۲۶/اسفند/۹۲, ۰:۵۶
از لب سبز دعا
مي طراود گل سرخ
***
توسن تيزتك ذكر سحرگاهي من
مي برد همره خويش
تا علفزار وصال
دقتر واژه ي دلتنگي را
***
زائر خسته ي چشمان ترم
بر سر راه اميد
سالها منتظر است
سالها چشم به ژرفاي افق دوخته ام
باد ، در حوض وضو مي گيرد
چشمها غسل زيارت كردند
زير باران سرشك
***
همره باد سحر
سفري بايد كرد
تا ديار گل سرخ
تا صريح لب شيرين نگار
***
تشنه ام
تشنه ي كشف و شهود
تشنه ي ديدن لبخند گل سرخ انارم شب و روز
***
من به همراه نسيم
همسفر با گل سرخ
پا به پاي صلوات
جمعه را مي جويم
***
باد از بيشه ي سرسبز دعا مي آيد
از گلستان مفاتيح و جنان
منتظر بايد ماند
فصل روئيدن گل نزديك است
مي وزد از طرف قبله ي سجاده ي من
نفس صبح بهار
بوي يك باغ اميد
عطر يك جمعه ي سبز
فصل گل نزديك است
لاله از سينه ي دشت
سبزه از دامن كوه
كبك با قهقهه گفت
منتظر باش
كه خورشيد طلوع مي كند از مغرب عشق
***
سنبل از چينه ي باغ
اشك هاي گل حسن
خنده ي شانه به سر
نغمه قمري مست
مي سرايند گل نرگس را
***
باغ پر مي شود از نرگس مست
دشت پر مي شود از گندم عشق
باز دل وسوسه ي خوردن گندم دارد
امتحان نزديك است
***
اقتدا مي كنم اينك به پدر
كه به يك لحظه و يك جا
همه رضوان را
به دو گندم بفروخت
***
راه من ليك جدا مي شود از راه پدر
من ز راه دگري خواهم رفت
از گذرگاه جنون
كوره راهي كه از آن
همه ي اهل ملامت رفتند
***
از خيابان حضور
از گذرگاه شهود
تا بيابان فنا
از خم كوچه ي رندان غزل خواهم رفت
***
من تفال به غزل خواهم زد
به كتاب غزل پير خمين
تا قسم ياد كنم يوسف را
كه به مكاره ي بازار جنون
جمعه بازار وصال
بهر خال لب دوست
ناخلف باشم اگر من
همه هستي را
به جوئي نفروشم
مي طراود گل سرخ
***
توسن تيزتك ذكر سحرگاهي من
مي برد همره خويش
تا علفزار وصال
دقتر واژه ي دلتنگي را
***
زائر خسته ي چشمان ترم
بر سر راه اميد
سالها منتظر است
سالها چشم به ژرفاي افق دوخته ام
باد ، در حوض وضو مي گيرد
چشمها غسل زيارت كردند
زير باران سرشك
***
همره باد سحر
سفري بايد كرد
تا ديار گل سرخ
تا صريح لب شيرين نگار
***
تشنه ام
تشنه ي كشف و شهود
تشنه ي ديدن لبخند گل سرخ انارم شب و روز
***
من به همراه نسيم
همسفر با گل سرخ
پا به پاي صلوات
جمعه را مي جويم
***
باد از بيشه ي سرسبز دعا مي آيد
از گلستان مفاتيح و جنان
منتظر بايد ماند
فصل روئيدن گل نزديك است
مي وزد از طرف قبله ي سجاده ي من
نفس صبح بهار
بوي يك باغ اميد
عطر يك جمعه ي سبز
فصل گل نزديك است
لاله از سينه ي دشت
سبزه از دامن كوه
كبك با قهقهه گفت
منتظر باش
كه خورشيد طلوع مي كند از مغرب عشق
***
سنبل از چينه ي باغ
اشك هاي گل حسن
خنده ي شانه به سر
نغمه قمري مست
مي سرايند گل نرگس را
***
باغ پر مي شود از نرگس مست
دشت پر مي شود از گندم عشق
باز دل وسوسه ي خوردن گندم دارد
امتحان نزديك است
***
اقتدا مي كنم اينك به پدر
كه به يك لحظه و يك جا
همه رضوان را
به دو گندم بفروخت
***
راه من ليك جدا مي شود از راه پدر
من ز راه دگري خواهم رفت
از گذرگاه جنون
كوره راهي كه از آن
همه ي اهل ملامت رفتند
***
از خيابان حضور
از گذرگاه شهود
تا بيابان فنا
از خم كوچه ي رندان غزل خواهم رفت
***
من تفال به غزل خواهم زد
به كتاب غزل پير خمين
تا قسم ياد كنم يوسف را
كه به مكاره ي بازار جنون
جمعه بازار وصال
بهر خال لب دوست
ناخلف باشم اگر من
همه هستي را
به جوئي نفروشم
![[تصویر: Mahdi.jpg]](http://ali6615.persiangig.com/image/ImamMahdiAJ/Mahdi.jpg)
![[تصویر: 1383309678384844_large.jpg]](http://sangariha.com/i/attachments/1/1383309678384844_large.jpg)
![[تصویر: 234.jpg]](http://s5.picofile.com/file/8117545334/234.jpg)
