تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
(این الطالب بدم المقتول بکربلا)
(کجاست خونخواه کشته کربلا)
در هر جمعه ،ندبه می کنیم و تو را می جوییم.ای وارث غدیر!ای سوگوار همیشه حسین(علیه السلام)!
ای خونخواهِ خونِ خدا(یا ثارالله و ابن ثاره)،ای منادی مظلومیت حسین در دوران غیبت و وقت ظهور و منتق مخون او پس از ظهور.
و چه زیباست ای پیوند مقدس بین تو و او،که تو وارث حسینی و حسین،وارث تو.
ندای هر روز ما ،طلب همراهی با تو است در خونخواهی جدت.گویا ما خود،وارث و خونخواه اوییم.
چرا چنین نباشد،در حالی که تو ،او و همۀ اجداد طاهرینت،پدران این امتید و ما با شمای عهدی جاودانه بسته ایم ،به بلندای تاریخ و به عظمت کوههای سر به فلک کشیده.
پیوند ما با شما،خونی نیست،که قابل انقطاع باشد،بلکه پیوندی است جانانه،که تا همیشه تداوم خواهد داشت.همان پیوندی که سلمان با نبی(علیه السلام)و علی(علیه السلام)داشت ،که مفتخر به کسب مدال (سلمان منا اهل البیت)شد.
پس حق داریم که به همراه تو ،ندای خونخواهی جد مظلومت را سر دهیم:(یالثارات الحسین(علیه السلام)).
به امید ظهورت،کاش همین مُحرَم باشد.
****
به باطن نفس ما چون هست کافر ... مشو راضی بدین اسلام ظاهر
ز نو هر لحظه ایمان تازه گردان ... مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
[b]****
[/b]
[تصویر: rose.gif] در سايه سار نخل ولايت [تصویر: rose.gif] خجسته باد نام خداوند، نيکوترين آفريدگاران

که تو را آفريد.

از تو در شگفت هم نمي توانم بود

که ديدن بزرگيت را، چشم کوچک من بسنده نيست:

مور، چه مي داند که بر ديواره ي اهرام مي گذرد

يا بر خشتي خام.

تو، آن بلندترين هرمي که فرعونِ تخيّل مي تواند ساخت

و من، آن کوچکترين مور، که بلنداي تو را در چشم نمي تواند داشت


***


درشتناک چون خدا بر کائنات ایستاده ای

و زمین، گویچه ای ست به بازی در مشت تو

و زمان رشته ای آویخته از سر انگشت تو

و رود عظیم تاریخ، جوباری

که خیزاب امواجش،

از قوزک پایت در نمی گذرد

وز بند شمشیرت، سر فرعونان، آویزان.



***


پايي را به فراغت بر مريّخ، هِشته اي

و زلالِ چشمان را با خون آفتاب، آغشته

ستارگان را با سرانگشتان، از سرِ طيبَت، مي شکني

و در جيب جبريل مي نهي

و يا به فرشتگان ديگر مي دهي

به همان آسودگي که نان توشه ي جُوين افطار را به سحر مي شکستي

يا، در آوردگاه،

به شکستن بندگان بت، کمر مي بستي


***


چگونه اين چنين که بلند بر زَبَرِ ما سوا ايستاده اي

در کنار تنور پيرزني جاي مي گيري،

و زير مهميز کودکانه بچّگکان يتيم،

و در بازارِ تنگِ کوفه...؟


***



پيش از تو، هيچ اقيانوس را نمي شناختم

که عمود بر زمين بايستد...

پيش از تو، هيچ خدايي را نديده بودم

که پاي افزاري وصله دار به پا کند،

و مَشکي کهنه بر دوش کشد

و بردگان را برادر باشد.

آه اي خداي نيمه شب هاي کوفه ي تنگ.

اي روشن ِ خدا

در شب هاي پيوسته ي تاريخ

اي روح ليلة القدر

حتّي اذا مَطلعِ الفجر

اگر تو نه از خدايي

چرا نسل خدايي حجاز «فيصله» يافته است...؟

نه، بذرِ تو، از تبار مغيلان نيست...

***

خدا را، اگر از شمشيرت هنوز خون منافق مي چکد،

با گريه ي يتيمکان کوفه، همنوا مباش!

شگرفيِ تو، عقل را ديوانه مي کند

و منطق را به خود سوزي وا مي دارد


***


خِرَد به قبضه ي شمشيرت بوسه مي زند

و دل در سرشک تو، زنگارِ خويش، مي شويَد

اما:

چون از اين آميزه ي خون و اشک

جامي به هر سياه مست دهند،

قالب تهي خواهد کرد.


***


شب از چشم تو، آرامش را به وام دارد

و توفان، از خشم تو، خروش را.

کلام تو، گياه را بارور مي کند

و از نـَفـَست گل مي رويد

چاه، از آن زمان که تو در آن گريستي، جوشان است.

سحر از سپيده ي چشمان تو، مي شکوفد

و شب در سياهيِ آن، به نماز مي ايستد.

هيچ ستاره نيست که وامدارِ نگاه تو نيست

لبخند تو، اجازه ي زندگي ست

هيچ شکوفه نيست کز تبار گلخند تو نيست


***


زمان، در خشم تو، از بيم سِترون مي شود

شمشيرت به قاطعيّتِ «سِجيّل» مي شکافد

و به رواني خون، از رگ ها مي گذرد

و به رسايي شعر، در مغز مي نشيند

و چون فرود آيد، جز با جان بر نخواهد خاست


***


چشمي که تو را ديده است، چشم خداست

اي ديدني تر

گيرم به چشمخانه ي عَمّار

يا در کاسه ي سر بوذر


***


هلا، اي رهگذاران دارالخلافه!

اي خرما فروشان کوفه!

اي ساربانان ساده ي روستا!

تمام بصيرتم برخي چشم شمايان باد

اگر به نيمروز، چون از کوچه هاي کوفه مي گذشته ايد:

از ديدگان، معبري براي علي ساخته باشيد

گيرم، که هيچ او را نشناخته باشيد.


***


چگونه شمشيري زهراگين

پيشاني بلند تو، اين کتاب خداوند را، از هم مي گشايد

چگونه مي توان به شمشيري، دريايي را شکافت!


***


به پاي تو مي گريم

با اندوهي، والاتر از غمگزايي عشق

و ديرينگي غم

براي تو با چشمِ همه ي محرومان مي گريم

با چشماني: يتيم ِ نديدنت

گريه ام، شعر شبانه ي غم توست...


***


هنگام که به همراه آفتاب

به خانه ي يتيمکان بيوه زني تابيدي

وصَولتِ حيدري را

دستمايه ي شادي کودکانه شان کردي

و بر آن شانه، که پيامبر پاي ننهاد

کودکان را نشاندي

و از آن دهان که هَرّاي شير مي خروشيد

کلمات کودکانه تراويد،

آيا تاريخ، به تحيّر، بر دَرِ سراي، خشک و لرزان نمانده بود؟

در اُحُد

که گلبوسه ي زخم ها، تنت را دشتِ شقايق کرده بود،

مگر از کدام باده ي مهر، مست بودي

که با تازيانه ي هشتاد زخم، برخود حدّ زدي؟


***


کدام وامدار تريد؟

دين به تو، يا تو بدان؟

هيچ ديني نيست که وامدار تو نيست


***


دري که به باغ ِ بينش ما گشوده اي

هزار بار خيبري تر است

مرحبا به بازوان انديشه و کردار تو


***


شعر سپيد من، رو سياه ماند

که در فضاي تو، به بي وزني افتاد

هر چند، کلام از تو وزن مي گيرد

وسعت تو را، چگونه در سخنِ تنگمايه، گنجانم؟

تو را در کدام نقطه بايد به پايان برد؟

تو را که چون معني نقطه مطلقي.



الله اکبر
آيا خدا نيز در تو به شگفتي در نمي نگرد؟

فتبارک الله، تبارک الله

تبارک الله احسن الخالقين

خجسته باد نام خداوند

که نيکوترين آفريدگاران است

و نام تو

که نيکوترين آفريدگاني
[b]
عید غدیر بر همه خاکیان و افلاکیان مبارک
سلام دوستان
عیدتون مبارک اگر قابل بدونندو قابل بدونید امروز ازطرف همه شما عزیزان نایب الزیاره بودم حرم حضرت رضا(علیه السلام)
الحمدلله الذی جعلنا من المتمسکین بولایة مولانا علی ابن ابی طالب والائمة المعصومین...
التماس دعا
مارا دلی است چون تن لرزان بیدها
ای سرو قد!بیا و بیاور نویدها
بازآ و با نسیم نگاه بهاری ات
جانی دوباره بخش به ما نا امیدها
ما جمعه را به شوق تو،تعطیل کرده ایم
ای روز باز گشت تو ،آغاز عیدها
بازآ که خلق را نکشاند به سوی خویش
بازار پر فریب مراد و مریدها
برگرد تا زمین و زمان را رها کنند
چپ ها و راست ها،سیاه و سفید ها
بسیار دسته گل که برای تو چیده ایم
این خاک ،غرقه است به خون شهیدها
خون حسین(علیه السلام)می چکد از نیزه ها هنوز
برگرد و انتقام بگیر از این یزیدها


شهسوار شیرین کار(عجل الله تعالی فرجه الشریف)در راه است .او می آید تا زیباترین حماسه عاشقانه عالم را بیافریند.این حماسه،با گرفتن انتقام خون معصومان(علیه السلام) و مظلومان عالم از یزیدیان زمانه و بیدادگران تاریخ،تکمیل خواهد شد.
با گذشت بیش از 1300 سال از شهادت بهترین بندگان عارف و عاشق خداوند،منوز انتقام خون پاک آنان گرفته نشده است و این کار جز به دست حضرت منتقم (عجل الله تعالی فرجه الشریف)صورت یافتنی نیست.
وجود مقدس شهسوار شیرین کار ،حضرت صاحب الامر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)با سیمای حسینی و با شعار {یالثارات الحسین}،قدم به عرصه نبرد با یزیدیان خواهد گذارد و برای همیشه به حیات نحس دشمنان انسانیت و عدالت و محبت پایان خواهد داد.
حضرات ائمه معصومین (علیه السلام)گاه،مولای عالمیان امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)را منتقم نامیده اند،وگاه ،این شهسوار شیرین کار را {الموتور بابیه}و زمانی از ایشان به {ثائردم الحسین}یاد میکنند.

در دعای بلند ندبه نیز از مولایمان امام عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف)به {این الطالب بذحول الانبیاء و ابناء الانبیاء}(کجاست آن که خون خواه پیامبران و پیامبرزادگان است؟)،یاد می کنند.


تو وارث بازوان حیدر هستی
از نسل ستارگان بی سر هستی
این را همه منتظران می دانند
تو ثائر لاله های پرپر هستی




سلام آقا
خودت می دونی تازه مسلمونم
تا حالا خیلی بد کردم
نمی تونم خودمو توجیه کنم
چون می دونم هرکسی با مراجعه به ذاتش می تونه بفهمه داره اشتباه می کنه یا نه...
خیلی جاها می دونستم دارم اشتباه می کردم و بازم ادامه می دادم
باور کنید شرمندم
حتی روم نمیشه باهاتون حرف بزنم
اما اگه در خونه شما نیام کجا برم
مگه جز شما هم کسی رو دارم؟
امامم
خودم بهتر از هرکسی می دونم که لیاقت این همه لطف رو نداشتم
اما خودتون دستمو گرفتید و مسلمونم کردید
پس همینطور بازهم لطفتونو ادامه بدید
آقا جز شما هیچ کس نمی تونه تو این راه کمکم کنه
می دونم شما دست ما رو رها نمی کنید پس کاری کنید که من بچه شیطون دستمو از دستتون بیرون نکشم
کمکم کنید آقا
بذارید مسلمون بمونم و مومن بشم
خودتون به ما یاد دادید که جز احسان از شما انتظاری نداشته باشیم
حرفام زیاده
تمومی نداره
اما می دونم شما از دل محباتون باخبرید
...
اللهم عجل لولیک الفرج

باز هم سلام! بر تو وقتي که نماز مي خواني !وقتي به رکوع مي روي و سر به سجده مي گذاري، وقتي که آيه هاي قرآن بر لبت جاري مي شود. اي تمام انتظار! و من ورق مي زنم روزگار را با حرفها و واژهاي ناتمام !
مولای من
از دوری تو غمین و نالان هستیم
وز کرده خود کمی پشیمان هستیم...!!!

دیدید که عمرمان سر آمد آقا
از غصه زوارمان در آمد آقا
یک وعده دعای ندبه با صبحانه
این کار ز دستمان بر آمد آقا


طاووس کبریایی!ای هدیه خدایی!
تو دیدنی‏ترینی، ای دیدنی، کجایی؟
هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت
خشکیده یاس عالم در حسرت جدایی
ای آسمان اوّل!ای سایبان آخر!
ای چشم چشمه عشق! رحمی به بینوایی
آرام‏تر که من هم با کودکان بیایم
پایی نمانده دیگر، جز دست بر دعایی
سخت است بی‏تو بودن، سخت است بی‏تو ماندن
سخت است بی‏تو، بی‏تو، بی‏یار دلربایی
هر درد را دوائی، هر سینه را صفایی
دنیاست غرق ظلمت، تو نور و روشنایی
ای یادگار دیروز،ای ماندگار فردا
ای بی‏قرار امروز، جانا چه آشنایی
آسان نمی‏توان رفت از خوان رحمت تو
بگذار تا بمانم در زیر گرد پایی
اُمّید نااُمیدان، مهدی سرت سلامت
سنگ است قلب بی‏تو، ننگ است بی‏وفایی
آدرس های مرجع