ای معیار عدالت و ای ملاک مهربانی و عطوفت!
به راستی، آن را که چشم انتظار قدوم تو نیست، گمراه است؛ و آن را که تسلیم امر تو نیست، غافل. آن را که آرزوی دیدار تو نیست، از درگذشتگان و آن را که شوق آمدنت نیست، از فناشدگان و آن را که بیقرار تو نیست، سرگردان.مباد قسمتمان که تو را عاشقانه منتظر نباشیم.
ای دور نزدیکتر! آیا هنوز آمدنت زود است؟!
خداوندا ...
امروز جمعه ...
دلم می گیرد و به یاد آقایم دلتنگ تر از همیشه ام !
مهدی جان !
" امروز همچو هرجمعه دیگر ، دستان منتظرانت دخیلند بر
آستان پر مهر خداوند ، تا مگر ... ! "
اللهم عجل لولیک الفرج (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
آقا جان حتی اگر خبر مرگ ملک عبدالله مثل دفعه های قبل شایعه باشه،حال و هوای این جمعه ما رو بدجوری عوض کرد.
ان شاء الله که این دفعه راسته.
رافع عسر و حرج می رسد ان شاء الله
یعنی آن ختم حجج می رسد ان شاء الله
عنقریب عصر فرج می رسد ان شاء الله
بسم الله الرحمن الرحیم
من تاب فراق تو ندارم
نقش تو به سینه می نگارم
باشد روزی رخت ببینم
تا جان به لقای تو سپارم
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
هركس, در هر جاي دنيا كه منتظر وقوع خوبي هاست, دارد سهمي از انتظار براي تو را مي پردازد, چرا كه تو همه خوبي ها هستي و خوب بودن يعني انتظار
این جمعه هم از دیدن رویت خبری نیست
دیگر نفسم هم، نفسِ معتبری نیست
رد می شود این جمعه و تا لحظه آخراز آمدن سبز تو اما اثری نیست
ای شاه کلیدِ همه قفلِ قفسها
مرغان قفس را تو نباشی که پری نیست …
اللهم عجل لولیک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
مژده دگر بسر رسد دوره انتظار ما
از سوي حق فرا رسد فصل گل و بهار ما
فصل خزان بسر رسد شب برود سحر رسد
وقت خوش نظر رسد وصل خوش نگار ما
مژده رسد امام ما نور رخش به بام ما
شهد و شکر به کام ما شادي بيشمار ما
ميرسد آن عزيز جان فصل بهار مردمان
تازه شود از او جهان چون برسد کنار ما
زنده کند همه جهان روشن از او جهانيان
خواب شبانه گران ميبرد او ز کار ما
صبح و طلوع آفتاب آيد و بر کند نقاب
برفکند دگر حجاب از رخ گلعذار ما
نوبت وصل ما دهد درد و غم تو بر جهد
دوست به قلب ما نهد پيش رخش قرار ما
آگر ان شاه دین پرور نوازد خاطر ما را...............به تشریف قدومش خوش بر افشانیم جانها را
ز مهر نا تمام ما جناب اوست مستغنی...............به آب ورنگو خال و خط چه حاجت روی زیبارا
من ازان نور روز افزون که مهدی داشت دانستم ............................که مدتها شود غائب نتابد رایگان مارا
حدیث از شوق آ نشه گوی و سر غیبتش کم جو....................که کس نگشود و نگشاید به حکمت این معمارا
بیک غارت که آوردند خیل لشکر شوقش..................چنان بردند صبر از دل که ترکان خوان یغما را
برون از بهر نظم دین که در پای تو افشاند...........................زمین درهای دریا را،فلک عقد ثریا را
ز قول اهل دعوی تلخکامم فیض کی باشد
که مهدی در حدیث آرد لب لعل شکر خوارا
انتظار ......واژه ی غریبی است واژه ای که سال هاست با آن خوگرفته ام که چه سخت است انتظار ...هرصبح طلوعی دیگراست برای انتظار....ومن خواهم ماندتنها درانتظار تو!چرانوشتم دربرگ تنهاییم برای تو نمیدانم؟شایدبخوانندروزی برتو عشق مرا ....... میدانم روزی خواهی آمد.....ومن گریان نمی مانم ..وقتی که به یادت می افتم وجودم سراسر عشق است وشور....تنها به این امید نفس میکشم که جاودان درقلب منی حتی اگر نباشی....اما...........روزی خواهی آمد.
به یادت داغ بـر دل مـی نشانـم
زدیده خون به دامن می فشانم
چو نــی گر نالم از سوز جـدایـی
نیستان را به آتش می کشانم
به یادت ای چـراغ روشـن مـن
ز داغ دل بسوزد دامـن مـن
ز بس در دل گل یادت شکوفاست
گرفتـه بـوی گـل پیــراهن مـن
همه شب خواب بینم خواب دیدار
دلـی دارم دلـی بـی تـاب دیدار
تو خورشیدی و من شبنم چه سازم
نه تـاب دوری و نه تاب دیــدار
سـری داریـم و سـودای غـم تـو
پـری داریـم و پــروای غم تـو
غمت از هر چه شادی دلگشاتـر
دلـی داریـم و دریــای غم تـو
قيصر امين پـور