تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
حالت عرفانی به پیشگاه والای امام عصر «عج »

پلک بر هم زدی و شهر چراغانی شد
ماه ، دیوانه ی آن حالت عرفانی شد

قل هوالله احد گفتی و همپای ِاذان
خاک ، آکنده از آن لهجه ی قرآنی شد

ماهی ِ عشق ، در آرامش اقیانوست
دل به امواج زد و صخره ی مرجانی شد

دکمه ی پیرهنت بین کتابم جا ماند
نخ به نخ شعر شد و مایه ی حیرانی شد

یوسف ، آزاد شد از چاه ِ حسادت ، اما
گوشه ی دهکده ای گمشده زندانی شد

مومیایی شده در مصر، خدایی دیگر
دل ِ یعقوب همان گونه که می دانی شد

حال هر کلبه ی برفی ، لب ِ کوهستانت
رقت انگیز تر از خواب ِ زمستانی شد.



عرق ِ شرم ِ پدر ... آب و کمی نان بیات
مشقِ هر روزه ی هر طفل دبستانی شد

آه ِ برخاسته از دودکش ِ همسایه
در سر ِ پنجره ها مایه ی ویرانی شد

بادها متفق القول ، شهادت دادند
گل سرخ از شب هجران تو قربانی شد

پشت هم می شکند شاخه ی زیتون و انار
باغبان ! باز هوا ابری و طوفانی شد

باد با خود نَبَرد لانه ی زنبوران را ؟!
گل ِ من ! وعده ی دیدار تو طولانی شد

شهد چشمان تو ، یک روز عسل خواهد شد
گرچه کندو پر از آهنگ پریشانی شد

زندگی نامه ی آیینه پر از ابهام است
نور ، آشفته ی آن تابش پنهانی شد

هیچ کس از دل و جان درد تو را درک نکرد
گرچه شعبان شد و هر کوچه چراغانی شد


ما آه سر د از دل مضطر کشیده ایم

بار فراق با مژه تر کشیده ایم
همساز روزگار به عشق تو بوده ایم
از دوری تو رنج مکرر کشیده ایم
از بس که از فراق تو افسرده دل شدیم
بر سینه نقش نرگس پر پر کشیده ایم
آقایی تو باعث این شد به عاشقی
پا از گلیم خویش فراتر کشیده ایم



او که آید همه جا نورفشان خواهد شد
عالم از برکت او باغ جنان خواهد شد
او که آید ز جهان ظلمت شیطان برود
نور حق جلوه گر کوی و مکان خواهد شد
تا که آید به عیان پرتو خورشید رخش
روشن از طلعت او ملک جهان خواهد شد
او که آید ز جهان ظلم و ستم خواهد رفت
در همه دور جهان امن و امان خواهد شد
دولت فاضله اش چون برسد بر همگان
منعم از نعمت او پیر و جوان خواهد شد
چون رسد دولت او بر همه اطراف زمین
خالی از مکر همه فتنه گران خواهد شد
تا به دنیا برسد نعمت آن حجت حق
فارغ از مسئله سود و زیان خواهد شد
خوش به حال دل دنیا که به لطف قدمش
بهترین دوره زیبای زمان خواهد شد


نوشته اند دلم را برای خون جگری
بدون گریه زمانه نمی شود سپری
نیازمندِ تکامل، به گریه محتاج است
درخت آب ندیده نمی دهد ثمری
دو فیض، توشۀ راه سلوک عاشق هست
توسل سحری و عنایت سحری
هزار نافله خواندن چه فایده دارد
اگر نداشته باشد به عاشقان نظری
به هر دری که زدم باز پشت در ماندم
بس است در زدن من، بس است در به دری
برای بنده خریدن بیا سر بازار
چه خوب می شود این مرتبه مرا بخری
بدون تو چه بلاها که بر سرم آمد
چه حاجت است به گفتن، خودت که با خبری
همیشه خیر قنوت تو می رسد به همه
اگر چه نام مرا در نوافلت نبری
خودت برای ظهورت دعا کن و برگرد
دعای من به خودم هم نمی کند اثری
یگانه منتقم خون کربلا برگرد
قسم به عمۀ مظلومه ات بیا برگرد
علی اکبرلطیفیان


[تصویر: mahdi%25201.png?1357735087]

این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست
دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست

رد می شود این جمعه و تا لحظه آخر
از آمدن سبز تو اما اثری نیست

ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفس ها
مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست


سخن از غربت مهدی زهراست



سخن از بی وفایی من و ماست







غم مهدی غم جانکاه باشد



از آن کمتر کسی آگاه باشد







شکیبایی از او شرمنده گشته



زغم جان و دلش آکنده گشته







از او مظلوم تر در این جهان کیست؟



ز کنه غربتش کس با خبر نیست







به غیبت سوز و اشک و آه دارد



چو جد خویش سر در چاه دارد







تو گویی خار در چشمش نشسته



دلش از غفلت شیعه شکسته







غریب و یکه تنهاست مهدی



کجا شد شیعیان پس رسم مردی!

کاش ما هم به اندازه ی دشمنانش به ظهور او ونزدیک بودن ظهورش معتقد بودیم وشب و روز را از نبود او همچون دیوانگان سر میکردیم.کاش بی پروا در خیابان ها راه رفته ومردم را به سویش فرا خوانده و برا ی ظهورش آماده میکریم.کاش او را واقعا باور داشتیم.کاش. . . . .

من گریه می ریزم به پای جاده ات، تا

آئینـه کـاری کـرده بـاشم مقـدمت را

اوّل ضمیر غائب مفرد کجایی؟
ای پاسخ آدینه های پر معمّا

بی تو سرودیم آنچه باید می سرودیم
یـعـنـی در آوردیــم بـــابــای غـــزل را

حتمّی ِ بی چون و چرای سبز برگرد
راحت شـویـم از دست امـا و اگـرهـا

آب و هـوای خیـمه ی سبـزت چـگـونه است؟
اینجا گهی سرد است و گاهی نیست گرما

بهر ظهور امروز هم روز بدی نیـست
ای تکـسوار جـاده هـای رو بـه فردا

آقـا، صـدای پـای سبز مرکب توست
تنهـا جـواب این همه "می آید آیا؟!

یک جمـعه می بینید نگـاه شرقی ِ من
خـورشید پیـدا می شود از غرب دنیا

آقـا نمـاز جمـعه ی این هفته با تو
پـای بـرهـنه آمـدن تـا کـوفـه با ما


علی اکبر لطیفیان

میرسد منتقم علقمه از ما گفتن!
آید از ره پسر فاطمه از ما گفتن!
پر شده هر طرف از ولوله آمدنش
بی جهت نیست که این همهمه از ما گفتن!
حس کن از هر طرف این رایحه ناب ظهور
بشنو از هر طرف این زمزمه از ما گفتن!
پیچ تاریخی عهد است و شده عصر ظهور
همه معنی است در این ترجمه از ما گفتن!
صبح صادق بدمد وعده حق را بینی
میرسد بر شب غم خاتمه از ما گفتن!
میرسد فرصت نابودی شیطان رجیم
میرسد نوبت آن محکمه از ما گفتن!
اگر این نیست علاماتی از آن چیست بگو
غیر از این نیست بدان اینهمه از ما گفتن!
آدرس های مرجع