تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آقا امروز فكر ميكنم كه چقدر ازت دور بودم و نمي دونستم .
انگار هميشه خواب بودم و تازه دارم بيدار ميشم ، اما چه بيدار شدني !!!!!!
وقتي بيدار ميشي و ميبيني كه از اونچه كه بايد باشي تا اوني كه هستي اندازه تمام دنيا فاصله اس..........
يعني ميتونم اين همه غفلت رو جبران كنم ؟
آقا اگه خودت كمك نكني اين فاصله كه هيچ يه قدمم نمي تونم بردارم ، خدايا !!!
خدايا من كه نميتونم به خودم بگم منتظر اما به حق اونايي كه منتظرن ، تمام زندگيشون انتظاره ، انتظار رو كوتاه كن و كمك كن كه منم منتظر واقعي باشم.

اللهم عجل لوليك الفرج

الهي آمين
سلام آقا
چقدر امتحانای خدا سخته
شایدم من شاگرد تنبلیم
شاید که نه، حتما
اما الان که دارم امتحان پس میدم، گیر کردم
سر جلسه ام
هیچ کدوم از سوالا برام اشنا نیست
اقا برسونید
می دونم کاری نکردم که لیاقت کمک کردن شما ر و داشته باشم
اقا جون می دونم شیعه نیستم
می دونم حتی محبتونم نیستم
اما یه چیزی
ادعای محبی که دارم........
می دونم فقط ادعاست
به خدا می دونم
خودتون هوامو داشته باشید
به خاطر این ادعا هوامو داشته باشید
می دونم خیلی پر توفع ام
اما مگه جای دیگه ای جز در خونه شما ،می تونم انتظار لطف داشته باشم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
همیشه فکر می کردم می تونم از پس امتحانای خدا بربیام
اونم به تنهایی
اقا غلط کردم
اشتباه کردم
اخه من بدون کمک شما چیم؟؟؟
چطوری می تونم از پس این امتحانای سخت بربیام؟؟؟
اقاجان می دونید تو این دل چه خبره
.........................
دلم بدجور گرفته آقا
ميدونين چقدر سخته دل آدم بگيره و عشقش پيشش نباشه؟
كاش كنارمون بودين.....
چي بگم.......
راضيم به رضاي خدا.......
يا مهدي(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام دوباره اقا
مسیر انتظار
این مسیرانتظار آخر چقدر طولانی است
در فراق یار این دل سالها طوفانی است
بر لبم ذکر فرج بر دیدگانم انتظار
آه آقاجان چقدر این لحظه ها روحانی است
شور و شوق دیگری در قلب من برپاشده
گوییا این جمعه در این سرزمین مهمانی است
جان من اندر وجود بی یاد تو
همچو مرغی در قفس زندانی است
کاش میشد رویت ای مه رو ببینم در جهان
آرزویی که هزاران سال هم پنهانی است
دیدگانم را بر این ره دوختم من سالها
غافل از آنکه تمام عمر من حیرانی است
قلب خود را بهر تو آماده کردم کن قبول
بر قدوم نازنینت قلب من قربانی است
یوسف کنعان بود چشم انتظار روی تو
مهدی زهرا بیا این چشم ها بارانی است
مهدی ماهرو

اقا چقدر این عصر جمعه دلگیره
مگه میشه بی یاد شما تحملش کرد
به خدا دیگه این دل طاقت نداره
........
برداشتی از دعای ندبه


ای فرزند احمد! آیا بالاخره راهی به سوی تو هست؟ آیا دیدار تو ممکن است؟ آیا زیارت تو میسر است؟ آیا ملاقات تو شدنی است؟ آیا راهی به رؤیت تو می‏انجامد؟
آیا این گذران روزهای ما، یک روز به تو می‏رسد؟ آیا این مسیر عمر، جایی به تو پیوند می‏خورد؟
آیا از این همه درهای بسته، روزنی به سوی تو هست؟ آیا از این همه لحظه، یکی به حضور تو متبرک می‏شود؟
آیا تو آمدنی هستی؟ آیا روی تو دیدنی است؟ آیا جمال تو به تماشا نشستنی است؟
پس کی به چشمه سار وجود تو می‏توان رسید؟ پس کی از زلال خوشگوار حضور تو می‏توان نوشید؟ چه طولانی شد این عطش! چه طاقت‏سوز شد این تشنگی!
کی می‏شود صبح، ناشتای چشم‏هایمان را به نگاه تو بگشاییم؟ کی می‏شود شام، تصویر تو را به قاب خواب‏هایمان ببریم؟ کی می‏شود شب و روزمان در فضای ظهور تو بگذرد؟
کی می‏شود عطر ظهور تو در شامه وجود بپیچد؟
کی می‏شود صدای گام‏های آمدنت در گوش هستی طنین بیندازد؟
کی می‏شود چشم در چشم هم اندازیم و تو را به معاینه دیدار کنیم؟
کی می‏شود پرچم پیروزی‏ات را بر بام هستی بنشانی؟
کی می‏شود آن روز، که ما تو را در میان خویش بگیریم و تو به عینه امامت کنی، زمین را از عدل و داد پر گردانی، دشمنانت را به خاک سیاه عقوبت‏بنشانی و ریشه حق ستیزان و مستکبران و گردنکشان و ستمگران را بسوزانی . و ما بگوییم: الحمدلله رب العالمین .
مجنون حریف غصه لیلا نمیشود
زخم فراق بی تومداوانمیشود
فالی زدم به حضرت حافظ بازگفت
بخت همیشه بسته ما وانمیشود
آب از سرم گذشت دراین موج بیکسی
ساحل حریف طعنه دریا نمیشود
دلخوش به هیئتم که شنیدم حضور تو
جز در هوای روضه سقا نمیشود
جان دو دست حضرت عباس جان مشک
آقا بیا که بخت دلم پا نمیشود
ازفکرگناه پاک بودن عشق است
ازهجرتوسینه چاک بودن عشق است
آن لحظه که راه می روی آقاجان
زیرقدم تو خاک بودن عشق
بلندترین ارتفاع

برای سقوطمان

افتادن از نگاه
مهدی فاطمه است!
حالا که خلوتی به دست آوردی «هر چه می‌خواهد دل تنگت» با امام نجوا کن:


بیا که بی تو شد آینه سنگ، گوهر سنگ
درخت سنگ شد و بال هر کبوتر، سنگ
نمی‌شود به کسی اعتماد کرد امروز
که مُرد عاطفه و شد دل برادر، سنگ
بپوش چشم از این سنگ‌های آب‌نما
سراب می‌چکد از این کویر یکسر سنگ
چه داستان غریبی چقدر غمبار است
کنار خانه دریا و زیستن در سنگ
بیا که با تو بروید بهار در پاییز
و با نگاه تو حتی شود معطر، سنگ
هرکس قدمی بهر خدا بر دارد
آینه ی سینه اش جلا بر دارد
من معتقدم یوسف زهرا آید
گر فاطمه دستی به دعا بر دارد
آدرس های مرجع