تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم
الحمد لله رب العالمین

سلام آقاجان
تسلیت میگویم... بخاطر بدن های زخم شده با شمشیر و گوشت های سوراخ شده با تیر، جگر های آتش گرفته از تشنگی، از تنهایی ، از نفهمی و ظلم و بی وفایی یک عده ، از ... خودتان بهتر میدانید آقاجان...

میدانم حالتان خوب نیست. میدانم اینروزها ماتم داغ کربلا جگرتان را آتش زده. میدانم ناراحتید. میدانم خون گریه میکنید. میدانم ولی بازهم این دانسته هایم اثر ندارد. نمیدانم چرا! نمیدانم چرا زیاد بفکر شما نیستم. شاید زیادی مشغولم. فقط گاهی اوقات آخر شبها یک دعای خشک و خالی. آنهم با هزار... خودتان که دیده اید. خودتان که آگاهید. خودتان که بهتر میدانید. ولی آقا جان دست از شما بر ندارم.... هرچه باشد شمارا دوست دارم. الان هم آمده اینجا چون دوتا درخواست داشتم.

راستش آمده ام برای عذر خواهی. آمده ام مرا ببخشید برای تمام چیزهایی که خودتان میدانید. برای تمام کارهایی نباید انجام میدادم ولی دادم و کارهایی که باید انجام میدادم ولی ندادم. برای خیلی چیزها ... برای تک تک لحظات زندگی ام ازتان عذر میخواهم. میگویند شما خیلی رئوفید میگویند خیلی بخشنده اید... آقاجان این غلام حرف گوش نکن تان را ببخشید... این نوکرتان را عفو بفرمایید. خودتان که بهتر میدانید دیگر نمیگویم.... شاید جایی دیگر...


دومین درخواستم را هم میگویم و میروم زیاد مزاحمتان نمیشود میدانم سرتان شلوغ است. آخر خیلی ها بیادتان هستند خیلی ها میخواهند با شما درد دل کنند خیلی ها پشت من توی صف هستند که نامه هایشان را بخوانید.

اگر قابل بدانید میخواستم فرم سربازی ام را به شما بدهم. اگر قبول کنید منت بگذارید بر سر این نوکر ناچیزتان و این غلام گریز پایتان و حقیر را به اینکه سرباز شما باشم قبول کنید منتی بزرگ بر سرم گذاشته اید. آقاجان اگر با دست مبارکتان اینجا را امضا کنید بر سر من منت گذاشته اید. اینجا را میگویم روی پیشانی ام... از آن امضاهایی که کسی نمیبیند. از آن امضاهایی که مینویسید "سرباز بقیه الله".

یک کار خیلی کوچک محرمانه هم دارم یک امضای دیگر هم میخواهم، از آن امضاهایی که روی قلب بعضی از سربازانتان مینویسید... میدانم میدانم من لیاقت ندارم میدانم ... میدانم ولی قول میدهم تصمیم گرفته ام جبران کنم.... آقا لطفی کنید دیگر برای شما که کاری ندارد... آقا در این محرمی حکم سربازی مارا بزنید برویم خط مقدم همانجایی که کسی دیگر زنده برنمیگردد همان جایی که خیلی خوب است همه باصفا هستند همه آخرش شهید میشوند.... بخاطر محرم بخاطر آقا امام حسین ع بخاطر عمویتان ابوالفضل العباس آقا چه کنم دیگر همین ها را دارم اگر محرم نبود رویم نمیشد برایتان نامه بنویسم.

آقا دستم به دامنتان... یک نظری به حقیر ناچیز بکنید...



یا حسین علیه السلام
بيد رعناي دلم
از غم غربت او
سالهائيست که سر برده فرو
بيد دل رفته به صحراي جنون
بيد ، مجنون شده اکنون مجنون
سالهائيست که دل منتظر يک خبر است
جاده در حسرت پيدايي يک رهگذر است
جمعه ها نذر کنيد!
ندبه ها نذر کنيد!
شايد اين جمعه که مي آيد و ما منتظريم
شايد اين جمعه که ما غافل آن رهگذريم،
آيد و شکوه کند از غم اين بي خبري،...
نیل عصا می خواهد،
این روزها آشفته تر از پس کوچه های مصر دل زلیخاست .
کجایی عزیز؟؟
آقاجان سلام نمیدانم چرا این روزها زود زود دلم برایتان تنگ میشود... اینجا که می آیم یکم مینویسم دلم آرام تر میشود... محرم است دیگر آقاجان دلمان آرام و قرار ندارد...

قربان دلتان آقا امروز پای روضه شنیدم یکی میگفت شب عاشورا تا غروب عاشورا بزرگان صدقه میدانند ... بخاطر شما آقا میگویند این مدت قلبتان بدجور در عذاب است... صدقه میدهند نکند این زبان لال یکوقت از غصه دق کنید... بلاگردان برایتان میدادند... آقا لعنت بر کسانی که خون به جگرتان کردند... ظالمین را خدا لعنت کند، آن کسانی که قلب شما را به عذاب انداخته اند...

ای آقاجان قبول کنید مارا من میخوام یک صدقه بدهم برایتان آقاجان... امشب شب عاشوراست ... قربان دلتان آقا ... امانم بریده آقا قبول کنید این صدقه مارا آقاجان تورا به دست های بریده عمویتان عباس... به جگر سوخته عمه تان زینب... آقا قبول کنید حقیر یک صدقه برای شما بدهم... آقاجان... آقاجان قربانتان بشوم من میخواهم خودم صدقه سر شما بشوم... من میخواهم خودم بلاگردانتان بشوم....قبول کنید این صدقه را از این نوکر و غلام حرف گوش نکن تان آقا ....


آقاجان شما بخواهید بلکه من ناچیز صدقه سر شما شدم. هرچند صدقه خیلی ناچیزی ست و من خیلی چیز بزرگی دارم میخواهم... من لیاقتش را ندارم ،من کوچکم و لایق نیستم اما شما که بخششتان بزرگتر از اینهاست... شما بخواهید من هم خرج شما بشوم.

آقاجان یک نظری بکن... یا مولا یا امام زمان...

اللهم عجل لولیک الفرج.
نقل قول:هر جمعه که شد بیا که ما بیداریم
این جمعه فقط نیا عروسی داریم
از جور زمانه ما شکایت داریم
اندازه کوه و صخره حاجت داریم
ما مشکلمان گرانی و بیکاریست
آقا به نبودن تو عادت داریم
صد موعظه کن ولی ز تسلیم نگو
از خمس و زکات و ضرب و تقسیم نگو
آقا تو بیا ولی فقط با یک شرط
از آنچه که ما دوست نداریم نگو

دوستان براستی چقدر برای ظهور آمادگی داریم؟کمی به خودمان بپردازیم .آیا براستی ما منتظریم؟
نقل قول:دوستان براستی چقدر برای ظهور آمادگی داریم؟کمی به خودمان بپردازیم .آیا براستی ما منتظریم؟

سوالی است که باید هر پنجشنبه از خودمان بپرسیم... نه ، باید هر روز از خودمان بپرسیم، نه، باید هر ساعت از خودمان بپرسیم... شاید هم هر لحظه... اگر آقا بیاید من چکاره ام؟ من کجای لشکرم؟ اجازه میدهند جا کفشی لشکر باشم یا نه؟

کم کم اش اگر آقا بیاید من باید بدهی مالی نداشته باشم ؛ جدا از بحث حق الناس های معنوی ام که نباید به گردنم باشد... حالا یک دوستی میگفت اگر آقا بیاید من باید بدوم این چک را نقد کنم... بعد بروم حساب کتاب هایم را دربیاورم تسویه حساب کنم با طلب کاران... بعد که خواستم برسم به لشکر امام دیگر هیچ...

میشود قضیه همان کسی که میخواست برود آذوقه به اهل و عیالش برساند بعد بیاید در رکاب امام حسین علیه السلام بجنگد... تا برگردد امام (علیه السلام) را سر بریدند...

با آمدن صبح نمازمان قضا میشود...

از حسین مظلوم تر آقای هم عصر شماست
العجل هاتان دروغ و کوفه هم شهر شماست

گوشتان «هل من معین» صاحبش(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را کر شده؟
خب دلیلش لقمه های همچنان زهر شماست




اللهم عجل لولیک الفرج
سلام آقا
تسلیت می گم
نمی خواستم امروز بیام و براتون مطلب بذارم
پیش خودم گفتم آقا عراداره و دیگه حوصله گوش دادن به حرفامو نداره
اما یاد اون حرفتون افتادم که فرمودید ما در همه حال از احوال پیروانمان باخبریم
امیدوار شدم که به حرفام گوش می کنید
آخه مگه من جز شما کسیو دارم که باهاش درددل کنم
من روسیاه کجا برم
آقاجون
به خدا خستم
از اینکه هرهفته جمعه عهد می بندم و شنبه صبح نشده می زنم زیرش
می دونم آقا ناامیدی و یاس گناه کبیره است اما نمی دونم چرا بعضی وقتا از اینکه سرباز شما باشم ناامید میشم
آخه من کجا و سربازای شما کجا
منی که حاضر نیستم به خاطر نماز اول وقتم کارمو کنار بذارم و به نماز برسم کجا، اونی که به خاطر نمازش تموم کاراشو کنار می ذاره کجا؟
منی که حاضر نیستم از خواب شبم بزنم کجا و اونی که شبا به عشق شما و اطاعت خدا نماز شب می خونه کجا؟
منی که حاضر نیستم از آسایشم بزنم کجا و اونی که از تمام زندگیش می زنه واسه تحقیق و مطالعه تو راه شما کجا؟
منی که جرات ندارم جلو یه اشتباه وایسم کجا و اونی که به خاطر امربه معروف و نهی از منکر حاضره جونشم بده کجا؟
آقاجونم
می دونم مقایسه کار قشنگی نیست
اما خودتون بگید
با این همه سرباز حرف گوش کن من دیگه جایی دارم پیش شما؟
اما نه
آقا نگید
چون می دونم جوابتون چیه
اگه بگید نه از خجالت آب میشم
آقا خودتون شاهدید چقدر خواستم آدم بشم اما نشد
شایدم نخواستم و فقط ادعای خواستنو داشتم
آقاجونم خودتون کمکم کنید که واقعا از ته دل بخوام که آدم بشم و تو این راه تلاش کنم
این روزا یه سوال خیلی ذهنمو مشغول کرده
اینکه اگه زمان جدتون بودم واسه کمک به امام زمانم می رفتم یا نه؟
وقتی فکر کردم دیدم نه
وقتی این همه آدم به ظاهر پاک اون زمان واسه امام حسین(علیه السلام) نامه نوشتنو نرفتن من که دیگه معلومه؟
وقتی به این جواب رسیدم خیلی ترسیدم
ترسیدم از این همه نامه ای که براتون می نویسم
از این که نکنه منم مثل اهل کوفه تا یه قدرت دیگه اومد بالا سرم امامم یادم بره
از اینکه نکنه حرفام از ته دل نباشه و از سر تنهایی حرف زده باشم
از اینکه نکنه اشکام اشک تمساح باشه
آقاجونم به حق این روزا
کمکم کن حرفام حرف باشه
آقاجونم کمکم کن پای عهدام بمونم
بعضی وقتا اینقدر از دست خودم عصبانی میشم به این فکر می کنم که شما چه جوری تحملم می کنید؟
آقاجونم می دونم خیلی راه دارم واسه آدم شدم اما اگه شما بالاسرم باشید راه کوتاه میشه
مگه میشه کسی، ولی نعمتش بهش گوشه چشمی داشته باشه و اون آدم نشه
شما یه نظر کن بقیه اش انشالله حله منم قول می دم
انشالله این قولم قول باشه
قول میدم که تمام تلاشمو بکنم واسه آدم شدن
تا جمعه بعد
انشالله اینبار حضوری می رسم خدمتتون نه با نامه
انشالله
سلام.
میدانم که میخوانید.
به یک نتیجه ای رسیدم.
اینکه حرف زدن تا عمل کردن ,زمین تا آسمان فرق دارد.
وقتی وارد عمل میشوم,میبینم که مهدوی زندگی کردن خیلی سخت است.
برای رضای شما هم که شده,تلاش خودم را میکنم.
شما هم یاریم کنید.
میدانم که میدانید.پس دعایم کنید.
یاخدا.Heart
سلام امام عزیزم
میدانم که میدانید دوستتان دارم، ولی گاهی اوقات کاری میکنم که نباید... آمده ام اینجا نوشته ام چون که به برکت این دلهای پاک بچه های تالار یک نیم نگاهی هم به نوشته ی من بکنید.
آمده ام منت کشی... آمده ام عذر خواهی...
منرا ببخشید... من بازهم خراب کردم... ولی ایندفعه درستش میکنم... قول میدهم امام عزیزم...

رویم نمیشود بیشتر از این بنویسم...

خدا ظهور شما را نزدیک بگرداند انشاالله...

یا صاحب الزمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف)
آدرس های مرجع