تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آقا اگر نام تو را به زبانم می آورم نه از محبت و عشق من است ،بلکه از بی حیایی من است .
شرمنده ام مولایم .
بسم الله الرحمن الرحیم

آقای من

مولای غریب و تنهای من

پدر مهربان اهل عالم...

ای نماینده خدا در زمین و هستی

از تصور اینکه ما، وجود سراسر برکت و رحمت شما را در عصر خود داریم و دلمان از غصه و غم و اندوه آکنده می‌شود ، احساس شرم می کنم...


تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد................ شرم دارم ...که تو باشی و مرا غم ببرد

به خودم می گویم : "شرم کن"! تو از خودت ، از هستی و امام بزرگوارت شرم نمی کنی؟ با خودت چه کرده ای که که نسیان و فراموشی وجود تو را فرا گرفته است ؟! اینکه در زیر نور آفتاب باشی و فراموش کنی که روشنی بخش روزهای تو اوست .. خجالت دارد.

ای امام و مقتدای من! اجازه بدهید بگویم "ولی نعمت من" من اسیرم و از" اسیر" نبایستی انتظار یاری داشت!

خستگان را چو طلب باشد و قوت نبود
گر تو بیداد کنی شرط مروت نبود

من اسیر هواهایم که دست و پای مرا بسته اند. من اسیر دنیایم که که چشمان مرا پر کرده است. من اسیر مردم ام که شان و منزلت خود را از آنها خواسته ام. و از هم مهمتر اسیر شیطان ام که دام های وسوسه خود را در هر سو برایم گسترانیده است. شما خود قضاوت کنید چنین بیچاره درمانده ای یارای همراهی شما را دارد؟!


شما در تنها ترین لحظات و مخفی ترین مکان های گناه و غفلت من حضور دارید و فقط درک همین نکته بس است، برای کسی از ما که از یادآوری اش، کالبد جان خودش را از شدت شرم تهی گرداند.

امان از لحظه غفلت که شاهدم باشی...

من بارها حضور شما را احساس کرده ام ؛ بهتر است بگویم بارها خود شما پرده های غفلت مرا کنار زده و برمن جلوه کرده اید؛ و من در آن لحظات شعف انگیز خود را در اوج قله های معرفت حس نموده ام. اما چه سود که غرورها و اسارت‌هایم مرا دوباره به پرتگاه غفلت باز گردانده اند.

وجود و حضور شما را همه عالم گواهی می دهند، چون ضرورت بودنتان با حکمت خداوند متعال هماهنگی دارد. آیات الهی با وجود شما برای ما معنی می شوند!

و من خیری بالاتر از نعمت ولایت و سرپرستی‌تان سراغ ندارم:

بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین

اما...

به خودم که نظر می کنم می بینم مثل آنهایی که باور تو را فراموش کرده اند، حتی مثل آنهایی که تو را باور ندارند...
پناه می برم به خدا و می ترسم از روزی که شوَم مثل آنها که با تو دشمنی می کنند...

شرمنده ام و این شرمندگی تاب و توان از من ربوده است. شرمنده ام که فقط نام "شیعه" را یدک کشیده واز پرچم امام زمانم برای خودم لباس افتخار و پوششی برای تزویرهایم ساخته ام . در حالی که باعث درد و اندوه شمایم...


اما...

ای امام مهربانم

من اینقدر میدانم که با همه گناه و تقصیر، باز هم محب شمایم و به پایتان نوشته شدم...

شما که همچون خورشید، نور وجود نازنینت را از هیچکس دریغ نمینمائی...

خودت دستم را بگیر و مرا برای یاری‌ات تربیت فرما...

بندهای اسارتهای مرا بگسل و مرا از زندان نفس و دنیا و دام های شیطان نجات بخش..

امام من ما منتظر گشایش و فرج شما هستیم. و می‌دانیم که ان شاءالله نزدیک است...



نگار آمدنی است غمگسار آمدنی است...



الهم عجل لولیک الفرج و العافیه والنصر و الجعلنا من خیر انصاره و اعوانه...


* التــــــــــماس دعا *
در آستانه ي مهر
قلم ها
گوش تيز مي كنند
تا
در دفتر انتظار
اينگونه ديكته كنند:
ديگر ابري نيست
ماه پشت ابرنيست
او آمد
او در باران آمد!!!
ایشالا که همیشه شاد و سرزنده باشید . تولد بنده امسال قبل نیمه شعبان افتاده و اتفاقا تولد پدرم هم روز بعد نیمه شعبانه . البته اتفاقات جالب دیگه ای هم در این تاریخ برای بنده میفته که خدا ختم به خیر کنه Big Grin
ما که جز زحمت چیزی برای آقا نداریم انشاالله که هر چی صلاحه برامون محیا کنه HeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeartHeart
الهی العفو
اللهم عجل لولیک الفرج

معنی روان عشق،‌آبروی جویبار
با تو تازه می‌شود، لحن گویش بهار
از تو هر کجای باغ، می‌توان نشان گرفت
پشت یک درخت بید، زیر سایه چنار
از شکوه پَر زدن، از رها شدن بگو
ما قفس نشسته‌ایم، ای تو آسمانْ تبار
نقطه شروع عشق، راز خلقت تو بود
دور می‌زند فلک، تا ابد بر این مدار
معنی دوباره‌ای، واژه از تو می‌شود
با تو بوی پنجره، می‌دهد تن حصار
از عطش کلافه‌ایم،‌ ای دلیل تشنگی
بی‌بهانه مثل ابر، بر کویرمان ببار

افسون امینی

پدر مهربان !
بسم رب المهدي (عجل الله تعالی فرجه الشریف)



[تصویر: imam-zaman01.jpg]


از همان ابتدا می دانستم دلیل این همه دوری چیست. خودم با دستان خودم کردم. خودت هم فرموده بودی...در تمام این سالیان سیاه و غریب ، قصه همان بود. اگر بر سر پیمان مانده بودم کارم به این رنجوری نمی رسید... روبه روی آینه ایستاده ام و به تصویر این سیاه رو نگاه می کنم. گاهی سیل اشک، راه بر نگاهم می بندد. دلم پیش از هر چیز، برای خودِ تباه شده ام می سوزد. همان خودی که می توانست آنچنان شیفته تو باشد که به شربت وصال کامروایش کنی... باز جمعه دیگری از راه رسیده و من مسکین، راه به جایی ندارم. در گوشه خلوت می خزم و حکایت مهجوری ام را زمرمه می کنم. کاش آنقدر که می گویم واقعاً دوستت داشتم.کاش شیدایت بودم و دلم شیدایی تو بود. کاش...خلاصه: ای گل نرجس کسی به فکر تو نیست

[b]و من به وسعت دریا دروغ می گویم


يا ابانا "
بيا و فرزند گنهكار و سراپا تقصيرت را تنبيه و آدم كن.
روزهاشب میشودبه امیدآن که توبیایی آقاجان...مهدی جان تاکی چشم به راه آمدنت جمعه هاراغروب کنم؟...مهدی جان این دل تاکی تاب دوری
ازجمال زیبایت راخواهدداشت؟...
تاکی ماراازدیدن روی ماهت دریغ میداری؟...مهدی جان دلم طاقت ندارد....
مهدی بیا....مهدی بیا...
مهدی جان چشمهایم دیگرسویی ندارندتادرفراقت اشک بریزند...مهدی جان تاکی چشم انتظاری...
تاکی ؟....
مهدی جان بیاکه دیگرطاقت دوریت راندارم....
مهدی جان بیا...
مهدی جان می دانم گناهکارم....

می دانم لیاقت اشک های توراندارم...مهدی جان دعایم کن...
دعایم کن که لیاقت دیدارت راداشته باشم....
مهدی جان تولدت مبارک...
آخر چه شود میکده را باز کنند
یکبار دگر عنایتی ساز کنند
آخر چه شود دوباره با یا زهرا
تا محضر یار خویش پرواز کنند
اینها همه از آمدن یار شود
اینها همه از برکت دیدار شود
[تصویر: o9453_1_askquran.gif]
العجل بقيه الله (علیه السلام)
[تصویر: 36.jpg]
[b]اين روزها كه حادثه بيداد مي كند


دل از فراق روي تو فرياد مي كند
برگرد اي مسافر تنهاي فاطمه
[/font][font=Tahoma]بانگ تو قلب فاطمه را شاد مي كند
آدرس های مرجع