هر بامداد جمعه از اين جمعه های نور
يعنی درست ساعت مستی... زمان شور
در من کسی شبيه خودم زار می زند
يعنی بساط ندبه ی من گشت جفت و جور
شعر است آنچه می چکد از چشم های من
اشک است آنچه می کند از دفترم عبور
اين صبحگاه ِ گريه برايم مبارک است
اين واژه های شسته، برايم پر از سرور
مولای من! تو حس مرا درک می کنی
تو ندبه های خيس مرا می کنی مرور
وقتی که واژه های من از دست می روند
تو شعر می شوی به دلم می کنی خطور
من با همين دعای فرج عشق می کنم
من مست می شوم ز همين وعده ی ظهور
اين بيت های خسته تو را ندبه می کنند
باران گرفته در طلبت پشت اين سطور
خــوش بـه حــآل انــار هــآ و انـجـیـر هــآ ...
دلتـنـگ کـه مـی شـونـد میـتـرکـنـد ...
اللـهـم عـجـل لـولـیـک الـفــرج
بسم الله الرحمن الرحیم
[b]و اجعل صلاتنا به مقبوله
و ذنوبنا به مغفوره
و دعاءنا به مستجابا
و اجعل ارزاقنا به مبسوطه
و همومنا به مکفیه
و حوائجنا به مقضیه
و اقبل الینا بوجهک الکریم
و اقبل تقربنا الیک
وانظر الینا نظره رحیمه نستکمل بها الکرامه عندک
ترجمه
خداوندا نماز ما را به خاطر او قبول فرما!
و گناهانمان را به خاطر او مورد آمرزش قرار ده؛
و دعای ما را به خاطر او مستجاب گردان؛
و رزق و روزی ما را به احترام او وسیع گردان؛
و نگرانیهای ما را به برکت او مرتفع فرما؛
و حوایج و خواسته های ما را به سبب حضرتش بر آورده گردان؛
و با کرامت و بزرگواری به سوی ما روی آور؛
و تقرب ما بسوی خود را بپذیر؛
و با نگاه رحمت به ما بنگر تا به آن وسیله کرامت خویش را نزد تو تکمیل کنیم!
قسمتی از دعای ندبه/
[/b]
سلام بر مهدی و منتظرانش
هرچند که مارا نوشتند از گداها
اصلاً نمی آید گدا بودن به ما ها
ما روسیاهان ارزش خاصی نداریم
ما ها کجا و نوکری دلربا ها ؟
ما هر چه قدر اصرار کردیم او نیامد
اصلاً چه شد « آقا بیا آقا بیا» ها؟
ما ها که هیچ ... این خوب ها در انتظارند
کی میرسد روز وصال آشناها ؟
از دوریش بد جور حال ما خراب است
رونق گرفته باز هم دارالشفاها
من که بدم پس دیدنش روزی من نیست
ای خوش به حال خوب ها ...حاجت رواها
باشد درست ...آقای ما خیلی کریم است
اما دگر تا کی گنه ؟ تا کی خطاها ؟
طبق احادیث رسیده ...ناظر ماست
بد نیست پیشش ذره ای شرم و حیاها
از بس که بر اعمال بد اصرار داریم
رنگی ندارد پیش او دیگر حناها
یک راه حل باقی است و آن هم نام زهراست
نامی که باشد از تبار کیمیاها[/b]
« دوستان منظورم از ما فقط خود من روسیاهم و قصد بی ادبی خدمت هیچ یک از منتظران را ندارم . خواستم کلمه را عوض کنم دیدم خراب میشه همانطور گذاشتم »
« محمد فردوسی»
یا صاحب الزمان دلم گرفته
اقای من!مولای غریب من!پدرمهربان اهل عالم
گویاهمه چیزدست به دست هم داده اندتاشمادرغربت بمانید.
می خواهم به سوی توبرگردم،یقین دارم برگذشته های پرازغفلتم
کریمانه چشم می پوشی،میدانم توبه ام راقبول میکنی
وباآغوش بازمرامی پذیری...
میدانم درهمان لحظه ها،روزهاوسال های غفلت
هم برایم دعامی کردی...
من ازتوگریزان بودم اماتوهمچون پدری مهربان دورادور
مرازیرنظرداشتی...
آقای من مراببخش.......
دیدگانت رابشوی،حضورش رااحساس میکنی...
گوشهایت رابازکن،صدای آمدنش رامیشنوی...
دستانت را دراز کن،عطایش رامی یابی...
اورابخوان،پاسخش رامی شنوی...
پس درنگ مکن وبخوان:
السلام علیک یامولای یاصاحب الزمان
در تمام طول اين سفر اگر
طول و عرض صفر را
طي نكرده ام
در عبور از اين مسير دور
از «الف» اگر گذشتهام
از «اگر» اگر به «يا» رسيدهام
از كجا به ناكجا...
يا اگر به وهم بودنم
احتمال دادهام
باز هم دويدهام
آن چنان كه زندگي مرا
در هواي تو
نفس نفس
حدس ميزند
هرچه ميدوم
با گمان رد گام هاي تو
گم نمي شوم
راستي
در ميان اين همه اگر
تو چقدر بايدي!!؟
قیصر امین پور
گفتند درباره ي تو عاشقانه ننويسيم حيف است، كم است،
براي تو آري ، اما براي من؟
عاشقانه هايم تنها براي توست،
براي تو كم است از تو سرودن، براي من اما همه چيز است.
اي تنها بهانه ي ماندن! اي تنها رابط ميان ما و آسمان! نيامدي اين جمعه هم پدر،
نيامدي صاحبم، امامم، آقاي من، مولا ...
نيامدي...
آه ازين چشم هاي بي لياقت
تو باشي و ما تو را نبينيم!؟
آه ازين دل بي لياقت
تو غريب باشي و ما را غم نباشد!؟
آه ازين همه بي غيرتي
تو « هل من ناصر » بگويي و ما اين همه كر!؟
چند جمعه مانده تا لايق شدنمان ارباب؟
براي بيداريمان دعا مي خواني دلشكسته ي من؟
[چقدر از آسمان دورم
چقدر رنگ زمين گرفته دلم
چقدر غرق ظلمتم، چقدر دلتنگ نورم
از آسمان به زمين نيامديم براي رنگ زمين گرفتن
اينجا قرار بود نقطه ي پروازم شود تا خدا،
اينجا قرار بود هماني شوم كه او مي پسندد.
خودش تو را به يادم اورد ، خودش تو را در دلم نشاند
دلم به دستت اي رابط ميان زمين و آسمان، اي امام هدايت، اي مهدي
دلم به دستت