تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
نقل قول:افسوس که این حسهای قشنگ توی این دنیای روزمره گی,موندنی نیست.

قلب منقلب میشود. قلب تغییر و دگرگونی دارد. اصلا معنی اش هم همین است.
چه خوب بود اگر همیشه آسمانی بود! همیشه با صفا بود.

گاهی فقط منتظری اذان بگویند شیرجه بزنی روی سجاده! گاهی دوساعت از اذان گذشته هنوز حس نماز خواندن نیست! عصبانی هستی از دست خودت که اَه... عجب حال بدرد نخوری دارم... چرا اینجوری شدم!!!!!!!!!!!! خاک تو سرم!!!!!! برای اینکه حالت عوض شود میروی سر یخچال بلکه چیزی بخوری حالت جا بیاید! رویت نمیشود میگویی من نماز نخوانده چطور چیزی بخورم ولی رنگ رنگی ها چشمک میزنند! یک چیزی میخوری بازهم حالت خوب نمیشود!!!!! بالاخره با هزار زور سُنبه نماز را میزنی و سریع جیم فنگ میشوی از سر سجاده نکند یک دوکلمه دعای اضافی بکنی!

ولی یک چیزی که خیلی خیلی خیلی خیلی و بازهم خیلی کمک میکند به اینکه قلب صفا و جلا داشته باشد در طول روز سحر است! عجیب چیزی ست. مخصوصا اگر یک زیارت عاشورا هم بزنی تنگش! یک مقدار سس مخصوص هم بهش اضافه کنی![تصویر: smile.gif]

راز است دیگر راز،؛ ولی نخوابیدن در آن ساعت جیگر میخواهد........ میدانی یعنی چه؟ یعنی خواب ازت چکه میکند! مثل شیره ای که از زولبیا بامیه چکه میکند! بلند که میشوی از رخت خواب گرم و نرم یک چند قدم راه میروی حالت بهتر است! وضو را که میگیری تمام! همه چی حل است. حالا قشنگ میتوانی پشتک و وارو بزنی در حد ژیمناستیک کارهای تیم ملی!!!!!!!!!!!!بقیه روز را هم شارژ شارژی!

یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
سلام آقا
ببخشید این روزا هی مزاحمتون میشم
زیاد حرف ندارم
فقط اومدم التماس کنم دعام کنید.
شما که در حق شیعیانتون دعا می کنید
منم اینجا بین این همه شیعه خودمو جا زدم!
...
آقا جون
نمی دونم چه غلطی کردم تو این یه سال که هرکاری می کنم بیام جمکران نمی شه
آقا شما که مهمون نوازید
چرا رام نمی دید؟
آقا جون یادتونه آخرین باری که اومدم از طرف دانشگاه بود
با بچه ها
همه ازتون خداحافظی کردن
اما من نه
گفتم آقا زود بر می گردم واسه همین خداحافظی نمی کنم
فکر نمی کردم اینقدر طولانی شه دعوت دوبارتون

آقا می خوام بیام جمکران التماستون کنم برام دعا کنید
دعا کنید آدم شم.
به حق شعیانتون
به حق اون عاشقایی که هر شب چهارشنبه پیشتونن.
ببخشید آقا پرحرفی کردم
منتظر دعوتتون هستم
آقا
ببخشید...
.......
مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو كجایی؟
و ای كاش كه این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد،
"همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟ ... تو کجایی؟ تو کجایی..."»

و تو انگار به قلبم بنویسی:
كه چرا هیچ نگویند
مگر این رهبر دلسوز، طرفدار ندارد، كه غریب است؟

و عجیب است
كه پس از قرن و هزاره
هنوزم كه هنوز است
دو چشمش
به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش
زیاد است
كه گویند
به اندازه یك « بدر » علمدار ندارد!

و گویند چرا این همه مشتاق، ولی او سپهش یار ندارد!
تو خودت! مدعی دوستی و مهر شدیدی
كه به هر شعر جدیدی،
ز هجران و غمم ناله سرایی، تو كجایی؟
تو كه یك عمر سرودی «تو كجایی؟» تو كجایی؟
باز گویی كه مگر كاستی ای بُد ز امامت،
ز هدایت،
ز محبت،
ز غمخوارگی و مهر و عطوفت


تو پنداشته ای هیچ كسی دل نگران تو نبوده؟
چه كسی قلب تو را سوی خدای تو كشانده؟
چه كسی در پی هر غصه ی تو اشك چكانده؟
چه كسی دست تو را در پس هر رنج گرفته؟
چه كسی راه به روی تو گشوده؟


چه خطرها به دعایم ز كنار تو گذر كرد،
چه زمان ها كه تو غافل شدی و یار به قلب تو نظر كرد...




و تو با چشم و دل بسته فقط گفتی كجایی!؟
و ای كاش بیایی!

****
هر زمان خواهش دل با نظر یار یكی بود، تو بودی ...
هر زمان بود تفاوت، تو رفتی، تو نماندی.

خواهش نفس شده یار و خدایت،
و همین است كه تاثیر نبخشند به دعایت،
و به افاق نبردند صدایت،
و غریب است امامت.

من كه هستم،
تو كجایی؟
تو خودت! كاش بیایی.
به خودت كاش بیایی.
به قول استاد:

نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست




کاش که همسایه ما میشدی مایه اساییه ما می شدی هر که به دیدار تو نائل شود یک شبه حلال مسائل شود


نام تو بر دم لبم اتش گرفت
اى اندك و بسیار من! بسى حرف و حدیث هست، و گفتن نمى توانم، نهفتن نیز.



دارم سخنى با تو و گفتن نتوانم
وین درد نهان سوز، نهفتن نتوانم

تو گرم سخن گفتن و ازجام نگاهت
من مست چنانم كه شنفتن نتوانم

دور از تو من سوخته در دامن شبها
چون شمع سحر، یك مژه خفتن نتوانم
(۳/دی/۹۰ ۱:۰۲)علی 110 نوشته است: [ -> ]بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا حجت ابن الحسن العسگری
یا صاحب الزمان
سلام آقا جون
...
دم شما گرم که زود گفتید اشکال کارم رو از زبان آقا سید

...

.سید گفت :
علی، بابا جون بیا بیرون از خودت
اصلاً خدا اگه نخواد تو رو آدم کنه کیو باید ببینه
تو وظیفه ات این است که سعی کنی آدم بشی
شدی که شدی ، نشدی هم باید وظیفه ات رو انجام بدی

سید گفت:
علی خودت و مشکلات خودت رو از محور افکارت بریز دور
ببین آقات و مولات چی میخواد
ببین اصحاب سید الشهدا شب عاشورا چی گفتن به امامشون
آیا گفتن آقا ما زن و بچه داریم بعد از مرگمون یه کاری کن گرفتار نشن؟
آیا گفتن جان من سید الشهدا ما رو شفاعت کن؟
آیا گفتن اگه تو بهشت یه جا نزدیک خودت بهمون ندی شاکی میشیم؟
یا گفتن ای پسر فاطمه اگه هزار بار تکه تکه شویم و در راه تو و باز زنده شویم تمام هستی ما فدای تو


من و دغدغه های واقعی زندگی من کجا و دغدغه های واقعی یاران واقعی امام زمان کجا!!!!!!

...

.خدا یا به حق زینب کبری و حال ایشان در دربار یزید ملعون، همه ی منتظران ظهور را یک طرفه کن
یک طرفه فقط به سمت خودت
یا علی
و صد البته در محرم و صفر
یا حسین



لال شدم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
علی آقا........آقا سید نگفت اینا اشکال فلانیه برو تو سایت بگو؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به آقا سید بگید به معنای حقیقیه التماس........التماس دعا دارم
فقط اگر کوفی نباشیم ...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مولای مهربونم
فدای اینهمه لطف و کرمتون........اومدم گفتم بیمارم و درمانم کنید...همینجا جوابمو دادید
میدونستم طبیبانه به بالینم میاید.......میدونستم قلب زنگار گرفته و رنگارنگمو نگاه نمیکنید و دستهای خالی و پر نیازمو میبینید........
هی میگفتم خدایا کمک کن اونیکه تو میخوای بشم.......
هی میگفتم خدایا کمکم کن .....یه وقت نیام ببینم جایی که باید نیستم........
هی میگفتم خدایادوروربریهام........کمکشون کن................
برای فرج هم دعا میکردمو غمگین دل غمدیده آقام بودم............

اما حالا فهمیدم اشکال این مریضی از کجاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میگفتم خدایا رضای تورو میخوام...........فقط تو از من راضی باش...............فکر میکردم رضای خدا تو تکامل منه و........
این شده بود اصل دغدغه ام!!!!!!!!غافل ازینکه این باز برمیگشت به رضای دل خودم!!!!!!!!!!!!
غافل ازینکه رضای خدا توی دغدغه ی شما رو داشتنه!!!!!!!!!!!!
چقدر با شما بودن دقت و ظرافت داره!!!!!!!!!!!!!!چقدر رضای دل مهربون و صبورتون رو بدست آوردن لطافت می خواد!!!!!!!!!!!
حالا فهمیدم که باید از خودم بیام بیرون و وقف شما بشم.....با همه کم و کاستی ها
هی میگفتم استغفرالله ربی و اتوب الیه........طلب غفران و پوشاندن و ندید گرفتن میکردم.....خدا هم هی پوشاند و با خوبی جواب داد.........ولی من به جای توبه به سمتش طرف دل خودم برمیگشتم!!!!!!!!!!!!!
آخه فکر میکردم دارم طرف خدا بر میگردم.........شیطون چه ماهرانه و زیرکانه غافل میکنه!!!!!!!!!!!!!!!
اما حالا بهم گفتید که اصل رضای خدا تو این شرایط چیه!!!!!!!!!!!!
حالا گفتید که اگر به رضای دلم اهمیت بدم حتی برای کمال رسیدن...میخورم زمین!!!!!!!!!!!!!!
حالا فهمیدم تنها و تنها و تنها شرط موفقیت تو این وضعیت اضطرار شما........فقط برای شما بودنه
فهمیدم برای شما بودنو ........دغدغه ی شما رو داشتن میشه رسیدن به همه کمالات
اصلا فهمیدم کمال تو رضای خداست و رضای خدا هم تو رضای دل پر درد شما................
رضای دل پر درد شما هم تو اینه که همه چیزم برای شما مصرف بشه نه خودم!!!!!!!!!
نه رسیدن به آرزوهای شخصیم!!!!!!!!!!!!!!!
نه دغدغه اینکه تو بهشت بهترین جاها رو پیش خودتون بگیرم!!!!!!!!!!!!
نه اینکه مثل شهدا بهترین روزیها رو از دست خدا بخورم !!!!!!!!!!!!!!!

حالا فهمیدم رمز اصلی وقف شما شدن تو همه زمینه هاوبا تمام وجود دغدغه ی موانع ظهور شما رو داشتنه ..........
اینا رو قبلا هم میدونستم ولی تو عمل بیراهه رفتم!!!!!!!!!!!!
مولای مهربونم.............
طبیب دل بیمارم..................
حالا که بهم فهموندید............حالا که اشکال کارمو بهم گفتید.........بازم به دستهای خالیم نگاه کنید
کمکم کنید این حرفام حقیقتا عملی بشه
ببینید ...........این فرزند نالایق و روسیاهتون خیلی کوچیکه...........تازه داره راه رفتن یاد میگیره........
دستهامو بگیرید و قدم به قدم با خودتون ببرید..........
اگر لحظه ای به حال خودم رهام کنید باز میخورم زمین...........
کمکم کنید اونطور که می خواهید و میپسندید باشم.........برای خوتون باشم..............
وقف خودتون بشم...........صرف خودتون بشم..............
کمکم کنید به معنای حقیقی منتظرتون بشم........یاورتون بشم.............نه یاور آرزوهام!!!!!!!!!!

مولای مهربونم دوباره میگم "استغفرالله ربی واتوب الیه"
میدونم بازم ندید میگیریدو و با نیکی جوابمو میدید...........ولی قول میدم این توبه دیگه توبه به سمت خودم نباشه........
این بار آگاهانه میگم که برگشتم
ببخشید همه برگشتهایی رو که با نادانی بود..........

"استغفرالله ربی و اتوب الیه"
امشب رفته بودم هیئت
به مناسبت شهادت حضرت رقیه سلام الله علیها
آخر مجلس گفتن به نیت تعجیل در فرج آقا سه مرتبه آیه ی شریفه ی امن یجیب المضطر... رو بخونید
جگرم سوخت
آتش گرفتم
1200 سال است که امامان را با اعمالمان زندانی کرده ایم
الهی روزی برسه که این حب و عشق ما به خدا و ولی اعظمش آنچنان بشود که هر آنچه با این حب و دوستی تناسبی ندارد را بسوزاند
معصیت خدا با این حب تناسب ندارد! دارد؟
دوستی و دل و قلوه دادن به کسانی که قلبشان مالامال از حب اهل بیت نیست با این حب تناسب ندارد! دارد؟
دشمنی و کینه ورزی با کسانی که قلبشان مالا مال از حب اهل بیت است با این حب تناسب ندارد! دارد؟
و خیلی چیزهای دیگر که با این حب تناسب ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خدایا ، پروردگارا
ما گرفتار نفس و شیطانیم بی مدد و دست گیری شما
به حق چهارده معصوم بگیر از ما هر چه با حب خودت و محبوبانت تناسب ندارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

به حق چهارده معصوم این چیزهایی که برای ما ارزشمند و عزیزند و دلبستگی به آنها داریم ولی ما را از تو و ولی اعظمت دور میکند را از ما بگیر و کاری کن تا راضی بشویم به رضای خودت
یا علی
و صد البته در محرم و صفر
یا حسین
آدم بعضی وقتها بدجوری (خیلی افتضاح) دلش میگیره.
روز جمعه ساعت که از سه ، چهار رد میشه... بعضی موقع ها هیچ خبری توی دلت نیست ولی گاهی هم انگار میخوای منفجر بشی!!!!!!!!!
یک وقت میری لب پنجره! یک وقت میری بلکه توی خیابونها چیزی پیدا کنی، گاهی اینقدر سنگین میشی که فقط ترجیح میدی بخوابی بلکه بیدار شدی دیگه فراموش کرده باشی این حس سنگین رو، گاهی ترجیح میدی با نماز جای خالی قلبت رو پر کنی و یک مناجات چند دقیقه ای با خدا... یک وقت میری یه کتاب شعر برمیداری ، حافظ ، ابوسعید ، باباطاهر، گاهی هم با شعر نو حال میکنی، شاملو یا اخوان...

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت...
سرها در گریبان است...


[تصویر: 6-800.jpg]

دلت میخواد منفجر بشی. خونه هم که هیچوقت خلوت نمیشه، وگرنه هدفون رو برمیداری میچپونی توی گوش و روضه... حالا گوش نده کی گوش بده... آی میسوزی... حالا گریه نکن کی گریه کن.... آی میسوزی...

دلت که هیچ وقت خالی نمیشه... همیشه مثل این آبگرمکن کنج آشپزخونه یه شمعک توش روشنه ولی یک وقتایی مثل همین غروب جمعه که از اون بالا ها شیر آب رو باز میکنن یکدفعه آتیش میگیری!!!!!!!!!!!!!!

حالا هرچی قدم بزنی هرچی بخوابی هرچی شعر بخونی یا هرچی گریه کنی اصلا انگار نه انگار بازم میطلبه! اصلا خنک نمیشه سوزش دل!!!!!!!!! تا وقتی که خورشید کامل غروب کرد و ستاره ها دربیان!

اون وقت میری توی آسمون به اون ستاره پرنوره --که اگه از نصف آدمای دنیا بپرسی: ستاره تو کدومه ؟میگن : اون ستاره پرنوره!!!!!-- خیره میشی و میبینی داره بهت چشمک میزنه میگه : جریان چیه؟ خیلی داغونی؟ چی شده؟ نیومد؟ عیب نداره! انگار یه پارچ آب میریزن روی آتیش! جمعه های بعدی هم توی راهن. حواستو جمع کن.

و یک هفته دیگه شروع میشه و تو از اول تا آخرش به یاد اعمالت نیستی! فقط یه بعد از ظهر جمعه یاد مولا میکنی و اون هم....
نوش دارو پس از مرگ سهراب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


جمعه های بعدی هم توی راهند! آره هرچی هم آقا نیاد بازم جمعه ی بعدی هست. راستی جمعه ها که هیچوقت تموم نمیشن! پشت سر هم میان! هیچوقت شنیدین کسی بگه جمعه ها تموم بشن؟ یا مثلا جمعه ها ته کشیدن؟ یا مثلا فقط ده تا جمعه دیگه داریم؟ مثلا از ده هفته دیگه، هفته ها دیگه جمعه ندارن. چون جمعه مون تمو میشه! نه جمعه ها همیشه هستن. مثل شنبه ها. مثل یکشنبه ها.

پس نگران نباشین اگه این جمعه هم نشد جمعه بعدی هست.
اصلا لازم نیست یک تکونی به خودمون بدیم! هنوز کلی جمعه داریم که باید غروب هاش خون گریه کنیم و آخر شب هاش آه... بکشیم و یادمون بیافته که یه آقایی داریم که قراره یک روزی بیاد.
شاید هم بعضی جمعه ها اصلا یادمون نیافته فقط بیخودی ببینیم دلگیر شدیم!!!!!!!!!!!!!!!!!


یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
آدرس های مرجع