تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
آشفته تر از آهم در بی سر و سامانی
سرگشته تر از بادم محكوم پریشانی
از دلهره لبریزم انگار كه پاییزم
برگم كه چنین عاشق در پای تو می ریزم
برگم که چنین عاشق در پای تو می ریزم

بیا مهدی بیا

در كسوت بی تابی ، آتش زده بر چوبم
یعقوب نیم اما هم گریه ی یعقوبم
یعقوب نیم اما هم گریه ی یعقوبم

بیا مهدی بیا

ای یوسف لیلایی ، ای عشق زلیخایی
یارا به خدا سوگند تو دلخوشی مایی
یارا به خدا سوگند تو دلخوشی مایی

بیا مهدی بیا

از فاصله سرشارم ، می سوزم و می بارم
هم سینه ی پر درد و هم دیده ی تر دارم
ای پادشه خوبان ، تو خوب ترین هستی
در دفتر محبوبان ، محبوب ترین هستی

می دادی و سر مستم ، دل بردی و دل بستم
هر جمعه نه هر لحظه ، من منتظرت هستم
هر جمعه نه هر لحظه ، من منتظرت هستم

بیا مهدی بیا

تو آینه ی عشقی ، تو جلوه ی معبودی
تو وعده ی قرآنی، تو مهدی موعودی
[/b]
السلام علیک یا مولانا یا صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف)
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
این متنو که خوندم از شرم و ترس و خجالت مو به تنم راست شد:
مرحوم حاج شیخ عباس قمی در کتاب منازل الآخره، نقل فرموده: که شخصی یه نام ابن صمد، بیشتر اوقات شب و روز، نفس خود را حساب میکرد. پس روزی از ایام گذشته ی عمر خود را که حساب می کرد، دید شصت سال از عمرش گذشته است. پس حساب کرد ایام آنرا. یافت که بیست و یک هزار و پانصد روز می شود. گفت: وای یر من اگر روزی یک گناه بیشتر نکرده باشم. پس ملاقات میکنم خدارا با بیست و یک هزار . پانصد گناه. این را بگفت و بی هوش افناد و در همان بیهوشی وفات کرد.
من باید چی کار کنم ان روز؟؟!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
کشک است حرفهایی که میاییم و با آه ناله های جان گداز از درد فراغمان با ایشان سخن میگوییم،
چنان حرف میزنیم که گویی از ناحیه ی آن چشمه ی فیض و رحمت خداوند دریغ ورزیده شده، با این زبان پیش میکشیم و با عمل و دست و زبان و فکر و ... پس نمیزنیم بلکه شوت میکنیم، کدام درد فراغ، کدام درد دوری
مجدد ارجاع میدهم خودم را به این جملات آیت الله بهجت:

اگر بفرمایئید: ((به آن حضرت دسترسی نداریم.)) جواب شما ، این است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نیستید

آیا روی آن را داریم که برای زیارت {و دیدار} حضرت غایب (عج الله تعالی فرجه الشریف) اجازه بخواهیم، با اینکه با خواسته های واضح او مخالفت می کنیم

چه می شد به واسطه ی بندگی خدا روابط ما با آن آقا ((حجة بن الحسن (عج الله تعالی فرجه الشریف)) محفوظ می ماند؟


دیگران نگذاشتند، هر چند ما هم مقصریم و نخواستیم اتصال بین ما و آن حضرت محفوظ باشد
بقیه کتک ها را اگر خواستید از اینجا میتوانید بخورید
ما که خوردیم و پخش رینگ شدیم!
(۱/دی/۹۰ ۴:۱۹)علی 110 نوشته است: [ -> ]کشک است حرفهایی که میاییم و با آه ناله های جان گداز از درد فراغمان با ایشان سخن میگوییم، چنان حرف میزنیم که گویی از ناحیه ی آن چشمه ی فیض و رحمت خداوند دریغ ورزیده شده، با این زبان پیش میکشیم و با عمل و دست و زبان و فکر و ... پس نمیزنیم بلکه شوت میکنیم، کدام درد فراغ، کدام درد دوری
مجدد ارجاع میدهم خودم را به این جملات آیت الله بهجت: [align=-WEBKIT-CENTER]





آقا قسم به جان شما خوب می شوم
باور کنید آخرش به خدا خوب می شوم
حتی اگر گناه خلایق کشم به دوش
با یک نگاه لطف شما خوب می شوم
این روزها ز دست دل خویش شاکیم
قدری تحملم بنما خوب می شوم
من ننگ و عار حضرتتان تا به کی شوم
کی از دعای اهل بکا خوب می شوم
با یک دعای مادر دلسوز و مهربان
ام الائمه جوان خوب می شوم
جمعی کبوتر حرم فاطمه شدند
من هم شبیه آن شهدا خوب می شوم
من بدترین غلام حقیر ولایتم
ای بهترین امام بیا خوب می شوم
با این همه بدی به ظهور شما قسم
با یک نسیم کرب و بلا خوب می شوم
سلام آقا
بعد دو هفته برگشتم
آقاجون تو این چند وقته خیلی خورد شدم
خیلی داغونم
خودتون که شاهدید
هرکی از راه میرسه یه تیکه بهم می ندازه که تازه مسلمونم
هیچی از اسلام نفهمیدم
آقاجون می دونید خیلی خستم
تو این چند وقته خیلی تلاش کردم آدم شم
نمی دونم چرا نمی شم
اما نه می دونم
ترک واجبات و انجام محرمات...
آقا جون این روزا خیلی ناامیدم
خودتون آرومم کنید
بعضی وقتا فکر می کنم خدا چقدر پیش فرشته هاش خجالت می کشه وقتی من بنده شم
این بود اون بنده ای که خدا می خواست اشرف مخلوقات باشه؟؟؟
خدا این هفته دوباره امتحانم کرد
نمی دونم چرا هروقت فکر می کنم که دارم آدم میشم خدا بهم پس گردنی میزنه که تند نرم
آقا جون می دونم از حال شیعیانتون خبر دارید
اما نمی دونم من بیچاره چرا امید دارم که از حالم باخبر باشید؟؟؟؟؟
آخه مگه من لیاقت شیعه شما بودنو دارم؟؟؟؟؟؟
من کجا و شیعه شما کجا؟؟؟؟
ای کاش به خاطر این همه منتظر عاشقی که اینجا هستند به نگاهی هم به من می کردید.
ای کاش....
زمستان خسته شد از بی بهاری
جهان می لرزد از این بی قراری
گمانم جمعه ای باقی نمانده
خدایا تا به کی چشم انتظاری
اللّهم عجّل لولیک الفرج
....................................
شاید آنروز که سهراب نوشت: "تا شقایق هست زندگی باید کرد"
خبری از دل پر درد گل یاس نداشت
[b]
باید اینجور نوشت :
هر گلی هم باشی
چه شقایق، چه گل پیچک و یاس

تا نیاید آقا، زندگی دشوار است.
ما وعده دیدار مردى را به دل داده ایم كه مرگ و حیات، در دو سوى او به خدمت ایستاده اند.
ما با تو بودن را گرچه نیافتیم، بى تو بودن را نیز برنتافتیم.
اى تمام آرزوهاى من! كاش یكى از آرزوهاى تو ما بودیم.
بسم الله الرحمن الرحیم
السلام علیک یا حجت ابن الحسن العسگری
یا صاحب الزمان
سلام آقا جون
توی حرم حضرت معصومه یادتون چه گفتم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
شرمندم به خدا
غلط کردم
دم شما گرم که زود گفتید اشکال کارم رو از زبان آقا سید



اوضاع من گره خورده بود
رفته بودم برای شکایت
گدایی
سید گفت :
علی، بابا جون بیا بیرون از خودت
اصلاً خدا اگه نخواد تو رو آدم کنه کیو باید ببینه
تو وظیفه ات این است که سعی کنی آدم بشی
شدی که شدی ، نشدی هم باید وظیفه ات رو انجام بدی

سید گفت:
علی خودت و مشکلات خودت رو از محور افکارت بریز دور
ببین آقات و مولات چی میخواد
ببین اصحاب سید الشهدا شب عاشورا چی گفتن به امامشون
آیا گفتن آقا ما زن و بچه داریم بعد از مرگمون یه کاری کن گرفتار نشن؟
آیا گفتن جان من سید الشهدا ما رو شفاعت کن؟
آیا گفتن اگه تو بهشت یه جا نزدیک خودت بهمون ندی شاکی میشیم؟
یا گفتن ای پسر فاطمه اگه هزار بار تکه تکه شویم و در راه تو و باز زنده شویم تمام هستی ما فدای تو


من و دغدغه های واقعی زندگی من کجا و دغدغه های واقعی یاران واقعی امام زمان کجا!!!!!!


راستی یه چیزی رو جدیداً کشف کردم
کشف کردم خدا فقط یکی هست

ما فقط بدون شک یدونه خدا داریم
خیلی هم با حاله و کارشم دقیقه
فقط ما نمیفهمیم داره چه میکنه!!!!!!
البته قرار هم نیست بفهمیم
ما قرار ببینیم در هر لحظه به چه چیز امر کرده و تحت رضای اون عمل کنیم
اما به هر حال من کشف کردم که ما فقط یک خدا داریم کارش هم خیلی درسته!!!!!!!!!!!!!!!!

تو حرم نشسته بودم
گفتم یا خدا
حرف حسابت با من چیه؟
میگن هر وقت خواستید خدا باهاتون حرف بزنه برید سراغ قرآن


قرآن رو باز کردم
آیات مربوط به گوساله پرستی بنی اسرائیل اومد
مضمون این آیه من رو گرفت:
موسی به قومش گفت: چرا گوساله ای را می پرستید که نه میتواند به شما سودی برساند و نه توان دفع ضرری دارد از شما!

گویا خدا میخواست بگه چرا اینقدر گوساله پرستی میکنی پسر جان
پسر ، این گوساله ها که فکر میکنی میتونن در خیر و ضررت اثر داشته باشند هیچ کاره هستند بدون اذن من
بیا پیش خودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!


خدا یا به حق زینب کبری و حال ایشان در دربار یزید ملعون، همه ی منتظران ظهور را یک طرفه کن
یک طرفه فقط به سمت خودت
یا علی
و صد البته در محرم و صفر
یا حسین
نقل قول:تو وظیفه ات این است که سعی کنی آدم بشی
شدی که شدی ، نشدی هم باید وظیفه ات رو انجام بدی
قطعا بی نتیجه نمیمونه.اگر بی نتیجه بود که...[تصویر: huh.gif]
نمیدونم ولی من خیلی به خدا امید دارم حتی اگه مطمئن بشم از دستم عصبانیه.
یه روز صبح از خواب بیدار شدم,داشتم صبحانه میخوردم به دستم نگاه کردم که چند روز پیشش زخم شده بود,دیدم مثل روز اولش شده.یه دفه زدم زیر گریه.نمیدونم چرا.؟؟به خودم گفتم:بی لیقات!خدای به این خوبی داری,اون وقت باز میری دنبال کارای دیگه وبهش اهمیت نمیدی؟؟خدایی که یه سیستم ردیف کرده به این دقیقی و درستی..اون روز صبح خیلی دلم برای خدای خودم سوخت..
گاهی دلم خیلی تنگ خدا میشه...
بعد به نون توی دستم نگاه کردم و به چایی روی میز.دیگه اشکم سرازیر شد.گفتم:ببین چقدر نعمت دورروبرت هست و نمیبینی!!
میدونید,معرفت و مرام خدا رو نه هیچ جا دیدم,نه میتونم پیداش کنم.
گاهی اونقدر خدا رو دوست دارم که میخوام بغلش کنم اما تنها نشونه ای که ازش دارم همین تن خاکی و روح آسمانیه خودمه که دارم.که اینها هم امانت های خودشه.الله اکبر...عجب کار درستیه!!پس به اونها اکتفا میکنم.
باورتون نمیشه.اون روز صبح هرنشونه از خدا میدیم,گریم میگرفت.از درختای خشک تو خیابون گرفته تا علفای یخ زده دانشگاه.
افسوس که این حسهای قشنگ توی این دنیای روزمره گی,موندنی نیست.اون روز تنها کاری که کردم این بود که رفتم سر مزار برادرای گمنامم و این حس خوب رو با اونها تقسیم کردم.
واقعا اول و آخر عشق که میگن خودشه.
برای خودش نوشتم که میدونم دوستم داره...HeartHeart
آدرس های مرجع