تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

[تصویر: thumb_like_the_king_of_the_sky.jpg]


حــر هم كه باشی

و راه را بر امام زمانت هم بسته باشی

وقتی كه برگردی

وقتی كه قصد همراهی اش را كنی

ندا خواهد آمد :

ارفــع را ســـك ....سرت را بگیر بالا ...



زیر سنگینی بار معصیت خم می شویم
روی دوشت کوله باری مملو از غم می شویم
انتظار ِ انتظار از ما نداری، وای ِ ما
پرده برداری شود ، رسوای عالم می شویم
گرچه می دانم چرا دلواپسی آقا! ولی
غصه ی ما را نخور، یک روز آدم می شویم
ما که با خشکیدگی چشمه های چشممان
روضه ی جدت که باشد مثل زمزم می شویم
ما عزاداران بیتابی که دیگر سالهاست
طی نگشته، باز دلتنگ محرم می شویم
بامداد جمعه ها شادیم چون شاید ظهور...
باز هم تا شب نمی آیی و درهم می شویم
دوستت داریم اما حیف عاشق نیستیم
بعد از این عمری اگر باقی ست کم کم می شویم


علی اصغر ذاکری
به نام خدا

تو کجايي ... تو کجايي... (دانلود صوتی با صدای میثم مطیعی)

[تصویر: tokojaayy.jpg]

عصر يک جمعه‌ي دلگير
دلم گفت بگويم بنويسم
که چرا عشق به سامان نرسيده است؟
چرا آب به گلدان نرسيده است؟
چرا لحظهء باران نرسيده است؟
و هر کس که در اين خشکي دوران
به لبش جان نرسيده است،
به ايمان نرسيده است و غم عشق
به پايان نرسيده است.
بگو حافظ دلخسته زشيراز بيايد
بنويسد که هنوزم که هنوز است،
چرا يوسف گمگشته به کنعان نرسيده است؟
چرا کلبه‌ي احزان به گلستان نرسيده است؟
دل عشق ترک خورد، گل زخم نمک خورد،
زمين مرد، زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد، زمين مرد، زمين مرد،
خداوند گواه است، دلم چشم براه است،
و در حسرت يک پلک نگاه است،
ولي حيف نصيبم فقط آه است
و همين آه، خدايا برسد کاش به جايي،
برسد کاش صدايم به صدايي...

عصر اين جمعه دلگير
وجود تو کنار دل هر بيدل آشفته شود حس،
تو کجايي گل نرگس؟

به خدا آه نفس هاي غريب تو که آغشته به حزني است
زجنس غم و ماتم،
زده آتش به دل عالم و آدم

مگر اين روز و شب رنگ شفق يافته
در سوگ کدامين غم عظمي به تنت رخت عزا کرده اي؟ اي عشق مجسم!
که به جاي نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم
که چنين مي زند آتش به دل فاطمه آهت
به فداي نخ آن شال سياهت
به فداي رخت اي ماه!
بيا صاحب اين بيرق و اين پرچم و اين مجلس و اين روضه و اين بزم توئي ،آجرک الله!

عزيز دو جهان يوسف در چاه،
دلم سوخته از آه نفس هاي غريبت
دل من بال کبوتر شده
خاکستر پرپرشده،
همراه نسيم سحري روي پر فطرس معراج نفس گشته هوايي و سپس رفته به اقليم رهايي،
به همان صحن و سرايي که شما زائر آني
و خلاصه شود آيا که مرا نيز به همراه خودت زير رکابت ببري تا بشوم کرب و بلايي،
به خدا در هوس ديدن شش گوشه دلم تاب ندارد،
نگهم خواب ندارد،
قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گويند به انگشت اشاره
مگر اين عاشق بيچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجايي؟
تو کجايي شده ام باز هوايي،شده ام باز هوايي...
گريه کن،گريه و خون گريه کن آري
که هر آن مرثيه را خلق شنيده است شما ديده اي آنرا و اگر طاقتتان هست،
کنون من نفسي روضه ز مقتل بنويسم،
و خودت نيز مدد کن که قلم در کف من همچو عصا در يد موسي بشود،
چون تپش موجِ مصيبات بلند است،
به گستردگي ساحل نيل است،
و اين بحر طويل است
و ببخشيد که اين مخمل خون بر تن تبدار حروف است که اين روضه‌ي مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است و صداي تپش سطر به سطرش، همگي موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سينه‌زنان، کشتي آرام نجات است،
ولي حيف که ارباب «قتیل العبرات» است،
ولي حيف که ارباب «اسير الکربات» است،
ولي حيف هنوزم که هنوز است حسين ابن علي تشنه‌ي يار است
و زني محو تماشاست زبالاي بلندي،
الف قامت او دال و همه هستي او در کف گودال
و سپس آه که «الشّمرُ ...»
خدايا چه بگويم «که شکستند سبو را و بريدند ...»
دلت تاب ندارد به خدا با خبرم مي‌گذرم از تپش روضه که خود غرق عزايي،
تو خودت کرب و بلايي،
قسمت مي‌دهم آقا به همين روضه که در مجلس ما نيز بيايي،
تو کجايي ... تو کجايي...

سید حمید برقعي


با صدای میثم مطیعی دانلود کنید


هشدار: فایل با نرم افزار VLC Media Player می شود

[تصویر: musicicon.gif]

[تصویر: MAHDI_AJ.png]

امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف :

پس هر یك از شما بایدعملی را انجام دهد كه وی را به دوستی ما نزدیك می كند ،

و از كاری كه به نارحتی و نارضایتی ما می انجامد

دوری كند.



بحار الانوار ،ج 3 ، ص 176 ، حدیث 7
بسم ا...




اي کاش در رکب امامم شوم شهيد

من سخت بردعاي فرج بسته ام اميد







ای که یک گوشه ی چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد


بسم ا...
سلام



نفس رسیده به جایی که مرگ می خواهد
خدا کند که بیایی که مرگ می خواهد-

-بدون درک حضور شما مرا ببرد
مخواه قبل ظهور شما مرا ببرد

که در تمام وجودم رسوب کرده غمت
که جمعه های جهان را غروب کرده غمت

نیامدی که ببینی چه قدر غم داریم
نیامدی که ببینیم مرد کم داریم

در احتمال ضعیف جهان نمی گنجی
خداست ضامنت ای واقعی ترین منجی!

خیال زخمی ما را بیا و راحت کن
نماز مغرب این جمعه را امامت کن

تمام عمر غریبانه پیش تان بودم
نگو برای زیارت هنوز هم زودم

که در تمام وجودم رسوب کرده غمت
که جمعه های جهان را غروب کرده غمت...


بیا که بی تو جهانم الف ندارد


بسم ا...
سلام علیکم



سر راه تو نشستم به تمناي نگاهي
چه شود عاقبتم را ز خدا خير بخواهي

سالِفِ برِّکَ بي خوانده‌ام و درس گرفتم
که مرا داده‌اي از روز ازل فيض پناهي

با لباسي که براي غم جد تو بپوشم
با همين رنگ سياهش ز دلم رفته سياهي

آمدم تا که بگويم سر يارم به سلامت
تسليت بر تو بگويم همره ناله و آهي

گر نگاه تو نباشد به خدا هيچ نماند
نه اماني نه قوامي نه ثباتي و سپاهي

عزّت عشق عيان است در اين سال حسيني
چه شود امر فرج را ز خدا خود تو بخواهي

به نام خدا

تقصیر ماست غیبت طولانی شما
بغض گلو گرفته ی پنهانی شما

برشوره زار معصیتم گریه می کنم
جانم فدای دیده ی بارانی شما

پرونده ام برای شما دردسر شده
وضع بدم دلیل پریشانی شما

ای وای من!که قلب شما را شکسته ام
آقا چه شد تبسم رحمانی شما؟

ای یوسف مدینه مرا هم حلال کن
عفو و گذشت سنت کنعانی شما

آیا حقیقت است که اصلاً شبیه نیست؟
رفتار ما به رسم مسلمانی شما

ایران ما اگر چه بسی شاه دیده است
چشم امید بسته به سلطانی شما

صدها هزار نوح و سلیمان نشسته اند
در انتظار منسب دربانی شما

عشاق شهر یکسره تعریف می کنند
از لحن و صوت مکی قرآنی شما

نشنیده یاد روضه ی گودال کرده ام
دل می برد تلاوت روحانی شما

این اشک روضه حال مرا خوب کرده است
ردخور نداشت نسخه ی درمانی شما

« يا فارس الحجاز» برايم دعا كنيد
درمانده است نوکر ايراني شما...


برای دانلود کلیک کنید:
با صدای میثم مطیعی

[تصویر: musicicon.gif]


آدرس های مرجع