تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آقاي مـن !
مــولاي مـن !

از قـديــم گفته انـد :

" خلايـــق هــرچه لـــايــق " بي راه نگـــفـته انــد .
اقرار مـــي کنيم هنوز ليـــاقت حضور در محـــضر شما را پيدا نکرده ايــــم
که اگرغيـــر از اين بـــود

هم اينـــک در زمان ظهـور و در حـــضور شما به سرمي برديـــم .

" از ماســت که برماســــت "
آري، ما مـــستحق بلــــاي غيبـــتيـم ؛

سزاوار چنــيـن سرنوشــتي هستـــيم ؛

تــو را نخواســته ايم ؛ به بي امامـــي " عــادت " کـرده ايم ؛
هنــوز باورمان نــشــده

" تا نيايي گره از کـار بشر وا نــشــود

[تصویر: i2fio559dpr5cygusclt.png]


به من رحم کن بی قرارم بیا
کجا بغضمو جا بذارم بیا

نمیدونم این چندمین جمعه بود
حساب زمان رو ندارم بیا

هوای جهان , سرد و طوفانیه
تو میدونی این قصه طولانیه

غمش ریشه داره تو دیوار و در
تو محرابه حیدر، محرم صفر

تو پاهای زخمی رو شن های داغ
غریبی , اسیری همون اتفاق

چقدر کینه دارند هنوز از غدیر
بیا انتقام خدا رو بگیر

ببین چی گذشته تو این انتظار
بیا روی این زخم مرحم بذار

چیه کوله بارم تو این زندگی
بجز حسرت و بغض و شرمندگی

دارم ادعا میکنم با تو ام
شاید این فقط حرفه و ادعا

نمیدونم این چندمین جمعه بود
خدا شاهده درد دارم بیا

به من رحم کن بی قرارم بیا …

به نام خدا
همه آبادنشینان زخرابی ترسند
من خراب شذم
و
دم به دم آبادترم
صلوات

دستم بگیر
و در راه رسیدن به خدا و خودت استوارم ساز
تا دستی بگیرم و جهانی استوار شود.




انتظار

از غم دوست در این میکده فریاد کشم
دادرس نیست که در هجر رخش داد کشم

داد و بیداد که در محفل ما رندی نیست
که برش شکوه برم داد ز بیداد کشم

شادیم داد غمم داد و جفا داد و وفا
با صفا منّت آن را که به من داد کشم

عاشقم عاشق روی تو نه چیز دگری
بار هجران وصالت به دل شاد کشم

در غمت ای گل شاداب من ای خسرو من
جور مجنون ببرم، تیشه فرهاد کشم

مردم از زندگی بی تو که با من هستی
طرفه سرّی است که باید بر استاد کشم

سالها می گذرد و حادثه ها می آید
انتظار فرج از نیمه خرداد کشم



دیوان امام خمینی(ره)


سلام بر منجی منتظر
[/font]
بسم رب المهدی ..........
نياز به آرامشي دارم كه در آن خود را بيابم و آنگاه نشان جان را از او بگيرم،
و تا منزل جانان با او همسفر گردم .
مقابل آينة سكوت ميايستم و به خود مينگرم
آينه به ديده ام نشانة جان را ميدهد و مردمك چشمانم را تشنة جانان ميكند
.
ميخواهم با مهدي عجل الله فرج الشريف باشم با چشمه زندگي، با چشم خدا و با زُلالي ناب؛
به سكوت نياز دارم، به آرامش، به خلوت انس تا از پردة خيالات رها شوم
«جمال يار ندارد نقاب چهره ولي تو خاك ره بنشان تا نظر تواني كرد
»
آسمانِ چشمانم را ابري سياه گرفته؛
دوست دارم بگريم تا صاف شوم و سبكبال و بيخود از خود؛
اي اشك،
كمكم كن تا خود را در تو شستشو دهم و از آينه، بيشتر لذت ببرم
.
كمكم كن تا صاف شوم و بهتر ببينم و بشنوم و بگويم
:
«
خويش را صافي كن از اوصاف خود تا ببيني ذات پاك صاف خود
»

وقتي بناست از دوست بگوييم و دل به ياد او بسپاريم، بايد از غير او دل برداريم و به جز او به ياد نياريم
.
مهدي عجل الله فرج الشريف يار ميخواهد و ياور؛
براي اين ياري هرچه داري در طبق اخلاص بگذار و
بياور هر چه ميداني و هر چه ميتواني
اگر دانسته ها را ارج نهي و داشته ها را به راهش خرج كني، او ندانسته ها را به تو ياد مي دهد و نداشته ها را به توامداد و از تو نخواسته اند مگر به قدر استعداد
.
تو ميتواني و بايد بتواني، تو با او بيعت كرده اي و عهد بسته اي
.
او را تنها نگذار كه نه او را بلكه خود را تنها گذاشته اي و خدا نكند كه كسي به خودش وا گذاشته شود
!
او را بشناس و به نداي او كه دعوت به فطرت الهي است لبيك گو
.
چقدر او را ميشناسي؟ چقدر بايد او را بشناسي؟ او را چطور و چگونه مي شناسي؟

اگر او را نشناسي قوانين زندگي را نشناخته اي و در نتيجه نمي تواني برنامة صحيحي براي زندگيت داشته باشي
!
محك شناخت چيست؟ هر قدر فرمانبردارتر و مطيع تر باشي او را بيشتر شناخته اي
.
از امام صادق (علیه السلام) پرسيدند: حداقل معرفت امام چيست؟

فرمود: اينكه اطاعت او را برخود واجب بداني
!
همانگونه كه ، امامتِ امام از خداست، طاعت امام نيز طاعت خداست و محبت او محبت به خدا و دشمني او دشمني
خداست
!
مَثَل او در ميان دلها، مَثَل كعبه است و دل بي كعبه را دل مگو كه گِل است
.
مَثَل امام براي عالم هستي ، مَثَل بند است براي تسبيح كه اگر او نباشد، نظامي براي هستي نيست
.
مَثَل امام براي دين، مَثَل ستون فقرات است براي تن كه اگر او نباشد، دين اقامه نمي شود
.
مَثَل امام براي زندگي، مَثَل جان است براي بدن كه اگر او نباشد، جاني نيست براي زندگي
.
او حلقه اتصال زمين به آسمان است و آسمان به زمين
.
با ولاي او سر به سجده طاعت مي نهيم و از پروردگار فرمان مي بريم
.
به او اقتدا مي كنيم تا خداوند عبادت ما را باعبادت او بپذيرد و ما را با او او محور كمالات است و نقطه پرودگار عالم وجود
!
همه مخلوقات به مدد او در حركتند، به سوي كمالات و صعود
!
در راه او زيان نيست و هر چه هست سود است و سود
!
نعمت از اوست ، بركت از اوست و به يمن او رودخانه ها زاينده اند و درختان پرثمر و آسمان بارنده و زمين روياننده و زيبايي ها فزاينده و زندگي پاينده
!
از اين قافله وانمانيم كه ما اشرف مخلوقات و سرآمد موجوداتيم؛
ماييم كه بار امانتي را به دوش گرفته ايم كه زمين و آسمان از آن اِبا داشتند و سر باز زدند
تاج اختيار و اراده بر سر ماست. ماييم كه با انتخاب خود پاي در آتش عشق نهاده ايم و عاقلانه سالك طريق جنون شده ايم
.
دل ما پروانه اي است مجذوب روشنايي،

مهدي عجل الله فرج الشريف انسان كامل است! دوازدهمين جانشين پيغمبر،

آخرين ذخيره داور، امام غايب از نظر
!
چون خورشيدي از پشت ابر نور مي افشاند و طريق مينماياند

دلهاي مستعد را مي پروراند و محبّتش را به ذائقه هاي شائق مي چشاند
[font=Arial]بايد عاشق شد و پاي در ركاب كرد

عشق مثل آب است؛ اگر مانعي بر سر راهش نباشد، همه جا جاري است
بايد تشنه بود؛ تشنگي ما را به آب مي رساند؛

«
آب كم جو، تشنگي آور بدست

تا بجوشد آبت از بالا و پست »
بايد از سرابها گذشت تا به زمزم معرفت رسيد

امام زمانعجل الله فرج الشريف به دوستي از دوستانش فرمود
:
«
شما خودتان را درست كنيد، من به شما سر ميزنم
».
چشمه اينجاست! زمزم اينجاست! آب اينجاست! نزديكتر از من به من
!
يار نزديك تر از من به من است

وين عجب بين كه من از وي دورم

.

اللهم عجل لوليك الفرج

مُدامم مست می‌دارد نسیم جَعد گیسویت
خرابم می‌کند هر دم فریب چَشم جادویت

پس از چندین شکیبایی شبی یا رب توان دیدن
که شمع دیده افروزیم در محراب ابرویت؟

سواد لوح بینش را عزیز از بهر آن دارم
که جان را نسخه‌ای باشد ز لوح خال هندویت

تو گر خواهی که جاویدان جهان یک سر بی آرایی
صبا را گو که بردارد زمانی بُرقع از رویت

و گر رسم فنا خواهی که از عالم براندازی
برافشان تا فروریزد هزاران جان ز هر مویت

من و باد صبا مسکین دو سرگردانِ بی‌حاصل
من از افسون چشمت مست و او از بوی گیسویت

زهی همت که حافظ راست از دنیا و از عُقبیٰ
نیاید هیچ در چشمش بجز خاک سر کویت


افسوس معلم ریاضی هیچگاه حساب روزهای نبودن و بی کسی تو را نگفت

معلم انشاء هیچ وقت نگفت که از محبت به تو انشاء بنویسم

گله داریم که هیچ کس جغرافیای ظهورت را برایمان هیچ وقت ترسیم نکرد

تاریخ غیبتت را برایمان شرح ندادند و نگفتند که چه کرده ایم که اینگونه به تاریخ نبودنت عادت کرده ایم

معلم اجتماعی به ما نگفت که در اجتماع شما مردم! کسی هست که نظاره گر شماست! به جان خودم آقا!نگفتن!

وگرنه پیش رویت این همه گناه نمی کردیم!

اشک ها و خوشحالی های پدر و مادرمان از کارنامه ی ثلث آخرمان یادمان نرفته! ای کاش یادمان می دادند که کسی هم هست که هر روز کارنامه اعمالتان را می بیند و از اعمال ما شیعیانش شاد و از گناهان ما گریان می شود

و حالا همچون روزهایی که از نیامدن معلم سرکلاس خوشحال می شدیم و مهم نبود که چرا نیامده و بهتر که امروز نیامده! در غیبتت " غم هایت را " غصه هایت را " فراموش کرده ایم و سرگرم بازی دنیا شده ایم!

اللهم عجل لولیک الفرج

ما ساده گرفته ایم آمدنت را
ما همین به ظاهر شیعیان تو.... ساده گرفته ایم آمدنت را
و همین طور ساده گرفته ایم انتظار آمدنت را...
و الا چرا این همه سخت چرا این همه ساده
تو نرفته ای که باز گردی
این ما یم که باید برگردیم
برگردیم از این همه تغافل و گناه
خاموش ....!!!
خاموشیم ، سکوت میکنیم
که نه لالیم
کران و کورانیم
گنگیم......
که
تمسک سکوت طوفانی علی(علیه السلام) را به خیال خام می پرورانیم
سالهاست .....
فریادهایمان را با دست خود در گلو خشکاندیم...!!
غریب ماندن راه رسمی ایست ، که باید اموخت ...
و اما ما چرا این همه درد دریغ دروغ
هنوز خورشید را ندیده ام چرا غروب

یا ابن الحسن ببخش آقا


این همه تظاهر و تغافل را
سلام بر منتظر مضطر
« تمام مشکل بشر اینه که فکر می کنند ظهور یکی از راههای نجاتشان هست !
در حالی که "
ظهور تنها راه نجات است »
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد وال محمد وعجل فرجهم
یا علی علیه السلام
آدرس های مرجع