تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید


ببار حضرت باران که دشت خشکیده
ببار بر سر این خاک خشک و بی برکت


به حق گوشه نشینان، ببخش اگر من هم
به هفته های بدون تو کرده ام عادت

وحید محمدی

گرد غریبی بر رخ مهدی نشسته
جرم و گناهم قلب مهدی را شکسته
در بین مردم عاشقی چشم انتظارم
شب تا سحر از هجر او دل بیقرارم
مردم گمان دارند من مشتاق اویم
نه دوست دارم راستش را من بگویم
من عاشقی سر تا به پا بی رنگ و بویم
طبلی که تو خالیست من تمثال اویم
هر شام جمعه در دل خود شادمانم
در گفتگو با خالق هفت آسمانم
این صبح جمعه خوب شد رعدی نیامد
این صبح جمعه خوب شد مهدی نیامد
چون کارهایم جملگی نیمه تمامند
هر یک مقدم بر ظهور آن امامند
چند ماه دیگر او بیاید مشکلی نیست
آقا بیاید یا نیاید مشکلی نیست؟!!!!!!!!!!
ای وای بر من عاشقی بی عار و دردم
در حق مولایم چرا اجحاف کردم
مهدی که بر درد همه عالم طبیب است
در بین شیعه پس چرا آقا غریب است؟!!

روح الله گایینی

بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
[تصویر: 523743_394262510635449_448363030_n.jpg]
******

"صلوات "
برای سلامتی و تعجیل در فرج امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

فراموشمان نشود.
"خدایا با ما آن کن که لایق حضرت توست."

اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين

و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه

واللهم عجل الوليك الفرج
بسم الله


دلم دوباره ببین شده پریشانت
عزیز فاطمه ای جان من به قربانت


برای روز ظهورت ،برای آمدنت
چقدر مانده که کامل شوند یارانت؟


بگو چگونه بیابم چگونه آقا جان
به جستجو تو خیمه و بیابانت


به که قسم بخورم بی تو من کم آوردم
بس است این همه دوری بس است هجرانت


تو را قسم به صبوری قلب منتظران
عزیز فاطمه برگرد سوی کنعانت


عدالت علوی تو خواب این شهر است
فدای آن لبه ی ذوالفقار برانت


اگر چه لایق احسان تو نبودم من
همیشه شامل من بوده احسانت


از این حجاب پر از ابرآسمان،آخر
ظهور می کند آن روی ماه پنهانت

مهرداد مهرابی

من
م
ام
من
کارِ «من»!
مدرکِ «من»!
هنر ِ«من»!
جوانی ِ«من»!
من
من
من...
تکلمم همه حدیث نفس
و تنفسم همه توصیف «خود»
و پرستشم همه بت پرستی
خود پرستی
آه! که چقدر خسته ام
از این همه «من»...
ببین مرا که چگونه اسیرم
در «خود»
و در حصار ضمیرهای ناگزیری
که از مرجعشان وامانده اند
و در زندان واژگان وسوسه گری
که پیوسته بر «من ِ»من می افزایند...
تا آن جا که جز من نمی بینم
و جز من نمی گویم
به سان حلزونی
وهم زده
که در صدفی از«من»
قفسی از «خود»
نفسی می کشد
و می پندارد که زنده است...
وه! چه پندارباطلی...
ای عاری از خود!
غریب آشنا!
«آشنایان تو بیگانه ی خویش اند همه»
و من
آشنای خویشم و بیگانه تو...
ای منزه از «من»
و لبریز از «او»!
«ای که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد»
حیف باشد که تو باشی و مرا «من» ببرد...



نه مگر اینکه تو بر خیل یتیمان پدری؟
تو که از خوب ترینان جهان خوب تری

عصر هر جمعه در اندوه تو طی خواهد شد
تو که در عهد و وفا از همه ی خلق سری

بی قراری و غم و غربت و سرگردانی
وای بر حال دل منتظر و بی خبری

پا به پای همه ی ثانیه ها می گردم
نیست اما اثری از تو که صاحب اثری

وقت آن نیست بیایی و بمانی تا ما
نگذاریم سر از قصه به پای دگری؟

چه کنم با دل تنگ و عطش آمدنت؟
باز هم جمعه گذشت از تو نیامدخبری!!

بنیامین سربندی

سلام مولای مهربونم


هروقت میام اینجا دست خالی برم نمیگردونید!!!!
یا پیامی برای کم گذاشتنام دارید که باید جبران کنم یا پیامی برای بالا بردنم!!!!!!!!!!!!
نمیبینمتون..........صدای مهربونتون رو نمیشنوم........ولی چقدر قشنگ با واسطه و بیصدا باهام سخن میگید!!!!!!!!!!!
منکه لایق نیستم....از مهربونی و کرمتونه!!!!!!!!!!!!!


این حرفها از دلم هم بگذره میشنوید....ولی دوست دارم مثل خودتون بیام تو همین فضایی که میدونم بهش نطر دارید حرفمو براتون ثبت کنم...
میخوام بگم "مولای مهربونم ممنونتم"
مدتهاست که به این تاپیک سر میزنم
و اصلاً چیزی برای گفتن ندارم و خجالت میکشم که چیزی بگویم
فقط
شرمنده ام
من که به خودم رحم نمیکنم
شما رحمی کنید
میخواهم باری بر دارم از مسیر عبور شما
اما میدانم خودم باری شدم در مسیر عبور شما
خودم نمی توانم بلند شوم
شما من را هم بلند کنید همانطور که همیشه بلند میکنید
دلم خوش به این است که دوست دارم باری بردارم..... و بی مدد شما خودم هم از مسیر عبور شما نمی توانم بلند شوم چه رسد به برداشتن باری از مسیر عبور شما....
یا اباصالح المهدی ادرکنی
شما امام ما هستید آقا جان
شما را به خدا مددی کنید همانطور که همیشه کرده اید

امام ما شما هستید آقا جان....
ببخش مرا.......برای تمام لحظه هایی که نگاهم کردی و من ندیدمت
ببخش مرا.......برای تمام لحظه هایی که صدایم کردی و من نشنیدمت




زین پس از تو میگویم




تو پر از سکوت انتظاری...


منتظر مانده زمین تا که زمانش برسد
صبح همراه سحر خیز جوانش برسد

خواندنی تر شود این قصه از این نقطه به بعد
ماجرا تازه به اوج هیجانش برسد

پرده چاردهم وا شود و ماه تمام
از شبستان دو ابروی کمانش برسد

لیله القدر بیاید لب آیینه‌ی درک
سوره فجر به تاویل و بیانش برسد

نامه داده ست ولی عادت یوسف اینست
عطر او زودتر از نامه رسانش برسد

شعر در عصر تو از حاشیه بیرون برود
عشق در عهد تو دستش به دهانش برسد

ظهر آن روز بهاری چه نمازی بشود
که تو هم آمده باشی و اذانش برسد


آدرس های مرجع