تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله


آفتاب؛ شعاع مهربانى شما بر كوچك و بزرگ اين شهر است
و نسيم؛ لطافت دستان تان است، آن هنگام كه براى مان، دست به دعا برمی داريد!...


مهربان تر از پدر و دل سوزتر از مادر؛ امام زمان!...
امروز را هم بعد از بردن نام خدا، با ياد شما شروع مى كنم!...


امروز، بى نظيرترين روز زندگى ام خواهد بود!...
سلام بر تو اى سرچشمه ى زندگانى!...


آقای من صبح شما هم به خير!...
آنچه ما کردیم با خود هیچ نابینا نکرد
در میان خانه گم کردیم صاحب خانه را
وقتی میگوییم:
خدا کند که بیایی..
شاید او می فرماید:


خدا کند که بخواهید..

[تصویر: gal4.jpg&1356857157]

مهدی جان اگرکه آمدن شما به شرط مردن من است
پس
"به عزت وشرف لااله الاالله"
یااباصالح مددی
بسم الله


ازغربتتان همين بس

كه مرا عاشق شما ميخوانند.....






سَلامٌ عليٰ آلِ يٰس .....


پدرمهربانم، سلام




اللهم عجل فی فرج
منتقم الزهراء سلام الله علیها...



تا ظهورت چقدر فاصله داریم آقا
آه از جمعه ی بی تو گله داریم آقا

تو طبیب دل غمدیده ی مایی آقا
ما که مردیم بیا پس تو کجایی آقا

مگر اینکه تو بیایی و حیاتم بدهی
مگر اینکه تو از این وضع نجاتم بدهی

از به خود آمدن این قافله را گم کردیم
وای بر ما پسر فاطمه را گم کردیم

دست برداری از این غیبت طولانی اگر
من به پای تو بریزم طلبی جامی دگر

از تو دنبال تو بودن نکند سهم من است؟
فقط از هجر سرودن نکند سهم من است؟

من شب جمعه قرار تو دلم میخواهد
صبح فرداش کنار تو دلم میخواهد

بخدا منتظر آمدنت میمانیم
پای این عشق اویس قرنت میمانیم

تو دلت بیشتر از ما تب هجران دارد
سحر وصل همیشه شب هجران دارد

خیر از جمعه ندیدیم به ولعصر قسم
بی تو ما طعنه شنیدیم به ولعصر قسم

نذر کردیم به هر حال ببینیم تو را
کربلا یا دم گودال ببینیم تو را



صابر خراسانی

بسم رب المهدی


چه قشنگه وقتی چشماتو باز میکنی بعد از بسم الله و الهی بامیدت تو دلت آروم صداش


کنی و بگی آقا جون سلام.


آقا جون نوکرتم.


آقا میشه فردا که از خواب بیدار شدم همه جا پر شده باشه از یاس احمدی؟


همه جا حرف این باشه که بگن بالاخره خدا اذن ورود آقارو داد؟

به امید اون روزHeart
[تصویر: w534]
کنعان دل، بدون تو شادی پذیر نیست
یوسف! ظهور کن که پریشان شدن بس است

گریه ... فراق ... گریه ... فراق ... این چه رسمی است؟!
دیگر بس است این همه گریان شدن بس است


تا کی گناه پشت گناه ایّها العزیز؟!
تا کی اسیر لذّت عصیان شدن؟! بس است

خسته شدم از این همه بازی روزگار
مغلوب نفس خاطی و شیطان شدن بس است

سرگرم زندگی شدنم را نگاه کن
بر سفره های غیر تو مهمان شدن بس است...

اللهم عجل لولیک الفرج...
اگر چه تو طبیبی و دوا درست می کنی
کمی برای خیر ما بلا درست می کنی
از این طرف همیشه بارها خراب می کنم
از آن طرف همیشه بارها درست می کنی
اگر چه من خجل شدم، اگر چه سنگ دل شدم
تو از وجود سنگ هم طلا درست می کنی
من از گناه خسته ام، از اشتباه خسته ام
به جان مادرت بگو مرا درست می کنی؟!
گدای آستانه ات شدن به دست ما نبود
تو با کریمی خودت گدا درست می کنی
کنار تو غریبه های شهر نیز راحتند
تویی که از غریبه، آشنا درست می کنی
اگر بناست بعد از این مرا خراب تر کنی
از اول این خراب را چرا درست می کنی؟!
از این دلی که سال هاست بندگی نکرده است
فقط تویی که بنده ی خدا درست می کنی
تو یک غروب می رسی و گنبد بقیع را
شبیه گنبد امام رضا درست می کنی
[b]
((علی اکبر لطیفیان))
آدرس های مرجع