(۷/بهمن/۹۲ ۰:۳۶) نوشته است: [ -> ]اقا زودتر پاشو بیا که من یکی زدم به سیم آخر
امام زمان علیه السلام:
ظهور ما به تأخیر نیفتاده مگر به سبب اعمال ناپسندی که از ایشان (شیعیان) سر میزند و خبر آنها به ما میرسد.
سلام
آقای من مولای من پدر من یا اباصالح المهدی (علیه السلام)
آقا می دونم خیلی بدم
روم سیاه - بعد از عمری زندگی هنوز نتونستم ذره ای از اقیانوس محبت هایتان را تلافی کنم
فقط ادعا دارم
آقا منتظرانت همه خوبند ان شاءالله ، فقط من بدم
پدرجان به آبروی منتظرانت قسم مرا هم در لیست منتظرانت قرار بده و آدمم کن
نذار عمرم تلف شه ناکام بمیرم
می دونم تو پرونده عملم چیزی ندارم که لبخندی بر لبان مبارکت آورم
در عوض هرچی تو پروندم دیدی دلت رو به درد آورد
ببخش پدرجان و از خدا هم برایم استغفار کن
پدر مهربان و مظلومم
ببخش ببخش ببخش
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشیم.
سالها منتظر سیصد و اندی مرد است
آنقدر مرد نبودیم که یارش باشیم.
اگر آمد خبر رفتن مار را بدهید
به گمانم که بنانیست کنارش باشیم.
التماس دعا .
[/b]
(۷/بهمن/۹۲ ۰:۳۶)revenger نوشته است: [ -> ]اقا زودتر پاشو بیا که من یکی زدم به سیم آخر
وقتی مداح با شور و حرارتی شبه واقعی فریاد کشید:جون مادرت بیا!
جوان سرش را به سمت من که نزدیک ترین آدم کنار او بودم چرخاند
و با حیرتی توام با وحشت پرسید:خطابشون که قطعا به حضرت بقیه الله الاعظم نیست؟!...
اگر آقا نعوذ بالله نیستند و حضور ندارند، پس چرا اینها اینقدر حرص و جوش می خورند که بیا!
اگر آقا هستند و حاضر و ناظرند که چرا جلوی چشم آقا این ادا واطوار رو در می آرن؟
چرا شو اجرا می کنند؟
چرا حرمت نگه نمی دارن؟
چرا با لحن لاتی و چاله میدونی با آقا حرف می زنن؟ دوست دارم یک لحظه اون بلندگو رو بگیرم و درحضور همین جمع با همه وجود به آقا التماس کنم که "آقا نیا" یا لااقل"کمی دیرتر"بیا
تا ما چشمامونو از این همه آلودگی پاک کنیم،
تا ما ادب حرف زدن با شما رو یاد بگیریم.
برگرفته از کتاب کمی دیرتر
سید مهدی شجاعی
این پست آخر خیلی به دلم نشست ...
هر وقت مقاتل رو میخونم و از ادب و وفای حضرت ابوالفضل ع مطلبی میخونم یا میشنوم
با خودم فکر میکنم که ایشون که برادر بزرگوار امام حسین ع بودن همیشه با تمام ادب امام زمانشون رو صدا میزدن ...
حتی حضرت زینب سلام الله علیها هم با امام زمانشون هیچ گاه جز با زبان ادب صحبت نکردند ...
با اینکه از خانواده اهل بیت بودند ... نزدیک نزدیک
گاهی راه رو گم میکنیم ...
یادمون میره که این خانواده عظیم الشان علیه السلام ... این خاندان با عظمت و بزرگوار ع حتی در مواجهه با دشمنانشون ادب و اصول اخلاقی رو رعایت میکردن ...
اما ما :
فکر میکنیم صمیمیت یعنی اجازه داریم هر حرفی بزنیم ... هر روضه ای بخونیم ... هر طور دلمون خواست تبلیغ کنیم ... بهانه مون هم اینه که نیت عمل مهمه ...
آقاجان ... امام مهربانم
شرمنده ام
شرمنده ام
شرمنده ام
از اینکه شرط ادب رو به جا نمی آرم شرمنده ام
از اینکه به جای اینکه دلتون رو با توکل کردن به خدا و تلاش بیشتر برای دین داری و ترویج دین شاد کنم
مدام دم از یاس و ناامیدی میزنم و باعث نا امیدی بقیه می شم ....
آقاجانم منو ببخشید ...
خودتون کمکم کنید تا ادب رو ... ادب درک حضور شما رو پیدا کنم ...
من هنوز سعی میکنم شاگرد کوچک مکتب حضرت زینب باشم ...
ادبم کنید آقا جان ... ادبم کنید
گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن
گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم
گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم
گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن
گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن
گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن
گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه
گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان
گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم
گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن
گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان
گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن
گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم
مولایم !
بی تو دفتر دلمان پُر است از مشق های انتظار و
من با دلم می خواهم آن روز که می آیی
زیبا ترین مدال ایثار را تقدیم نگاه تو کنم .
تو طلیعه نوری، برگی از قرآن ،فرشته ای والاتر از
فرشتگان مقرب الهی که جایگاهش را زمین خدا نهاده اند
یوسف دیگر که اگر یوسف را تنها زلیخایی عاشق بود،
تو را دنیایی مشتاقند.
به جانم قسم كه تو، همان آرزوى قلبى و مشتاق اليه مرد و زنِ اهل ايمانى كه هر دلى از زيادت شوق او نالة مى زند.
به جانم قسم تو آن عزّتي هستي که هم طرازي ندارد.
به جانم قسم تو آن عظمتي هستي که هم قطاري ندارد.
از آن نعمتهاى خاص عالى خداوندي، كه مثل و مانند نخواهد داشت.
به جانم قسم كه تو از آن خاندان عدالت و شرفى كه احدى برابرى با شما نتواند كرد.
اى مولاى من؛ تا كى در (انتظار) شما حيران و سرگردان باشيم؟
تا به كى و به چگونه خطابى درباره تو توصيف كنم و چگونه راز دل گويم؟
اى مولاى من بر من بسى سخت است كه پاسخ، از غير تو يابم.
سخت است بر من از تو بگويم و خلق تو را واگذارند.
فرازی از دنیای ندبه
از ميان اشک ها خنديده مي آيد کسي
خواب بيداري ما را ديده مي آيد کسي
با ترنم با ترانه با سروش سبز آب
از گلوي بيشه خشکيده مي آيد کسي
مثل عطر تازه تک جنگل باران زده
در سلام بادها پيچيده مي آيد کسي
کهکشاني از پرستو در پناهش پرفشان
آسمان در آسمان کوچيده مي آيد کسي
خواب ديدم , خواب ديده در خيالي ديده اند
از شب ما روز را پرسيده مي آيد کسي