تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
- اَللهُمَ عَجــِل ِ وَليِكَ الفَرَج -
بسم الله النور
سلام علیکم

بگذار قنوت دست من ، به دامنت دخیل باشه
بگذار که خاک پای تو ، روی سرم کفیل باشه
تو جاده سیاه شب ،نور قنوتت رو میخوام
بگذار دعای روشنت ، چراغ جبرییل باشه
می خوام به خلوت دلم ،دیگه به هیچکی راه ندم
آدم خوبه تو حرف زدن ،با یار خود بخیل باشه
بریز میون دست من ،اشکهای شفع و وَترت رو
میخوام که دستهام همیشه ،چشمه سلسبیل باشه
تبر بده که من خودم ، بت بزرگ خودمم
بالاخره تو بتکده ، باید یکی خلیل باشه
فقط به انتظار تو ، میشینم و زار میزنم
چکار کنه زائری که ، کور و کر و علیل باشه
میاد شبونه میشینه ، روی عمود چادرت
اگه که یاکریم من ، کبوتر اصیل باشه
میخام تو رو ببینم و ، الی الابد سُجده کنم
عاقل باید که هر کارش ، محکم و با دلیل باشه



موفق باشید و خدایی .
دلم گرفته برایت زبان ساده عشق است
سلیس و ساده بگویم دلم گرفته برایت
سلام
مدتهاست در اینجا چیزی ننوشته ام
نوشتن در اینجا به نظرم توفیق می خواهد
میدونید چرا؟
چون قبل از اینکه ما به یاد امام زمان بیافتیم ایشان ما را یاد کرده اند که ما توفیق پیدا میکنیم ایشان را یاد کنیم
قبل از اینکه ما به ایشان توجه کنیم ایشان به ما توجه می کنند
خوب حالا با این فرض امام من به من توجهی کرده و من آمده ام اینجا تا از ایشان و خودم سخن بگویم
من این قدر فهمیدم که بیشتر از هر چیزی امام زمان از من تقوا را انتظار دارند
از من بندگی خدا را انتظار دارند
من باید دو تا چمدان را برای امام زمان جابه جا کنم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
اولین چمدان چمدان تقوای خودم هست
استاد ما میگن وقتی شما حرف خدا رو گوش نمیدی چرا فکر میکنی میتونی مطیع امام زمان باشی
یا صاحب الزمان
حیف هست که من خرج شما نشم
من در زندگی روزمره یادم میره که چه پیمانهایی با شما بستم
خیلی نیازها دارم
برای بنده ی خوب خدا شدن اون جوری که روم بشه بگم من شیعه ی علی بن ابیطالب امیرالمومنین هستم نیاز دارم دستگیری کنید از من
نیاز دارم در حق من دعا بفرماید
یه قسم بدم شما رو که نتونید تقاضای من رو رد کنید
الان که دارم این رو تایپ میکنم رو به قبله نوشستم و وضو گرفتم

یا صاحب الزمان شما رو می خوام به یه چیزی قسم بدم که میدونم خیلی خیلی برای شما عزیز هست

یا صاحب الزمان جان دستان بریده ی عموجانتان آقام ابالفضل یه کاری کنید من توفیق پیدا کنم که خرج شما بشم

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
خدایا من لیاقت چیزی ندارم اما به همون خدایی خودت ، به فضل و کرمت که بی استحقاق می بخشی به من توفیق بده که خرج ولی اعظمت بشم
من که بالاخره دیر یا زود باید برم اون دنیا ، به من توفیق بده جوری زندگی کنم که راضی باشی از من و من هم راضی بشم به رضای خودت
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم


یا امیرالمومنی حیدر
یا فاطمه ی زهرا
یا حسین
یا صاحب الزمان
یا پیغمبر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

یا الله یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله
یا الله یا الله یا الله
یا الله
به حق چادر خاکی فرج مولای ما را نزدیک فرما و توقیق خدمت به ایشان را به همه ی ما عنایت فرما و ما را از وسوسه های نفس و شیاطین جنی و انسی در امان نگهدار
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و المستشهدین بین یدیه
سلام مولای مهربونم

دیدی دیروز حالمو!!!!!!!!!!!!
دیدم داره بوی محرم میاد و ........
دلم میخواست برم لباس مشکیهامو دربیارمو برم به استقبال ماه عزا.........

با خودم گفتم چرا من اینجوری شدم!!!!!!!!!!!
چرا از الان هوای مشکی پوشی زده به سرم!!!!!!!!
حساب کردم دیدم 40 روز مونده به محرم.....

امروز دیدم حالم خراب تره!!!!!!!!
حساب کردم دیدم 40 روز مونده تا کاروان دوباره برسه به کربلا..........

.......

بیا مولای غریبم..........فدای دل پردردتون..........فدای دل غمگین شما.......فدای اشکهای چشمتون.........

بیا تا باز عمو شرمنده العطش طفلان نشه....

بیا تا باز سرها به نیزه نره.......

بیا تا باز خیمه ها آتش نگیره....

...

بیا تا باز عمه به اسارت نره...
تنها چیزی که می تونم بگم اینه :

اللّهم عجّل لولیک حجت بن الحسن
دلم مى‏خواهد با اشك نامه‏اى به پنهانى تمام رازهاى عالم بنويسم، بعد دستى گرم از جنس لطيف تو هويدايش كند كه نامه از آن من است، كه من عاشق‏ترينم. آه اگر مى‏دانستى كه چقدر به عشقى چون تو مى‏بالم بى دريغ، تمام نديده‏هاى دنيايى را به رويم مى‏گشودى.
رواق منظر چشمم، آشیانه ی شماست – کرم نما و فرودآ، که خانه، خانه ی شماست
" به خوبا سر میزنی آقا جون مگه ما بدا دل نداریم؟؟!! میخواستی مارو خاطر خواه نکنی فدات بشم، مارو خاطر خواه کردی رفتی پشت پرده غیبت!!! "

مرحوم آقاسی
کاش هفت ساله بودم
روی نیمکت چوبی می نشستم
مداد سوسماری در دست
باصدای تو دیکته می نوشتم
تو می گفتی بنویس دلتنگی
من آن را اشتباه می نگاشتم
اخمی بر چهره می نشاندی و من
به جبران
دلتنگی را هزار بار می نوشتم!
آدرس های مرجع