تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید


Heartآغاز امامتت مبارک آقای خوبی ها...
نوکری ات افتخار است!
Heart


يا حق
اين جمعه هم دلگير است مثل همه جمعه ها با سعدي سخن از دوري يار بگفتم اينگونه گفت:
تاخبر دارم ازو بي خبر از خويشتنم با وجودش ز من اواز نيايد كه منم
پيرهن ميبدرم دمبدم از غايت شوق كه وجودم همه او گشت و من اين پيرهنم
اي رغيب اين همه سودا مكن و جنگ مجوي بر كنم ديده كه من ديده ازو بر نكنم
خود گرفتم كه نگويم مرا واقعه ايست دشمن و دوست بدانند قياس سخنم
در همه شهر فراهم ننشست انجمني كه نه من در غمش افسانه آن انجمنم
***********************
گر همين سوز رود با من مسكين در گور خاك اگر باز كني سوخته يابي كفنم
*********************
شرط عقلست كه مردم بگريزند از تير من گر از دست تو باشد مژه بر هم نزنم
تا به گفتار درامد دهن شيرينت بيم انست كه شوري به جهان در فكنم
لب سعدي و دهانت ز كجا تا به كجا آنقدر بس كه رود نام لبت بر دهنم
يا حق

و باز هم غم جدايي از زبان استاد سخن :
آنرا كه غمي چون غم من نيست چه داند
كز شوق توام ديده چه شب ميگذراند
وقتست كه از پاي در آيم كه عمر
باري نكشيدم كه به هجران تو ماند
سوز دل يعقوب ستمديده زمن پرس
كاحوال دل سوختگان سوخته داند
ديوانه گرش پند دهي كار نبندد
ور بند نهي سلسله در هم گسلاند
ما بي تو به بر نزديم اب صبوري
درآتش سوزنده صبوري كه تواند ؟
هر گه كه بسوزد جگرم ديده بگريد
وين گريه نه آبيست كه آتش بنشاند
سلطان خيالت شبي آرام نگيرد
تا بر سر صبر من مسكين نداوند
شيرين ننمايد به دهانش شكر وصل
آن را كه فلك زهر جدائي بچشاند
فرياد كه گر جور فراق تو نويسم
فرياد بر آيد ز دل هر كه بخواند
شرح غم هجران تو هم با تو توان گفت
پيداست كه قاصد چه به سمع تو رساند
زنهار كه خون ميچكد از گفته سعدي
هر كه اين همه نشتر بخورد خون بچكاند
غیبت‏یا غفلت

بلای جانسوز عصر ما غیبت نیست، غفلت است حال و روز شیعه در این عصر، از دو وجه بیرون نیست. یا معصوم خاتم را، امام را و ولی‏الله اعظم را محبوب و مقصود و مقتدای خویش می‏داند یا سر بر آستان محبوب و مقتدایی دیگر می‏ساید.
شیعه اگر گمان کند که حبیب و طبیب و نجات‏بخشی جز او در عالم هست، راه به خطا برده است و پا از صراط مستقیم تشیع بیرون نهاده است.
شیعه اگر در حضور آب، دل به سراب می‏سپارد، چگونه نام خود را شیعه می‏گذارد؟ شیعه بهتر از هر کس می‏فهمد که من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة‏الجاهلیه. «هرکه بمیرد و امام زمان خود را نشناسد، به مرگ جاهلیت مرده است. »
شیعه بهتر از هر کس می‏فهمد که میزان و معیار محبت، امام است و هر محبتی در راستای محبت امام، معنا می‏شود.
و اگر مدعی است که مرید آن قطب عالم است، محب آن ولی‏الله‏الاعظم است، عاشق آن حجت‏خاتم است، این حال و روز با عشق، سر سازگاری ندارد.
کدام عاشقی بی یاد معشوق، زیستن می‏تواند؟
کدام عاشقی، یک لحظه بی‏خاطره معشوق سر می‏کند؟
کدام عاشقی هر ازگاه به یاد معشوق می‏افتد و محبوب را در ردیف دیگر امور روزمره خویش می‏بیند؟
کدام عاشق هجران‏کشیده‏ای خورد و خوراک و خواب و لذت می‏فهمد؟
این ننگ و عار برای عاشق نیست که از معشوق بشنود که ما تو را از یاد نمی‏بریم و مراعات تو را فرو نمی‏گذاریم و او... و او بی‏اشتیاق زیارت معشوق سر کند و یاد او را فروبگذارد؟
این اوج بی‏معرفتی محب نیست که بداند و بشنود که محبوب به شادمانی او شاد می‏شود، با اندوه او غمگین می‏گردد، مریضی‏اش محبوب را بیمار می‏کند، هرگاه دست‏به دعا بردارد، محبوب آمین می‏گوید و آن زمان که سکوت کند، محبوب، برایش و به جایش دعا می‏کند و او سر از پای نشناسد و قالب‏تهی نکند؟
آری بلای جانسوز عصر ما غفلت است، غیبت نیست.
و غیبته منا.
او غایب نیست، پرده بر چشمهای ماست.
چه کس صادقانه دست‏به دعا برآورده است، مخلصانه امام خویش را طلب کرده است، و پاسخ نگرفته است؟
برخی امام را طلب می‏کنند و دیگران را هم. اینان تا آن زمان که چشم به ابواب چند گانه دارند، دستشان به دامان امام نمی‏رسد.
بعضی امام را طلب می‏کنند اما نه به خاطر امام که برای وصول به حاجات خویش.
می‏بینی که امام را صدا می‏کند - با تضرعی جانسوز و جگرخراش - اما آنچه می‏طلبد، دیدار حیات‏بخش امام نیست، حل مشکلات و وصول به حاجات خویش است. این سخن نه بدان معناست که در تلاطم مشکلات، به سراغ امام نباید رفت و قضاء حوائح و استجابت دعا و رفع موانع را از او نباید خواست. بلکه به عکس، همه چیز از نزول باران، تا شفای بیماران را از امام باید طلب کرد که تقدیر و مشیت همه چیز در عالم به دست اوست و هیچ کار، بی‏اشارت مژگان او به سرانجام نمی‏رسد.
سخن این است که شوق دیدار امام چیزی است و عریضه و عرضه حاجات دنیوی، چیز دیگر.
سخن این است که ساقی این بارگاه، به ظرفیت و جام همت مهمان می‏نگرد، محبوب، به ظرفیت دل محب نگاه می‏کند. ان‏القلوب ادعیه و خیرها ادعاها.
یکی به هوای بهشت در مصیبت‏حسین (علیه السلام) اشک می‏ریزد.
یکی در مجلس حسین (علیه السلام)، بر مصیبت‏خویش می‏گرید.
و یکی را معرفت‏حسین و معرفت‏به مصیبت‏حسین (علیه السلام) می‏گریاند.
هرکس به قدر جام معرفت‏خویش، از دستهای امام نوش می‏کند.
امام دست‏نیافتنی نیست، دستهای ما بسته است.
امام در پرده غیبت نیست، پرده بر چشمهای ماست.
و آنچه ما را از زیارت امام محروم می‏کند، غیبت امام نیست، غفلت ماست.
[i]بسم الله الرحمان الرحیم
ای آقای خوبم یوسف زهرا با اشکم برات مینویسم
الان که منو میبینی میخوام بگم [/b]

[i][/b]
[i]به اندازه جزء جزء حروف کلمات علم خدا[/b]
[i][/b]
[i]به اندازه جزء جزء وزن عرش [/b][i]خدا
از رویت شرمنده ام
تو منو ببخش
و شفاعتم کن
خدایا به اندازه جزء جزء حروف کلمات علمت
خدایا به اندازه جزء جزء وزن عرشت
ازت میخوام
جمیع مومنین و مومنات
از آدم تا خاتم
را از دیدار روی مهدی محروم مسازی
آمین یا رب العالمین
[/b]
[i][/b]
سلام آقا
آقا سلام
سلام آقای خوبی
آقای من کی میرسی جمعه شبی غروبی
بابا بزرگ میگه میایی تویی که غرق نوری
ی لحظه حس نمی کنم حتی ی لحظه دوری
سلام آقا
آقا سلام
سلام آقای خوبی
بابا براتون جمعه ها،ی نذر خوبی داره همیشه فانوس میبره تو کوچه ها میذاره
اسم پر از مهر تورو که میشنوه ی موقع، گوشه ی چشمای مامان همیشه اشک شوق
ی عالمه پیرو جوون چشم براحت نشستن، ی عالمه عاشق همشون چشم براه تو هستن
چشم و چراغ ما بیا تو حل کن مشکلارو، خورشید من بیا بیا روشن کن این شبارو
سلام آقا
آقا سلام
سلام آقای خوبی
[align=CENTER DIR=RTL]
لحظه

دیدار


نزدیک است

باز من دیوانه ام مستم

باز میلرزد دلم دستم

باز گویی در هوای دیگری هستم

ای نخورده مست لحظه

دیدار


نزدیک است

مینویسم

د ی د ا ر


تو اگر بی من و مشتاق منی

فاصله را بردار


ای که فصل آمدنت، زیباترین فصل زندگانی است و حضورت، گویاترین پیام آشنایی.
ای که باب خدایی و واسطه فیض، دریای رحمتی و بیکرانِ مهر.
ما را دریاب!
ما را دریاب که خوب می‌دانیم این ماییم که در غیبت به سر می‌بریم، در غیبت از خود و از مولای عشق و شما حاضرترین حاضرانید.
این ماییم که پرده غفلت و زنگار عصیان، چون خاری در چشمانمان غلتیده و مانع دیدار یارمان گشته است.
این ماییم که معرفت شما را کسب نکرده و بدون شناخت، بانگ عاشقی و یاری سر می دهیم و غافل از اینکه معرفت شما الفبای عاشقی است و بدون این مهم پا نهادن در میدان عشق ورزی کاری بس بیهوده است.
این ماییم که شما را در پس پرده غیبت به انتظار نهاده‌ایم.
آری! منتظر واقعی شمایید که در انتظار ظهور ما از غفلت و خودیّت و از سردرگمی و حیرت نشسته اید.
این، ماییم که چونان فرزندانی ناسپاس، یادی از پدر سفر کرده‌مان نمی‌کنیم، پدری مهربان که از اعمال و رفتار نابخردانه فرزندانش چشمانش به اشک می‌نشیند و دل رؤوف و پر عطوفتش از بی مهری ما طوفانی می شود.
این ماییم که معنای عدالت را بدرستی نمی‌دانیم و مدینه فاضله مهدوی را باور نداریم و آن دولت کریمه را که عدالت را با تمامی معانیش محقق می سازد، به خاطر نداریم. آری، اگر به یقین آرمانشهر مهدوی را می‌شناختیم و باورش می‌کردیم، آنگاه مضطرّ واقعی می شدیم و بی تابانه مشتاق آمدنش می‌بودیم و برای تحقق آرمانش مهیا می‌شدیم.
این، ماییم که شما را تنها در دعاهای ندبه و فرج و در آدینه­ها که دلهایمان غرق دلتنگی است، یاد می کنیم و در عرصه‌های دیگر زندگی، در کار و ازدواج و تحصیل و هزاران هزار لحظه دیگر بدست فراموشی سپرده ایم.
پس ای مولایِ عشق! ما را دریاب!
برایمان دعا کن تا از غیبت به درآییم و زنگار غفلت را بزداییم.
برایمان دعا کن تا جام معرفتت را سر کشیم و مضطّر در پی­ات باشیم.
برایمان دعا کن که تنها شما را الگوی زندگی خویش قرار داده و از هر چه ناپاکی است، به دور باشیم.
بسم الله
خدا کند که مرا باخدا کنی آقا
ز قید و بند معاصی رها کنی آقا
دعای ما به در بسته میخورد، ای کاش
خودت برای ظهورت دعا کنی آقا....
.
.
.
.
5 تا صلوات به نیابت از طرف خودشون
برا تعجیل در ظهور و سلامتیشون...
به نام مهربانترين ..
شكسته بال و پرم در هواي دلتنگي
قفس نشين شده ام
بي تو تا دلم تنگ است
تو نيستي متعلق فقط به خوبان كه
شبي به خلوت من هم بيا دلم تنگ است ...
اللهم عجل لوليك الفرج
[تصویر: ab1ea1752b916d521f5efe227ab1ccef-300]
آدرس های مرجع