تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
ای آخرین توسل سبز دعای ما آیا نمیرسد به حضورت دعای ما؟ شنبه،دوباره شنبه، دوباره سه نقطه چین… بی تو چه زود میگذرد هفته های ما .
باز هم این جمعه و دلتنگی های من...


آقا جان باز جمعه شد و ما شرمنده ماندیم از نیامدنت از نبودنت

[/b]


[b]تنها کسی که از میان فاصله ها صدایم میشنود تویی

دلم میگوید... دروغ نیست...
دخترکتان منتظر است ای پدر زمانه...
با تمام خود خواهی هایم میخواهم برای زخم قلب دخترت ظهور کن...ظهور کن در غربت من ...ظهور کن...
نامه ام را که خوانده بودی...
ظهور کن تا از طعنه ها در امان بمانم ...از زخم زبانها...خودت که میدانی...
ظهور کن میخواهم خادم شوم برای نسل زهرا(سلام الله علیها)...

[/b]

ای گنه !
تو باعث دوری ز آقایم شدی ...


[تصویر: 39211830840283892857.jpg]
گفتم شبی به مهدی ازتونگاه خواهم گفتاکه من هم ازتوترک گناه خواهمRose
در امتداد خزان ، روزها زمستانی
و در غیاب شما ، آفتاب زندانی
جسارت است ولی یک سوال می پرسم

چقدر در پس پرده حضور پنهانی ؟
ببین برای شما جمعه ندبه می خوانند
نوادگان زمین خسته از پریشانی
چه وقت میرسد آقا نگاهتان باشد
برای شب زدگان آیت غزل خوانی ؟
چرا نمی رسی ای منتقم ببین امروز
به نیزه ها شده قرآن به دست شیطانی
دوباره پنجره ها ، زل زدن به غربت شهر
در انتظار شما ای طلوع پایانی

مثل هر بار برای تو نوشتم:

دل من خون شد ازین غم، تو کجایی؟
و ای کاش که این جمعه بیایی!
دل من تاب ندارد، همه گویند به انگشت اشاره، مگر این عاشق دلسوخته ارباب ندارد؟
تو کجایی؟ تو کجایی...


و تو انگار به قلبم بنویسی:
که چرا هیچ نگویند
مگر این منجی دلسوز ، طرفدار ندارد ، که غریب است؟
و عجیب است
که پس از قرن و هزاره
هنوزم که هنوز است
دو چشمش به راه است
و مگر سیصد و اندی نفر از شیفتگانش ، زیاد است
که گویند
به اندازه یک « بدر » علمدار ندارد!
و گویند چرا این همه مشتاق ، ولی او سپهش یار ندارد!
من ودل ازدل وجان هردوخریدار توایم دل نداردبخداهرکه خریدارتونیست یوسف فاطمه ازپرده غیبت به درآ که مراطاقت خندیدن اغیارتونیست یامهدی مددی
مهدی جان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)....
دستم را گرفته ای و به گناهم نگاه نکرده ای....
خیلی رو سیاهم ، اما شما حتی مرارسوا نکرده ای....
گناه کارم میدانم!!
در حق شما بد کرده ام میدانم!
افسار نفسم را داده ام دست شیطان ، میدانم!Sad
ولی آقای مهربانیها،هنوز ته قلبم نور امیدی روشن است...
خریدار من وقلب سیاهم نبودید که مرا به مجلس عزاداری حسین (علیه السلام) راه نمیدادید..
میدانم که بهانه ی باران چشمم و دلیل بخشش گناهم فقط ذکر یا حسین است و بس..
اربابم...
گناهم که بدتر از حُر نبود؟؟
ما هم مثل ایشان ، در زندگی ، زمین خورده ایم!
پس مانند جَدَت حسین (علیه السلام) دستمان را بگیر...!!
ما که جز شما کسی رو نداریم..!!
تورا به رقیه (سلام الله علیها) قسم هرجا آسمان دلتان ابری شد برای شیعیان دعا کنید..!!
میدانم این روزها قلبتان آتش گرفته و زانوی غم در بغل دارید..!!
واقعا که دردناک است..
مگر بی حرمتی به ناموس علی(علیه السلام) کم چیزیست؟؟
برای عمه زینب(سلام الله علیها) ناراحت نشو..!!
غصه نخور آقا جان..
شیعه هنوز غیرت دارد ما که نمرده ایم...




دلم خوش است میان شـــکنجه پاییز...
چه باشم و چه نباشم ، بهار نزدیک است



تجلی طاها، گل اشک مولا
دل آشفته داغ آن کوچه غم
گرفتار گودال خونی
دل افکارغمهای زینب
سیه پوش قاسم
عزادار اکبرگل باغ لیلا
پریشان دست علم گیر سقّا
نفسهای سجّاد
نواهای باقر
دعاهای صادق
کس بی کسی های شبهای کاظم
حبیب رضا وانیس غریب جواد الائمه
تمنای هادی
عزیز دل عسکری
پس نگارا بفرما کجایی،کجایی...


آدرس های مرجع