بسم الله الرحمن الرحیم
سلام مولای مهربونم
فدای اینهمه لطف و کرمتون........اومدم گفتم بیمارم و درمانم کنید...همینجا جوابمو دادید
میدونستم طبیبانه به بالینم میاید.......میدونستم قلب زنگار گرفته و رنگارنگمو نگاه نمیکنید و دستهای خالی و پر نیازمو میبینید........
هی میگفتم خدایا کمک کن اونیکه تو میخوای بشم.......
هی میگفتم خدایا کمکم کن .....یه وقت نیام ببینم جایی که باید نیستم........
هی میگفتم خدایادوروربریهام........کمکشون کن................
برای فرج هم دعا میکردمو غمگین دل غمدیده آقام بودم............
اما حالا فهمیدم اشکال این مریضی از کجاست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
میگفتم خدایا رضای تورو میخوام...........فقط تو از من راضی باش...............فکر میکردم رضای خدا تو تکامل منه و........
این شده بود اصل دغدغه ام!!!!!!!!غافل ازینکه این باز برمیگشت به رضای دل خودم!!!!!!!!!!!!
غافل ازینکه رضای خدا توی دغدغه ی شما رو داشتنه!!!!!!!!!!!!
چقدر با شما بودن دقت و ظرافت داره!!!!!!!!!!!!!!چقدر رضای دل مهربون و صبورتون رو بدست آوردن لطافت می خواد!!!!!!!!!!!
حالا فهمیدم که باید از خودم بیام بیرون و وقف شما بشم.....با همه کم و کاستی ها
هی میگفتم استغفرالله ربی و اتوب الیه........طلب غفران و پوشاندن و ندید گرفتن میکردم.....خدا هم هی پوشاند و با خوبی جواب داد.........ولی من به جای توبه به سمتش طرف دل خودم برمیگشتم!!!!!!!!!!!!!
آخه فکر میکردم دارم طرف خدا بر میگردم.........شیطون چه ماهرانه و زیرکانه غافل میکنه!!!!!!!!!!!!!!!
اما حالا بهم گفتید که اصل رضای خدا تو این شرایط چیه!!!!!!!!!!!!
حالا گفتید که اگر به رضای دلم اهمیت بدم حتی برای کمال رسیدن...میخورم زمین!!!!!!!!!!!!!!
حالا فهمیدم تنها و تنها و تنها شرط موفقیت تو این وضعیت اضطرار شما........فقط برای شما بودنه
فهمیدم برای شما بودنو ........دغدغه ی شما رو داشتن میشه رسیدن به همه کمالات
اصلا فهمیدم کمال تو رضای خداست و رضای خدا هم تو رضای دل پر درد شما................
رضای دل پر درد شما هم تو اینه که همه چیزم برای شما مصرف بشه نه خودم!!!!!!!!!
نه رسیدن به آرزوهای شخصیم!!!!!!!!!!!!!!!
نه دغدغه اینکه تو بهشت بهترین جاها رو پیش خودتون بگیرم!!!!!!!!!!!!
نه اینکه مثل شهدا بهترین روزیها رو از دست خدا بخورم !!!!!!!!!!!!!!!
حالا فهمیدم رمز اصلی وقف شما شدن تو همه زمینه هاوبا تمام وجود دغدغه ی موانع ظهور شما رو داشتنه ..........
اینا رو قبلا هم میدونستم ولی تو عمل بیراهه رفتم!!!!!!!!!!!!
مولای مهربونم.............
طبیب دل بیمارم..................
حالا که بهم فهموندید............حالا که اشکال کارمو بهم گفتید.........بازم به دستهای خالیم نگاه کنید
کمکم کنید این حرفام حقیقتا عملی بشه
ببینید ...........این فرزند نالایق و روسیاهتون خیلی کوچیکه...........تازه داره راه رفتن یاد میگیره........
دستهامو بگیرید و قدم به قدم با خودتون ببرید..........
اگر لحظه ای به حال خودم رهام کنید باز میخورم زمین...........
کمکم کنید اونطور که می خواهید و میپسندید باشم.........برای خوتون باشم..............
وقف خودتون بشم...........صرف خودتون بشم..............
کمکم کنید به معنای حقیقی منتظرتون بشم........یاورتون بشم.............نه یاور آرزوهام!!!!!!!!!!
مولای مهربونم دوباره میگم "استغفرالله ربی واتوب الیه"
میدونم بازم ندید میگیریدو و با نیکی جوابمو میدید...........ولی قول میدم این توبه دیگه توبه به سمت خودم نباشه........
این بار آگاهانه میگم که برگشتم
ببخشید همه برگشتهایی رو که با نادانی بود..........
"استغفرالله ربی و اتوب الیه"