کند و تمامی قوم ها را برای خویشتن فراهم می آورد.
»


[7]



زرتشتیان معتقدند که
«
سوشیانس
»
(نجات دهنده بزرگ) دین را در جهان رواج می دهد. فقر و تنگدستی را ریشه کن می سازد، ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را هم فکر و هم گفتار و هم کردار گرداند.
در کتاب زند که از کتب مقدسه زرتشتیان است درباره انقراض شوارت و وراثت صلما که پس از درهم شکستن شوکت جباران زمام امور جامعه را بدست خوهند گرفت، چنین آمده است:
«
لشکر اهریمنان با ایزدان دایم در روی خاکدان محاربه دارند و غالبا پیروزی با اهریمنان است، اما نه به طوری که بتوانند ایزدان را محو و منقرض سازند، چه در هنگام تنگی از جانب اورمزد که خدای آسمان است به ایزدان که فرزندان اویند یاری می رسد و محاربه ایشان نه هزار سال طول می کشد آنگاه فیروزی بزرگ از طرف ایزدان می شود و اهریمنان را منقرض می سازند و تمام اقتدار اهریمنان در زمین است و در آسمان راه ندارند و بعد از پیروزی ایزدان و برانداختن تبار اهریمنان عالم کیهان رو به سعادت اصلی خود رسیده، بنی آدم بر تخت نیکبختی خواهند نشست.
»


[8]


در بخش گاتها که یکی از بخش های چهار گانه اوستا است، چنین آمده است:
«
و هنگامی که سزای این گناهکاران فرا رسد پس آنگاه ای "مزدا"! کشورت را "بهمن" در پایان برپا کند. از برای کسانی که دروغ را به دستهای راستی سپرند، و خواستاریم از آنانی باشیم که زندگی تازه کنند.
»


[9]



اینها گوشه ای از مطالبی است که در کتب مقدس ادیان دیگر آمده است و همه از عقیده آنان به یک منجی و هدایت گر خبر می دهد. علاوه بر ادیان، این عقیده در میان ملل و اقوام مختلفی که پا به عرصه گیتی نهاده اند وجود داشته است
.


[10]





[1]

mall">
انجیل لوقا- باب 19 بندهای 8-13.
[2]



mall">انجیل متی باب 24 صفحه های 36-30-44 و انجیل موقس چاپ 13 بندهای 32-33- 35.

[3]



mall">عهد عتیق – سفر پیدایش – فصل 17 بندهای 5-8-20 و فصل 18 بند 19.

[4]



mall">انبیاء آیه 105.

[5]

mall">
عهد عتیق- کتاب مزامیره مزمور 37، بندهای 9- 38.
[6]



mall">تورات، کتاب اشعیای نبی باب دوم، بندهای 2-4.

[7]



mall">تورات، کتاب حیقوق نبی باب 2، بندهای 3- 5.

[8]



mall">بشارات عهدین ص 237.

[9]



mall">اوستا- گاتها- بندهای 8 و 9.

[10]

mall">
با استفاده از کتاب ظهور حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از دیدگاه اسلام و مذاهب و ملل جهان- نوشته سید اسدالله هاشمی شهیدی انتشارات مسجد جمکران.
بهتره قبل از طرح سوال مبانی خودتون رو برای بحث روشن کنید.برای مثال تو یه پست اعجاز قرآن رو رد میکنید و توی پست دیگه از قرآن دلیل میخواید.
در ضمن اهل تسنن کاملا به منجی اعتقاد دارن و تفاوتشون با تشیع اینه که اون ها معتقدن منجی که همون حضرت مهدی و از نسل حضرت فاطمه است هنوز به دنیا نیومده.
آدرس های مرجع