این جمعه هم گذشت و تو اما نیامدی
پایان سبز قصه دنیا نیامدی
مانده ست دل اسیر هزاران سوال تلخ
ای پاسخ هر آنچه معما نیامدی
کز کرده اند پنجره ها در غبار خویش
ای آفتاب روشن فردا نیامدی
افسرده دل به دامن تفتیده کویر
ای روح آسمانی دریا نیامدی
ای حس پاک گمشده روح روزگار
زیباترین بهانه دنیا نیامدی
ای از تبار آیینه ها، ای حضور سبز
ای آخرین ذخیره طاها نیامدی
این جمعه هم گذشت و غزل ناتمام ماند
این است قسمت دل من، تا نیامدی
سلام دوستان عزیز.
راستش بنده تازه آقا,حضرت ولی عصر(عجل الله تعالی فرجه الشریف) رو پیدا کردم.قبلنا وقتی راجع به حضرت حرف می زدن,شرمنده ام ولی هیچ احساسی نداشتم.نمی دونم چرا؟خیلی شرمنده ام.خیلی موقع ها وقتی تو تنهایی خودم به اقا فکر می کردم و می دیدم اون احساسی که باید بهشون داشته باشم و ندارم,راستش از خودم بدم میومد.خیلی ام بدم مییومد.نمی دونم چی شد.ولی یه شب دلم خیلی از خودم گرفت.یادمه ساعت حدود 2یا2:30 دقیقه صبح بود.اشکم خود به خود برای اولین بار برای عشق آقا و حضرت زهرا(سلام الله علیها) سرازیر شد.خیلی ناراحت بودم که چرا عشق حضرت تو قلبم نیست.اون شب حدود 1 ساعت فقط داشتم گریه می کردم.الانم که دارم اینارو می نویسم اشک تو چشمام جمع شده.یادمه به حضرت زهرا(سلام الله علیها)متوسل شدم.برای اولین بار تو عمرم.می دونستم اینکه عشق اقا و حضرت زهرا(سلام الله علیها) تو قلبم نیست خیلی خطرناکه.چون اگه بدون عشق به آقا می مردم معلوم نبود کجا می بردنم.خلاصه اون شب خیلی گریه کردم.خیلی.بچه ها باورتون نمی شه از اون شب به بعد برکات خداوند بود که تو زندگیم نازل شد.اول با استاد رائفی اشنا شدم.بعد فیلم ظهور.بعدم این تالار.بچه ها من الان عاشق اقا شدم.خیلی دوسشون دارم.نمی دونم چجوری این احساسم رو براتون توصیف کنم.من الان با تمام ذرات وجودم عاشق اقا هستم.وقتی می خوام یه حرفی رو بزنم یا یه کاری رو بکنم اقا رو حاضر می بینم.الان حضرت لحظه به لحظه تو زندگیم حضور داره.برام خیلی عجیبه.من اصلاٌ لایق این لطف نبودم.نمی دونم خدا چرا منو لایق دید.لطفاٌ برام دعا کنید که بتونم این محبت و عشق رو حفظ کنم.
این هفته هم گذشت تو اما نیامدی
خورشید خانواده ی زهرا نیامدی
از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها
ای آخرین مسافردنیا نیامدی
صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم
"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"
امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟
آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی
غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم
تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!
علی اکبر لطیفیان
سلــــــــــــــــــــام امام عزیـــــــــــــــــــــز
کاشکی میومدی
ای کاش میومدی امروز.....خیلی خسته ام نه از دیگران...از خودم...که زبانم لاله و فقط چشمام بازه ومیبینه و....فقط می بینه هیج کاری از دستم بر نمیاد خیلی بده احساس عجز...ناتوانی...
دیگه خسته ام بغض امونم رو بریده....بی حرمتی ها داره بیداد می کنه و من باز غریبم و دست خالی....
کاشکی راه نجاتی بود.......
کاشکی میومدی امام عزیز
(چقدر دلم پره.....)
درسي كه مرور ميكني، عاشوراست ...هر جا كه عبور ميكني، عاشوراست
اي وارث زخمهاي هفتاد و دو تن !!
روزي كه ظهور ميكني، عاشوراست ......
من سجده به خاک جمکران می خواهم
از یوسف گمگشته نشان می خواهم
فریاد و فغان از غم تنها بودن
من مهدی صاحب زمان می خواهم....
مولاي من!
تو که درد آشنای اهل دردی
تو که دست کسی را رد نکردی
بگو حالا که دلهامان شکسته ست ...
دلت می آید آیا بر نگردی؟
مولاجان دلم خیلی پره!همه میگن به تازگی خودمو گم کردم چی شد یه دفه؟چی باعث شد؟آقا نذار از این بیشتر راهم رو گم کنم کمکم کن بیشتر از همیشه محتاجتم....
یا صالح،یا اباصالح اَرشِدونا الی الطریق یَرحَمَکُمُ الله....