تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
سالی گذشت و گشت زمین در مدار تو

اما نداشت خاتمه ای انتظار تو

قلب مرا ز خانه تکانی معاف کن

بگذار روی شیشه بماند غبار تو

امسال که هیچ به درد ظهورت نخورده ام

سال جدید خدا کند که بیایم به کار تو!

اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
عمري به انتظار نشستم، نيامدي

حتي درون سينه شكستم، نيامدي

چندين غروب آمد و آدينه‌ها گذشت

چشم انتظار روي تو هستم، نيامدي

گفتم دوباره بي تو به سامان رسيده‌ام

عاشق‌تر از هميشه نشستم، نيامدي

چيدم ميان سينه الفباي نام تو

دل در هواي عشق تو بستم، نيامدي

اينجا ميان اين همه آدم غريبه‌ام

از هرچه هست بي تو گسستم، نيامدي

تنها منم كه با تو صميمي‌ترم هنوز

دل بر نگاه پنجره بستم، نيامدي

از آسمان ابري چشمان خود ترم

با اشكِ چشم آينه شستم، نيامدي

گفتم حديث لاله عاشق ولي چه سود

در انتهاي عمر خود هستم، نيامدي


شاعر: علیرضا باقری (لاله)
منبع : انجمن شاعران اهل بیت علیهم السلام شهرستان خمینی شهر
دلمان هر لحظه ، هرجا ، برای دیدنت ،
فقط دیدنت پر میکشد ...
تا هوش از سر این همــه دلتنگ ببرد...!
مي خوانيم به عشق آمدن و سلامتي اش
بسم الله الرحمن الرحيم
اَللّهُمَّ کُنْ لِوَلِیِّکَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ

صَلَواتُکَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ

فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی کُلِّساعَةٍ

وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً

حَتّى تُسْکِنَهُ أَرْضَکَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً

برحمتك يا ارحم الراحمين.
بی تو هوای خانه ی ما سرد می شود

برگ درخت باور ما زرد می شود


شب بی تو روی صبح نمی بیند ای دریغ

خورشید بی تو منجمد و سرد می شود


زیباترین بهانه در اینجا حضور توست

ور نه زمین هوایی و ولگرد می شود


در غیبت بهار درخت از چه بشکفد؟

باران که نیست باغچه دلسرد می شود


امکان هر ترانه تویی ای ملایمت

ورنه ترانه زمزمه ی درد می شود

بسم الله الرحمن الرحیم
نمی دونم تا حالا به ماهی سر سفره ی هفت سین نگاه کردید؟
من ساعتها میشینم جلوی ماهی و هی بهش نگا میکنم. ماهی تو آبه، نفسش آبه، غذاش آبه اما مدام هم دنبال آبه. هی میگه آب، آب، آب...... همش دنبال آب بیشتره، دلش به تُنگ راضی نیست، حوض نمیخواد، رود هم نمی خواد اقیانوس می خواد. گفتم اگه ما آدما ماهی باشیم و خدامون آب، دم به دم باید خدا رو صدا بزنیم، بخوایم که سهم بیشتری از خدا داشته باشیم.
واقعا ما آدما ماهی هستیم؟
.
.
.
یا گاهی وقت ها فکر میکنم اگه قرار باشه ماهی آب رو ببینه، چی میشه؟ آب همه جا هست. احاطش کرده، همه بدنش از آبه و حالا فکر کن که ماهی می تونست آب رو ببینه......... ولی حسش میکنه، بهش نیاز داره و بدون اون میمیره حتی اگه نخواد.
این حکمت و مهربونی خداست که ما با چشم هامون نمی تونیم ببینیمش، فکر کن اگه خدا دیده میشد چی میشد؟ آدما هنگ میکردن،
اینکه حضرت موسی علیه السلام بیهوش شد وقتی کوه تونست خدا رو ببینه، نه یه آدم.
گاهی به خودم میگم بعضی از ما آدما چقدر از اول تاریخ احمق بودیم که برای ادعای وجود خدا باید می دیدیمش. ما آدما بدون خدا هیچیم، اما خدا بدون ما آدما بازم خداست. اونوقت واسه خدای مهربونی که هرلحظه مون رو مدیون وجودشیم کُری میخونیم، براش خط و نشون می کشیم، انکارش میکنیم.
یا حتی میخوایم قایمش کنیم،پشت یه چیزی که بهش میگن کفر، فکر کن بخوای اقیانوس رو با دستمال کاغذی بپوشونی تا دیده نشه.
نمی دونم ما آدم کوچولوها چی داریم که با خدا در می افتیم، می دونیم که ور می افتیم.
خدا جون حالا می فهمم ظلمتُ نفسی یعنی چی؟
به نام يزدان پاك

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد
شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد
آقا بيا تا با ظهور چشمانت
اين چشم هاي ما كمي تقوا بگيرد

اللهم عجل لوليك الفرج
آقا جون سال 2012 اومد
نمیای مارو با این جهان که امرش به آخر رسیده تنها نذار
بچه ها یعنی این آخرین عیدیه که داریم من که نمی تونم باور کنم
پس اما چی اون کی می آید
از راه می رسد سحر و زنده می شوم
از یادها نرفته و پاینده می شوم
چون ذرّه ام ،اگر چه نیستم قابل تو لیک
با مِهر تو چو مِهر درخشنده می شوم
باری!نگاه کن که به یک گوشه نگاهت
مشمول عفو خالق بخشنده می شوم
جانا ز لطف گر نپیذیری مرا مدام
سر خورده تر زپیش و سرافکنده می شوم
محروم لااقل ز دعایت مکن مرا
در مصر جان عزیز نشد بنده می شوم
هر چند ای عزیز گر آیی ،زلطف خویش
در وقت مرگ،پیش تو شرمنده می شوم
اما در آن نفس که همه غرق گریه اند
من با نظر به روی تو در خنده می شوم
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
نماز غفیله بخوانید و برای ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) دعا کنید
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم
از ان روزی که اربابم شود بیمار می ترسم
همه مانده ایم در جهلی شبیه عهد دقیانوس
من ازخوابیدن منجی درون غار می ترسم
رها کن صحبت یعقوب و غم دوری فرزند
من ازگرداندن یوسف برسر بازار می ترسم
همه گویند این جمعه بیا، اما درنگی کن
از اینکه عاشورا شود تکرار می ترسم
سحر شد امده خورشید اما اسمان ابریست
من از بی مهری این ابرهای تار می ترسم
من مجنون زدم فریاد اناالیلی انا الیلی
فقط از خنده لیلی کنار دار می ترسم
تمام عمرخود رانوکر این خاندان خواندم
از ان روزی که این منصب کند انکار می تریسم

طبیبم داده پیغامم بیا دارویت اماده است
از ان شرمی که دارم از رخ عطار می ترسم
شنیده ام روز و شب از دیده ات خون جگر ریزد
من از بیماری ان دیده خونبار می ترسم
به وقت ترس وتنهایی تویی تکیه گاه من
مرا تنها میان قبر نگذار می ترسم
دلت بشکسته ازمن ای دلدار رحمی کن
من از نفرین وعاق پدر بسیار می ترسم
هزار بار رفتم از درت شرمنده برگشتم
زهجرانت نترسیدم ولی اینبار می ترسم
دمی وصلم،دمی فصلم،دمی قبضم،دمی بستم
من از بیچاگی اخر این کار می ترسم
جهان را قطره اشکی کند ویران
من از اشکی که می ریزد زچشم یار می ترسم
آدرس های مرجع