تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
بسم الله الرحمن الرحیم


از ما زمینیان به شما آسمان سلام
مولای دلشکسته، امام زمان سلام
این روزها هزار و دو چندان شکسته ای
حالا کجای روضه ی بابا نشسته ای....


اللهم عجل لولیک الفرج...
من منتظر به راهم خواهان یک نگاهم

جز وصل روی دلبر من از خدا نخواهم

در انتظار یارم بی او چه بیقرارم

هر دم در انتظارم لبریز اشک و آهم

یکدم امیدوارم کآید خبر ز یارم

آید به روزگارم تا از غمم بکاهم

در شوق وصل اویم یکسر از او بگویم

از هر کسی بجویم میقات قبله گاهم

آیا شود که دیگر وصلش شود میسر

آیا ببخشد آخر این قلب پرگناهم

این خود منم حجابم تا کوی او نیابم

آیا دهد جوابم با جمله اشتباهم

آی مردم ! یک زمان صاحب زمانی داشتیم



سالهای پیش بال آسمانی داشتیم


بال پرواز کران تا بی کرانی داشتیم



میوه بودیم و سر سال استفاده می شدیم

چون که بالای سر خود باغبانی داشتیم




چهار فصل موی ما برف زمستانی نداشت


پیر هم بودیم اگر رنگ جوانی داشتیم



روز ها گردی اگر بر روی دلها می نشست

شب که می شد سنت خانه تکانی داشتیم




مثل شیر مادران ما حلال و پاک بود


در میان سفره ها گر لقمه نانی داشتیم



نذری روز ظهور مهدی موعودمان

صبح ها چله به چله عهدخوانی داشتیم




صبح جمعه پیشواز تکسوار فاطمه


روی پشت بام ها صوت اذانی داشتیم



گاه گاهی جمعه ها اهل زیارت می شدیم

گاه گاهی میل سجده جمکرانی داشتیم




ثانیه ثانیه هامان پای آقا می گذشت


آی مردم ! یک زمان صاحب زمانی داشتیم





پر نداریم و دل بپر نداریم و...فقط


یادمان باشد که اینها را زمانی داشتیم


علی اکبر لطیفیان
[تصویر: cw3ep5kekiz1gpcthz.jpg]


بس که از غما ملولم ، بس که از گریه ها خیسم

گله دارم از تو اما ، نمی تونم بنویسم

گفته بودی روز جمعه خبر خوبی میارن

آخه تقویمای دنیا که هزار تا جمعه دارن

جمعه های بی نشونی ، جاده های آسمونی

نعش خورشید روی ابرا ، رد یه پیرهن خونی

ای قرار عصر جمعه ، ای شکستنی تر از دل!

خیلی وقته بی قرارن شهرای شرقی کاگل

پا بذار تو کوچه هامون
، ای غریب بی نشونه

شبای روشن جمعه ، شبای نذری پزونه

خونه های کاگلی مون ، شب و روز و میشمارن

درای چوبی کهنه غیر تو کسی ندارن

پا بذار تو کوچه هامون روی تقویمای پاره

روی برگای سیاهی که هزار تا جمعه دارن



عبدالجبار کاکائی





مستی نه از پیاله نه از خم شروع شد
از جادة سه‌شنبه شب قم شروع شد

آیینه خیره شد به من و من به‌ آیینه
آن قدر خیره شد که تبسم شروع شد

خورشید ذره‌بین به تماشای من گرفت
آنگاه آتش از دل هیزم شروع شد

وقتی نسیم آه من از شیشه‌ها گذشت
بی‌تابی مزارع گندم شروع شد

موج عذاب یا شب گرداب؟! هیچ یک
دریا دلش گرفت و تلاطم شروع شد

از فال دست خود چه بگویم که ماجرا
از ربنای رکعت دوم شروع شد

در سجده توبه کردم و پایان گرفت کار
تا گفتم السلام علیکم ... شروع شد

***فاضل نظری***


"بسم الله الرحمن الرحیم"


طلوع گل نرگس

شب، ستاره هایش را خورد و ماه زخم خورده گریخت.خواب در چشم زمین ورم کرد و ثانیه های سنگین گذشت. ما پشت حصارهایی از مه و مرگ نگران شدیم، نیمی از ما این سو و نیمی دیگر هر سو.
به مرگ بشارتمان دادند و به زندگی نفرینمان کردند، و ما در برزخی از رفتن و ماندن گیج می خوردیم. محشرمان گاهِ گاه ریزش گورهایِ عمود زمان بود و واماندگی آرواره های سنگی جهان از نشخوار زندگی.



انگار فروشنده ای مغموم که بادکنک خیالش را باد کرده باشد، می نشینم تنگ غروبی ابدی، و خیره می مانیم به سایه هایی که می آیند و می روند.
رهگذرانِ مکدر برامان سکه های ترحم پرت می کنند،
و صدایی از دور در باد می پیچد:
((هر که آمد داد و فریادی فراوان کرد و رفت))



پشت به سایه ها و صداها پیش میرویم. چفیه های چاک چاک، در دستان خورشید می گریند. نوادگان «کپرنیک» از هذیان های کامپیوتری خسته، کودکان «اینشتین» از جادوهای «بالتازار» دل پیچه گرفته اند.
شانه های زمین از تحمل ماهواره های عجول عاجز است.



زمین گوش هایش را می گیرد و از سر درد جیغ می کشد.
اروپا برایش «شامپاین» سرو می کند و آمریکا برایش «بِرک» می رقصد.
هیچ کس نیست کعبه را از پشت ویترین خادم الحرمین نجات بدهد، و حاجیان را به رمی جمرات ببرد.
قطرات به مرداب می ریزند و مرداب در خوف و خواب تبخیر می شود.



خاکریزهای خط اول در خمیازه ای عمیق به تلّی از خاک بدل می شوند،و پوتین های مفقود در شب های غلیظ راه را گم می کنند. مین های زنده به گور وسوسه انفجار را از یاد می برند، و نارنجک های منتظر، عقیم می شوند.
قرن های منقرض در خواب جهان، جان می گیرند و انسان های متمدن در غارهای بیست طبقه استخوان می مکند.



چه کسی باور داشت شب نشینی جبرئیل را در چادرهای گردان کمیل و راهپیمایی گردان مالک را در بلندای ملکوت، و بی تابی خضر را در همپیمایی مردان تخریب.
منصورها فوج فوج بیدار می شوند و بر «دار» می شدند. نخل ها، سرهاشان در باد، پای می کوفتند و سَعف می زدند.
ما دور از این گردونه و آشوب، چشم بستیم و زمین زمین در خواب بر گُرده چرخید.



وبدین سان خدا به تاوانی مهیب سرگردانمان کرد، بی بشارت موسایی، و زنهار نیلی، به خویش سجده می بریم و از خویش می گریزیم، به خویش باز می گردیم و از خویش دور می شویم.
جهان غار بزرگی است و اهالی جبهه ، اصحاب کهف زمانه اند. و این خوابِ غلیظ فرجامی خوش نخواهد یافت مگر به اِندِراسِ تجاهل و ریا.



به عطسه ای وسیع چشم می گشاییم و طلوع گل نرگس را بشارت می دهیم. تیغی تیز، گردن آسمان خراش ها و برق چشم دلارها را می پراند، مارهای مرفه در طلب اخلاص پوست می اندازند و نام می چرخانند.



ماهواره های مدرن در لکنتی ابدی بی حیثیت می شوند. عدالتی عمیق در جان جهان جریان می گیرد، پیشانی بندهای مشبک به جمجمه های متروک باز می گردند و شمشیرهای فراموش بیداز میشوند.
بر «دارترین» و بیدارترین مردم در صف اولند.....
«کتاب شب یک رؤیا- سید ضیاء الدین شفیعی»
دوستان عزیز سلام نمی دانم که آیا من واقعا جز منتظران امام هستم یا نه گاهی که خوب فکر می کنم با وضعیتی که در جامعه می بینم وشاید ضعف خودم همین قدر که بتوانم خودم را حفظ کنم و معصیت نکنم خیلی کار بزرگی کرده امدیگر نمی دانم چه کار بزرگی باید بکنم که جز منتظران باشم اگر شما دوست عزیز میدانید مرا راهنمایی کنید من آقا را خیلی دوست دارمHuh
بسم رب المهدی


نقل قول:دوستان عزیز سلام نمی دانم که آیا من واقعا جز منتظران امام هستم یا نه گاهی که خوب فکر می کنم با وضعیتی که در جامعه می بینم وشاید ضعف خودم همین قدر که بتوانم خودم را حفظ کنم و معصیت نکنم خیلی کار بزرگی کرده امدیگر نمی دانم چه کار بزرگی باید بکنم که جز منتظران باشم اگر شما دوست عزیز میدانید مرا راهنمایی کنید من آقا را خیلی دوست دارم[تصویر: huh.png]

سلام

حاج آقای ماندگاری را که می شناسید؟یک روز با موضوع"چه کار کنیم که از منتظران امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) باشیم"سخنرانی می کردند.من هم نت برداشتم فکر میکنم تا حدودی بتونید به جواب برسید امیدوارم که بتونم مطالب ایشان را به خوبی انتقال بدم

با استناد به آیه 54 سوره ی مائده:

منتظران چهار دسته امتحان دارند:

1.امتحان محبت:"یحبون و یحبونه خدا قومی را می آورد که آنها را بسیار دوست دارد و آنها نیز خدا را بسیار دوست دارند"

آیا امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) را دوست دارم؟به چه اندازه؟

آیا آقا را بیشتر از محبوب های حرام دوست دارم؟


آقا را بیشتر دوست دارم یا برنامه های مبتذل ماهواره؟آقا را یا بی حجابی و بد حجابی را؟

می دونید ابن ملجم ملعون چگونه ابن ملجم شد؟

داستانش طولانیه ولی همین قدر بگم که روزی خودش آن قدر حضرت علی(علیه السلام) را دوست داشت که باور نمی کرد قاتل آقا بشه ولی عشق به قطام او را قاتل کرد!!!!!!!!!!!!!

شمر ملعون به خاطر حب به پول و ثروت قاتل شد!!!

آیا امامم را بیشتر دوست دارم یا محبوب های حلال را؟

ترقا(اگر درست نوشته باشم)یکی از یاران حضرت علی(علیه السلام) بودمعاویه به او گفت اگر هم وزن خودت پول به تو بدهم دست از علی برمیداری؟گفت اندازه ی قصرت هم که بدهی دست از علی برنمی دارم!

20سال بعد!تاجر شده بود.زمان امام حسین(علیه السلام) بود.در تجارت سود کرده بود.به کربلا رسید.به امام حسین(علیه السلام) گفت:

اگر من اینجا بمانم شهید می شوم و زن و بچه هایم بی سرپرست می شوند اجازه بدهید که بروم این پول ها را به آنها بدهم و برگردم تا آنها بعد از من چیزی داشته باشند؟

راه نزدیک است و اسبم هم تندرو می روم و بر می گردم.
آقا امام حسین(علیه السلام)گفتند:دیر می شود!!!

قبول نکرد و گفت زود بر می گردم.واقعا هم می خواست برگردد چند یار هم با خود آورده بود.ولی...
ولی دیر شد!!!

گفتند باید امامم را از پدر و مادرم هم بیشتر دوست داشته باشم.یک وقت حب به آنها باعث نشود غافل از امامم بشوم و خدایی نکرده دستوری که آقا می دهند را انجام ندهم!!!

2.امتحان ارتباطات:"اذلة علی مومنین اعزة علی الکافرین:نسبت به مومنان فروتن و نسبت به کافران سرافراز و مقتدرند"

در ارتباط های من ملاک چیست؟خدا؟


3.امتحان جهاد:"یجاهدون فی سبیل الله:در راه خدا جهاد می کنند"

نقل از خودم:جهاد اکبر و جهاد اصغر.
مهم جهاد اکبر است که مبارزه با نفس است

4.امتحان ترس:"و لا یخافون لومة لائم:در راه دین ز ملامت و نکوهش دیگران باکی ندارند"

به نقل از خودم:متاسفانه امروزه ترس از ملامت دیگران زیاد شده یعنی بعضی از امثال بنده ،فکر می کنند اگر در مقابل فلان کار ملامت نشوند حاضر می شوند فلان کار دینی را انجام بدهند و اگر می دانند با ملامت رو به رو می شوند از آن کار خودداری میکنند
یک مثال بسیار تکراری همین حجاب هست.بعضی می دانند که حجاب درسته و باید رعایت کنند ولی از ملامت دوستان و خانواده و فامیل می ترسند !می ترسند به اونها بگویند خشکه مذهب!

یا مثلا خودم برای حوزه ثبت نام کرده بودم ولی می ترسیدم برم حوزه چون از ملامت دیگران می ترسیدم.می ترسیدم بگویند خشکه مذهبه!!!و حتی بعد از رفتن به حوزه هم از ملامت دیگران ترس داشتم


متاسفانه حاج آقای ماندگاری بیشتر مورد اول را توضیح دادند و فرصت نکردند بقیه ی موارد را توضیح بدند و فقط نام بردند و یا توضیح کمی دادند

پیشنهاد می کنم کتاب رمان گونه ی "کمی دیرتر" را بخونید.شما را با چالش رو به رو می کنه

با داستان این کتاب می شه خودمون را محک بزنیم ببنیم از کدوم نوع آدم ها هستیم!!!البته اگر خودمون را تافته ی جدا بافته از آدم های داستان تصور نکنیم

التماس دعا





مثل همیشه منتظرم آه می کشم

چون انتظار یوسف از این چاه می کشم
در عالم خیال،مسیر عبور را
در امتداد سبز همین راه می کشم
نادیده عاشقت شده ام مثل کودکان
عکس تو را شبیه به یک ماه می کشم
آقا بیا که فصل غریبی است نازنین
آقا بیا ز غصه تو را آه می کشم
جای گلایه نیست که دوری گزیده ای
هرچه کشیدم از دل گمراه می کشم


*** مهدی صفی یاری ***
آدرس های مرجع