سلام بر مهدي
الحمدلله الذي جعلنا من المتمسكين بولايه اميرالمومنين و اولاده المعصومين عليهم السلام
البته هذه بضاعتي
كم و كاستي دارم زياد خدايا همينم كه هستم
يا عالماً بحالي عليك اتكالي
فقط مرا از هتاكين ساحت مقدس و نوراني علما و بزرگان دينم قرار مده
شادي روح بزرگ همه علماي شيعه و محب رفته
و سلامتي و طول عمر باعزت همه علماي شيعه و محب زنده
صلوات
اللهم صل علي محمد وال محمد وعجل فرجهم
آمين يا رب العالمين
غنچه ها را همه پژمرده که دیدی رفتی
گِرد مفهوم خودت پیله تنیدی رفتی
قلم و کاغذ تقدیر به دستت دادند
به تهِ خطّ خودت هم نرسیدی رفتی
همگان را که سپردی به خدا، یادت هست؟
با هزاران نگرانی به امیدی رفتی
بقچه ی آن همه تنهایی خود را بستی
«نرو آقای» دلم را نشنیدی رفتی
به کسی حرف دلت را نزدی، دق می کرد!
به کسی خطّ و نشان هم نکشیدی رفتی
شاپرک ها به سیاهی به عدم تن دادند
پای آنها نه نشستی نه چکیدی رفتی
بس که ما مردم این شهر به خود دل بستیم
تو دل از مردم و این شهر بریدی رفتی
آمدی جمعه ی این هفته به هر شکلی بود!
به سر وعده کسی را که ندیدی رفتی...
بسیار کسان تو را غلام اند
اما نه چو من مطیع تامند
صبح سحر که پر نگشوده است، آفتاب
می آیی و سمند تو را، عشق در رکاب
روشن به توست چشمم و در پیشواز تو
کوچک ترین ستاره ی چشمانم آفتاب
بشکُف که چتر باز کنی بر سر جهان
ای باغ نرگس! ای همه چون غنچه در نقاب
ای چشمه ی زلال که با آرزوی تو
از صد سراب رد شده ام در هوای آب
ساقی! خمار می کشدم گر نیاوری
از آن می هزار و دوصد ساله ام شراب
با کاهلی به پرده ی پندار مانده اند
ناباوران وصل تو ، جمعی ز شیخ و شاب
بیدار اگر به مژده ی وصلت نمی شوند
با بیم تیغ تیز برانگیزشان ز خواب
آری وجود حاضر و غایب شنیده ام
ای آنکه غیبت تو پُر است از حضور ناب
با شوق وصل دست ز عالم فشانده ایم
جز تو به شوق ما، چه کسی می دهد جواب؟
بعضی واژه ها وارونه هم می شوند :
گنج"جنگ "می شود.
درمان"نامرد" می شود.
[b]
قهقهه"هق هق"می شود.
اما درد همان "درد"است...
آقا جان یابن الحسن
دلمان
آرامش وارونه می خواهد
[/b]
یعنی
ش م ا را ...
چه روزها که یک به یک غروب شد نیامدی
چه بغض ها که در گلو رسوب شد نیامدی
خلیل آتشین سخن، تبر به دوش بت شکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی
اللــــــــــهم عجــــــــــــــــــــــــــل لولــــــــیک الفــــــــــــــــــــــــرج
حیف.......................................................
بیا که جز تو مرا نیست آرزوی کسی
خموشم و ننشینم به گفتگوی کسی
از آن دمی که تو رفتی، به مهر آب قسم
نرفته آب گوارایی از گلوی کسی
سبوی دل بشکست و بریخت باده صبر
خدا کند که دگر نشکند سبوی کسی
بنای عدل نه، ای آبروی عالمیان
قیام کن که نریزد کس آبروی کسی
ولایت تو نخواهد گذاشت یا مولا
کنیم دست ارادت دراز سوی کسی
ز لشگر تو سرود سرور می شنوم
به کشور تو نباشد کسی عدوی کسی
((کلامیم)) به سلامم اگر جواب دهی
به حق هو، نهراسم ز های و هوی کسی