۱۴/دی/۹۰, ۲۲:۱۵
گفتم: کاش باران بیاید...
اولی گفت: نه! به خدا تازه دیروز پنجره ها را دستمال کشیدم.
دومی گفت: نه! همین هفته به درخت ها آب دادم، بگذار چند وقت بگذرد و تشنه شان بشود بعد...
سومی گفت: باران؟ این فصل سال؟چهارمی گفت: لباس هایم هنوز روی بندند، خشک که شدند بعد دعا کن.
پنجمی گفت: دعایت را پس بگیر، من فردا قرار مهمی دارم.
ششمی گفت: اگر تعطیل اعلام کنند آمین می گویم...
اما هفتمی چترش را هم برداشت. آمین بلندی گفت و پی کارهایش رفت.
رسم انتظار است دیگر! برای یکی گواراست و برای یکی هم ناگوار. یکی فکرش را هم نمی کند و آن یکی چتر هم بر می دارد.
برای یکی دردسر است و برای یکی هم غنیمت!
یکی پشت باران نشاط می بیند، رنگین کمان می بیند، طراوت و هیجان می بیند. دیگری هم سیل می بیند، آشفتگی می بیند، سرما می بیند...
توی فکر ما آدم ها چه چیزها که نمی گذرد!
یکی عادت کرده به هر خشکستانی که رسید دعای باران کند. یکی عادت کرده سد ببندد به روی همه خیرهای در راه. ما همین هستیم که می بینی!
گاهی بخیل و طمّاع و بی فکر، گاهی گشاده رو و دست و دلباز و آمین گو.
وقتی دلمان به این سمت می رود نه به تو فکر می کنیم، نه به باران وجودت و نه به روز آمدنت!
وقتی هم به آن سمت می رود همه جوره دست به سینه و مخلص و چاکر تو هستیم.
امان از نفس؛ که وقتی دل داد پس گرفتنش سخت می شود.
من باز هم دعا می کنم باران بیاید، چه بخواهند چه نخواهند؛ باران که بیاید همه عاشق می شوند.
«زبانت به همان دعوت می کند که عادتش داده ای و نفست همان می خواهد که به آن الفتش داده ای. (امام علی علیه السلام)
* مصرعی از "ایرج زبردست
اولی گفت: نه! به خدا تازه دیروز پنجره ها را دستمال کشیدم.
دومی گفت: نه! همین هفته به درخت ها آب دادم، بگذار چند وقت بگذرد و تشنه شان بشود بعد...
سومی گفت: باران؟ این فصل سال؟چهارمی گفت: لباس هایم هنوز روی بندند، خشک که شدند بعد دعا کن.
پنجمی گفت: دعایت را پس بگیر، من فردا قرار مهمی دارم.
ششمی گفت: اگر تعطیل اعلام کنند آمین می گویم...
اما هفتمی چترش را هم برداشت. آمین بلندی گفت و پی کارهایش رفت.
رسم انتظار است دیگر! برای یکی گواراست و برای یکی هم ناگوار. یکی فکرش را هم نمی کند و آن یکی چتر هم بر می دارد.
برای یکی دردسر است و برای یکی هم غنیمت!
یکی پشت باران نشاط می بیند، رنگین کمان می بیند، طراوت و هیجان می بیند. دیگری هم سیل می بیند، آشفتگی می بیند، سرما می بیند...
توی فکر ما آدم ها چه چیزها که نمی گذرد!
یکی عادت کرده به هر خشکستانی که رسید دعای باران کند. یکی عادت کرده سد ببندد به روی همه خیرهای در راه. ما همین هستیم که می بینی!
گاهی بخیل و طمّاع و بی فکر، گاهی گشاده رو و دست و دلباز و آمین گو.
وقتی دلمان به این سمت می رود نه به تو فکر می کنیم، نه به باران وجودت و نه به روز آمدنت!
وقتی هم به آن سمت می رود همه جوره دست به سینه و مخلص و چاکر تو هستیم.
امان از نفس؛ که وقتی دل داد پس گرفتنش سخت می شود.
من باز هم دعا می کنم باران بیاید، چه بخواهند چه نخواهند؛ باران که بیاید همه عاشق می شوند.
«زبانت به همان دعوت می کند که عادتش داده ای و نفست همان می خواهد که به آن الفتش داده ای. (امام علی علیه السلام)
* مصرعی از "ایرج زبردست
سلام مولای مهربونم