تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

اي خدا آگهي از بي سر و ساماني ما

از غم روز و شب و درد و پريشاني ما
اي خدا رحم نما بر غم و بدبختي ما
صبح كن اين شب طولاني و ظلماني ما
صاحب كن فيكون امر نما از كرمت
تا دمد صبح و رود اين شب طولاني ما
گشته ايم همچو گله طعمه ي گرگان پليد
لطف كن باز فرست صاحب رياني ما
غرقه در دامن طوفان حوادث شده ايم
نوح ما را بفرست در شب طوفاني ما
همه جا آتش نمرود بپا گشته خدا
كو خليلت كه كند ختم پريشاني ما
قبطيان در همه جا تخت خدايي زده اند
اي خدا باز فرست موسي عمراني ما
همچو موريم لگد مال سپاه دشمن
كو آن ياور پر مهر سليماني ما
از يهود آتش فتنه است بپا در عالم
بار ديگر بفرست عيسي روحاني ما
جاهليت به جهان بار دگر برگشته
منتي كن بنما رهبر قرآني ما
ما همه معترفيم بر ستم و غفلت خويش
بپذير از كرمت عُذر و پشيماني ما
ديگر از ديدن عصيان و ستم خسته شديم
بهر ياري بفرست «مهدي» نوراني ما
قلب انوار بود در طپش ديدن او
ديگر اظهار نما ياور پنهاني ما



جمعه‏ ها بي تو رنگ و بويي ندارند،
بيا تا ابرها از بالاي سر روزها بروند.
بيا تا عشق در گلدان‏ هايمان بشكفند و دريا تا نزديكي دفتر مشقمان بيايد.
اگر تو بيايي،
هيچ شمعي خاكستر نخواهد شد
و پروانه‏ ها تا قيامت در هواي عاشقي بال و پر خواهند زد.
اگر تو بيايي سنگ‏ها سكوت خود را مي‏ شكنند؛
بغض‏هاي هزار ساله ترك برمي‏دارند
و باران تنگ و بي‏ امان بر شيرواني دنيا مي‏ بارد.
باران ترجمان اشك‏هاي توست يا حاصل جمع اشك ‏هاي ماست كه اينگونه بي‏ شكيب مي ‏بارد؟
اي عادل‏ ترين عاشق!
در اين روزگار قحطي آغوش،
پناه دلتنگي‏ هايمان باش!
نمي‏ داني سرهاي ما چقدر محتاج شانه‏ هاي مردانه توست،
نمي‏ داني چقدر دلمان براي يك گريه بي‏ ريا تنگ شده.
ما از تمام ابرهاي جهان دلتنگ‏ تريم.

محمدرضا مهديزاده

میترسم! که بیایی و نباشم ولی،بیشتر از این میترسم که،باشم وقت آمدنت، اما با تو نباشم...
دوباره دلم ستاره می شمارد, ماه را می نگرد, گلهای باغچه را می بوید و می پرسد: « چرا دردهایم را درمانی, چشمهایم را بارانی و قلب شکسته ام را مهربانی نیست ؟
مگر نه این که آمدنت گلهای یاس و اطلسی را برای ما به ارمغان می آورد؟
مگر نه این که نگاه نازنینت ناب ترین لحظه ها را نصیب دل شکسته ی ما می کند؟
مگر نه این که دست شفابخشت تمام گریه ها را می خنداند؟
پس چرا نمی آیی؟
چرا عمریست ما را در حسرت یک لحظه دیدار جمال دلربایت گذارده ای؟
اصلاً ای که خودت گفتی روزی خواهی آمد و آن روز تمام قناری ها آواز می خوانند، تمام غنچه ها می شکفند و تمام چشم ها از شوق بارانی می شوند!
پس چرا نگفتی نخوانده طالبت می شوم، ندیده عاشقت می شوم و نیامده دلتنگ نبودنت؟ »
ای آقای ندیده ام!
تو تمام اشتیاق کُمیل من، تمام گریه های ندبه ی من و تمام دلتنگیه ای سَمات من هستی.
پس بیش از این ما را چشم انتظار و بی قرار مخواه و با آمدنت نور صفا و صداقت و صمیمیت بر دلهای تاریک عالمیان بتابان.


باز آی و دل تنگ مرا مونس جان باش
وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده ی عشق فروشند
ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش
بسم رب المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
***************************************

ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺗﻮ ﺧﻮﺏ ﺯﻣﺎ ﺩﻟﺒﺮﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﺍﺯ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻣﻌﺎﺻﯽ ﻣﺎ ﺭﻧﺠﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ

ﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﻓﺪﺍﯼ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺯﺩﺭﺩ ﺗﻮ
ﺧﻮﺑﯽ ﮐﻪ ﻫﯿﭻ ﺟﺰ ﺑﺪﯼ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺪﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﺻﺎﻑ ﺣﺎﻝ ﻣﺎ

ﺯ ﺣﺎﻝ ﻭ ﺭﻭﺯ ﻇﺎﻫﺮ ﺍﻟﻮﺩﻩ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﭼﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺧﻮﺩ ﺑﺮ ﺟﻠﻮﻩ ﯼ ﺧﺮﺍﺏ ﺩﻟﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺳﯿﺪﻩ ﺍﯼ

ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺯ ﺑﺲ ﮐﻪ ﺑﺪﯾﻢ ﻭ ﮔﻨﺎﻫﮑﺎﺭ
ﺍﺯﺧﺎﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﻣﺎ ﺗﻮﺷﻬﺎﭘﺎ ﮐﺸﯿﺪﻩ

ﺍﯼ ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺧﺠﺎﻟﺖ ﺍﺯﯾﻦ ﻣﯽ ﮐﺸﻢ
ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﻬﻤﻪ ﻣﻌﺎﺻﯿﻢ ﺍﯾﻦ ﺩﻝ ﺧﺮﯾﺪﻩ ﺍﯼ

ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﻓﺪﺍﯼ ﺩﻭ ﭼﺸﻤﺖ ﮐﻪ ﺩﯾﺪﻩ ﺍﯼ
ﺟﺮﻡ ﻭ ﮔﻨﺎﻩ ﻣﺎ ﻭ ﺑﺮﺍﯾﺶ ﭼﮑﯿﺪﻩ ﺍﯼ
ﯾﺎﺑﻦ ﺍﻟﺤﺴﻦ ﺯ ﻃﻌﻢ ﺣﺴﯿﻨﺖ ﭼﺸﺎﻥ ﻣﺮﺍ

ﻃﻌﻤﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﻏﻢ ﻭ ﺍﺷﮑﺶ ﺧﻤﯿﺪﻩ ای
***********

صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
وَ افْعَلْ بِي مَا أَنْتَ أَهْلُهُ‏وَ صَلَّى اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ وَ الْأَئِمَّةِ الْمَيَامِينِ مِنْ آلِهِ )

أَهْلِهِ( وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً )کَثِيراً.
درود فرست بر محمد (صلّي اللَّه عليه و آله و سلّم)

و آل محمد (علیه السلام)
و با من آن کن که لایق حضرت توست .

اللهم صل علي محمد ال محمد و عجل فرجهم
و لعنة الله على عدائهم اجمعين

و جعلنا من خير أنصاره و أعوانه
و المستشهدين بين يديه

واللهم عجل الوليك الفرج

مرد برزخ ستاره و سحر
مرد قرن نور ها وسايه ها
بي تو هر دقيقه تازه مي شود
رنگ خاكستري گلايه ها
مرهم صبور درد هاي سخت
عقل بي قرار سرزمين ما
كاشف دقيقه هاي گم شده
ناجي ترانه هاي بي صدا
اي طلايه دار اعتماد و عشق
من اسير عصر سنگ و آهنم
بال هاي خسته ي مرا ببين
آخرين پرنده ي قفس منم
خسته از دروغ و تشنه از سراب
پشت ميله ها به جستجوي تو
من پرنده اي رها و عاشقم
پر نمي كشم مگر به سوي تو
مرد برزخ ستاره و سحر
سبز ساده رنگ باور من است
تكيه داده ام به پرچم شما
شايد اين پناه آخر من است

عبدالجبار کاکایی
نیا نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست


[/b]
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست

نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست

نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ما هنوز مال تو نیست

نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست

نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست

نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست

نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست

نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست

نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست

شاعر: مهدی قاسمی
[b]**************************************************************************************
بیا بیا گل نرگس جهان برای شماست
جهان به یمن وجودت به افتخار شماست

بیا بیا گل نرگس اگر چه بد کردیم
[b]ولی تمام نظرها به لطف و جود شماست

بیا بیا گل نرگس که ندبه میخوانیم
اگرچه بر دلمان نیست ولی برای شماست

بیا بیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت علی به یاد شماست

بیا بیا گل نرگس زرنجمان تو بکاه
هزار همت و کاوه فدای راه شماست

بیا بیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است که با نگاه شماست

بیا بیا گل نرگس که عهدها خواندیم
اگرچه هیچ نماندیم ولی به لطف شماست

بیا بیا گل نرگس و دستمان تو بگیر
که با ظهور وجودت جهان فدای شماست

بیا بیا گل نرگس که در زلال دلی
و بین این همه دلها دلی برای شماست

بیا بیا گل نرگس که کوفیان رفتند
هزار نامه مصری که جان فدای شماست

بیا بیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که قلب و روح جهانی به جستجوی شماست

بیا بیا گل نرگس بیا به دعوت یاس
که دست به پهلو نشسته به انتظار شماست

بیا بیا گل نرگس به مادرت زهرا
که جان برای شهادت به کربلای شماست

بیا بیا گل نرگس و العجل مولا
که این نوای هدایت و با نگاه شماست

[/b]
شاعر:
فخرالسادات تقی زاده-یاس
سلام آقا جان
شما خود شاهد بودید
آنچه در توانم بود سعی کردم انجام دهم
البته همین توان هم شما عنایت کردید

هدایت و دستگیری خود را از ما دریغ نفرماید
ولو که خود ما کارهایی کنیم که متناسب با جایگاهی باشد که شما از ما هدایت و دستگیریتان را بردارید
شما به کَرَم خود ما را رها نکنید


خدایا ما که به خودمون رحم نمیکنیم، تو به ما رحم کن.......
"بسم الله الرحمن الرحیم"


در انتظارت خواهم ماند و مثل انتظار بغض به اشک یا انتظار لب به خنده.

در انتظارت خواهم ماند ای ندیده ی زیبا و ای نشناخته ی دوست داشتنی.

می مانم در این انتظار شیرین و پر اضطراب تا از راه برسی و با خود بیاوری بوی گل های نرگس را.

تا بار دیگر در زندگیم لحظات زیبا را تداعی کنی و برای عاشقانه سرود عشق
را بسرایی و من آنچه رادارم خالصانه در طبق اخلاص گذارم و عاشقانه نثارت کنم

دعای مردم شب زنده دار می گیرد
همیشه از سر اخلاص، کار می گیرد
ره گلوی مرا اشک شوق باز نکرد
مگر چقدر دل انتظار می گیرد؟
بیا که دست تو را ذوالفقار می بوسد
بیا که دست تو را کردگار می گیرد
چقدر عاشق شب زنده دار داری تو
چقدر بغض که در شام تار می گیرد
به چهار فصل گدایان همیشه باران هست
عنان دیده ی ما را بهار می گیرد
سر قرار تو آخر ز جان گذر بکنیم
طواف کیست که ما را قرار می گیرد؟
به موی و روی تو آویخته است در همه عمر
کسی که دامن لیل و نهار می گیرد
تمام هفته به امید جمعه سرحالم
غروب جمعه دلم هفت بار می گیرد
دم مسیح ز تیغ دو دم دمد بیرون
دمی که دست تو از ذوالفقار می گیرد
محمدسهرابی



آدرس های مرجع