تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

هل لی من توبه ؟
جوابم را بده دیگر میان من وگناه همین تو مانعی زود باش لب ازلب بردار، دارند به من می رسند چیزی نمانده طراران محبت، راهم بزنند. قدمی پیش آمده ام که تورا به پس نگرفتن وعده هایت وادارد اما هرجمله ام ضربه اذعانیست برتن ظریف وسیمگون تو.
سنگ دلیم بارها دل توراسنگسار کرده آنوقت گله هم دارم که چرا ازمن گوشه می گیری وزاویه می گزینی.
دفتر عشق را ورق زده ام اما آنقدر نکته نفهمیده دارم که برای سرگیجه تمام عمرم کافیست آنقدرحاجت بی جواب خواسته ام که دلم دارد می ترکد ! آنقدر ازندیدنت کمبود دارم آنقدر از نبوسیدنت عقده ای شده ام که هیچکس نمی تواند حل معمایم کند.
مهر همه مادرهای دنیا میوه بوته عطوفت توست ! هیهات که طفلت سرراه بماند حاشا که اگر ببینی برایت زحمت دارد ودست وپایت را می بندد سرگذری رهایش کنی یا حتی برای ثانیه ای دست دیگریش بسپاری تو حاضری شبها بیداری راضجر بکشی اما او و سرش را به نازبالش آرامش بگذارد حاضری پایت راازخانه بیرون نهی تا او را آواره کوی و برزن نبینی حاضری به پایش پیر شوی وباهمه اینها هیچ ، توقع قدردانی نداری محبت طبیعت توست واظهار آن برآمده از روحیه ات گاه این کودک تو ، پای برزمین می کوبد مسالتی را به التماس می گوید کلون باب تورا لجوجانه می زند کوبه توسل رابه رجا می کوبد اما دستگیرش نمی کنی چرا؟ چگونه است تویی که در اندرونت انبوهی ازریاض لطف داری دری نمی گشایی کدام سری رابااین نابخشودن ازمن پنهان می کنی ؟ تو می دانی اگر برای او مرکبی بخری چموشی دنیا بیچاره اش می کند برزمینش می زند می دانی اگر لعبتی دستش بدهی شاید دیگر ازتو نخواهد برایش قصه بگویی ونیمه شبها دست ترسش را بگیری تاخوابش ببرد تو خوب می شناسیش نمی خواهی چیزی حتی اگر نعمت خود تو باشد اورا ازتو غافل کند اینست که حرمان راهمراهش می کنی وافتقار رابه رفاقتش می خوانی تاهماره دنباله توبرود وملازمت رکابت کند ولی اووسوسه می شود که پای ازاین سرسرا بیرون بگذارد وپیش بیگانه بر زنگ تقاضا زند.
ازروی اتفاق ، مطلوب خویش می ستاید اما وقتی به خود می آید که راه خانه راگم کرده است ویکی نیست طریقی نشانش دهد جایی هم که مصلحتی برایش نیندیشده ای خودش چتری سیاه از سیئه بالای سر می گیرد تادعایش حبس شود واصلا سوالش به گوش تو نرسد تا بخواهی پاسخ گویی واینگونه است که به حال خود رها می شود وچشم که باز می کند اثری ازتو نمی یابد

لاتکلنی الی نفسی طرفه عین ابدا

من هم مسکینم ، هم یتیمم ، هم اسیر ! واز تو جز قرصی نان که درتنور ترحمت پخته باشی نمی خواهم.
کوچه چشم براهیم رابرایت چراغان کرده ام درساعات تنفسم برایت طاق نصرت زده ام ومیدان تمنایم رابه خاطرت باگلهای کاغذی آذین بسته ام توبیا تامن این شب پولکان نشان راتور گیسویت کنم یک آسمان ستاره دریایی رابه استقبالت آورم ویک دامن نقل علاقه برسرت بپاشم توبیا تامن بدانم می توانم تاسر دوراهیها به ژرفای دلباختگی به تو دیگران راهم دوست بدارم ؟ می توانم موقنی باشم که ازغیاب تو توجیه نسازم برای پیوست به غیر ؟ بیا تااز تو بپرسم هل لی من توبه ؟...
بگذار بار دیگر ازتو بخواهم بارهم وغم رااز دوشم برداری یک بار دیگر این جرات رابه من بده که بخواهم کاری کنی احساس بی وزنی کنم !
دریابم که توبا همه مدارایت مرا تدبیر می کنی وبرایم برنامه ریخته ای.
من هم مسکینم ، هم یتیمم وهم اسیر واز تو جز قرصی نان که درتنور ترحمت پخته باشی نمی خواهم.
مردم دیده ام را آورده ام به دولت کریمه ات رای دهند وامت سرپنجه ام رابرای اینکه نگهبان خیمه گاه تو باشند ! اگر می خواهی بیرونم کنی باشد می روم گم وگور می شوم اما بگو کجا بروم ؟ بگو کدام همدمی پیدا می شود که نامردی مرا به فتوت تلافی کند ؟ کدام زانویی پیدا می شود که بتوانم هرصبح برآن بگریم ؟ کیست که هروقت بخواهم دردسترسم باشد وهر دم شیونی داشتم به تماس صورتم باپای ازگل نازکترش مطمئن باشم ؟ تواز قدیم وندیم ، ندیم صمیم من بودی توبه من هویت دادی ، شخصیت دادی ، تربیتم کردی توازمن ملول شدی اما نگذاشتی صاحبی دگر برگیرم ازبامن بودن ، روحت به استغفار افتاد اما همچنان به من هستی بخشیدی توکه تااینجا بامن آمده ای باقی این پیچ وخمهای نفس گیر هم همراهم باش نمی کشم این سربالایی را ،اگر حواست به من نباشد ،می برم، نه راهی به پیش مانده چون مرا جا گذاشته ای ونه راه پس از ، آنکه تمام پلهای پشت سرم راخراب کرده ام گفتی

تهادو تحابوا

خودت شاهد بودی بارها برایت شاخه گلی خریده ام پیش گذاشته ام وبرایت گفته ام بیا ! اینرا برای تو خریده ام اگر می پسندی امشب بیا وبردارش اما صبح که چشم بازکرده ام گلبرگهایی دیده ام که با پژمردگیشان مرا ازنخواستنت ترسانده اند ! گفتنی :اذا احببت احدا من اخوانک فاعلمه ذلک
کدام دفعه راسراغ داری که با هم حرف زده باشیم ومن سرسپردگیم رابه تو ، ابراز نکرده باشم ؟ پس چرا هدیه ت را ، احساست رابرای من محسوس نمی سازی ؟ چرا راضی می شوی این نیازم درغلیان خویش مدفون شود که دوست دارم کسی آشکارا به من بگوید حبیب اویم رادرعمل ثابت کند ؟
من هم مسکینم ، هم یتیمم وهم اسیر واز توجز قرصی نان که درتنور ترحمت پخته باشی نمی خواهم .
وقتی روبه قبله افتادم ودربرابر کشف غطا شد وقتی همه از من دست شستند ومنتظر شدند تاملک الموت زحمتم رااز سرشان کم کند ؛ وقتی هیچکس وهیچ چیز نمی تواند مرا آرام کند تازه وقت مهمان نوازی توست مرا می برند می اندازند دریک چار دیواری تنگ ومی روند پی گذران روز وشب خودشان من می مانم وصف خفت موازینه من می مانم بارب ارجعونی لعلی اعمل صالحا من می مانم با من ورائهم برزخ من می مانم و... وای !
اگر شب اول که به منزل نو آمدم توچشم روشنیم نشوی که بدبختم ! اگر سرنعشم که آل یس می خوانند تودلت نخواهد علیک السلام بگویی که مفلوکم! اگر تو اجابت دعای اللهم لقن حجته نباشی چه راه گریزی می ماند ؟ من می روم زیرخروارها خاک ومرگ ، مفتون تورا از سرراهت برمی دارد ولی خودت می دانی که آنجا بیش از همه وقت نیازمند توام واز تو برمی آید که سر تربتم رامجلس خویش کنی وقدر تمام سلامهایی که به تو داده ام به خلوت گورستان سری بزنی نگذارحیرت بعداز مفارقت روح هم مستدام گردد نگذار آنجا هم نگران تو باقی بمانم وبازهم از نگریستنت وامانده باشم، آنجا همه درماندگیها وافسردگیها رااز یادم ببر ! اگر توبیایی دیگر ثقل لحد آزارم نمی دهد سبک می شوم درلابه لای ابرهای باران خیز چشمهایت پر می زنم اگر تورا بردر این زندان آمدی ، آزادی را می فهمم ورنه این تن نحیف استخوان می شود واستخوان خاک .
دمادم درحال خفگیم اما نمی توانم این خاک را بشکافم وبیرون بزنم اینها که می گویم تورا کمک می کند که غم مرا کشف کنی وبی کسی غمگنا نه ام را با حضورت سامان دهی اگر چه تو همه چیز را می دانی پیش از آن که من صفحه ای راسیاه کرده باشم واصلا ازوقتی تو خیبر قلبم را فتح کرده ای سروسامان گرفته ام تاقبل از برگ ریزی که سرما وسوز ذنوب ساخته اند اشک تودرسرخی شفق می شکست وهروقت برابر آینه می رفتم برق نگاهت پیدا بود می توانستم خط شبنم رابربرگ شمعدانی بخوانم که از تو می نگاشت هر تاری ازبید که پرتویی ازخورشید را انعکاس می داد ، نقطه ای راازتصور رخسارت تصدیق می کرد ولی حالا چه ؟ هرکاری می کنم چیزی از چمنزار ، یادم نمی آید ومثل پیشترها یاد آوری تو بی خویشتنم نمی کند !

اگر اللهم المم به شعثنا می گویم دنبال سیر کردن خودم افتادم ! نفسم ، مهموم بی هواداریت نیست ! غروبها ازرویت نشدنت غصه ام نمی شود اما خودت الهامم کرده ای برای باز پس گرفتن اینها اول سرشکستگی می خواهی وبعد دوستر داری که لحظه ای برمن نرود مگر آنکه پشتم به خدمتت دوتا شده باشد ومن می خواهم این الهام تورا تبلیغ کنم وداعی ناس باشم به غیر لسانم می خواهم صاحب الزمانی زینت من باشد ومن زیبایی این نسب وخودت باید این راه رابرایم هموار کنی
درتمام زندگیم تنها پس ازدوهنگام است که فهمیده ام پاک از مرداب بدرآمده ام ودوباره می توانم بیاغازم ؛
یکی زمانیست که دلگداخته ای با حلقوم اخلاصش روضه ابی عبدالله (علیه السلام ) می خواند وبرای هرکسی که هر دویمان جانی ریش ازمصیبتش داریم می گریاندم
ودیگر آن هنگامی که دست بالا می زنم وبا همه بی چیزیم ، برای تو کمر به همت بندگی می بندم !
ثانیه هایی شیرنترازاین دوهنگام راسراغم نیست واکنون که دوباره باز آمده ام تا باحلقه به گوش توشدن شیرینی فرهاد بودن را بچشم باید ابتدا از تو بپرسم :

هل لی من توبه ؟ !...
یا بسم الله الرحمن الرحیم یا الحمد لله الرحمن الرحیم یا الرحمن الرحیم یا مالک یوم الدین یا ایک نعبد و ایاک نستعین یا مولانا یا الله
عجل لولیک الفارس الحجاز

سلام خدا بر غریبان عالم
در ابتدا حدیثی در باب غربت اسلام :
ابى جعفر (امام باقر) عليه السّلام كه آن حضرت فرمود: همانا قائم ما چون قيام كند مردم را بامر نوينى دعوت كند همان طور كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله دعوت فرمود و اسلام غريبانه آغاز شد و همچون آغازش بحال غربت باز خواهد گشت پس خوشا بحال غريبان.(الغيبة للنعماني / ترجمه فهرى، متن، ص: 378)

توجه توجه توجه
مولای ما حضرت فاروق الاعظم علی (علیه السلام) از مظلومیت خود بیان می گوید:
درود خدا بر او، فرمود: آن هنگام كه تهاجم ياران معاويه به شهر انبار، و غارت كردن آن را شنيد، تنها و پياده به طرف پادگان نظامى كوفه حركت كرد، مردم خود را به او رسانده، گفتند اى امير مؤمنان ما آنان را كفايت میكنيم، فرمود: شما از انجام كار خود درمانده‏ ايد! چگونه كار ديگرى را برايم كفايت میکنيد؟ اگر رعاياى پيش از من از ستم حاكمان می ناليدند، امروز من از رعيّت خود می نالم، گويى من پيرو، و آنان حكمرانند، يا من محكوم و آنان فرمانروايانند. سپس دو نفر از ياران جلو آمدند و يكى گفت: من جز خود و برادرم را در اختيار ندارم، اى امير المؤمنان فرمان ده تا هر چه خواهى انجام دهم، امام فرمود:

شما كجا و آنچه من می ‏خواهم كجا؟!

نهج البلاغة / ترجمه دشتى، ص: 693

یا مهدی، من و این دست های خالی ام ،‌
ای وای بر من که در انجام کار خود وامانده ام و ...


بر چهره دلگشای مهدی صلوات
بر قامت دلربای مهدی صلوات

[font=B Fantezy][/font]
كجاست آن امامی كه وقتی بیاید
پیرزنی تنها با یك سبد سیب می‌تواند از این سر دنیا سفر كند، بی‌آنكه حیوانات درنده آسیبی به او برسانند و یا دزدها سیب‌هایش را بگیرند.
دل آدم‌ها را خانه تكانی می‌كند، كینه ها را به دست باد می‌سپارد و دشمنی‌ها را از بین می‌برد. در چنان روزی گرگ و بره با هم دوست می‌شوند و مرغان روی دم روباه بازی می‌كنند.
زمین كه مرده است، دوباره زنده می‌شود و خداوند مَردانی را بر‌می‌انگیزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمین با وجود عدالت دوباره زنده و سبز می‌شود. در دامان دختركان پونه و ریحان می‌كارد و به نقش پروانة روسری آنها جان می‌دهد.
بیماران بهبود می‌یابند و كسانی كه ضعیف و ناتوان هستند، نیرومند و قوی می‌شوند. خرگوش مانند شیر قوی و كبوتر مانند عقاب پرزور می‌شود. هیچ مورچه‌ای زیرپا له، و هیچ پرنده‌ای شكار مار نمی‌شود.
رود مهربانی جاری می‌شود و همه در آیینه‌ها می‌خندند. آن روز هیچ خاری در دست باغبان‌ها فرو نمی‌رود و بال هیچ پروانه‌ای از شعله شمع نمی‌سوزد؛ چون خار و آتش نیز مهربان می‌شوند.

زمین كه مرده است، دوباره زنده می‌شود و خداوند مَردانی را بر‌می‌انگیزد كه عدالت را زنده كنند. پس، زمین با وجود عدالت دوباره زنده و سبز می‌شود. در دامان دختركان پونه و ریحان می‌كارد و به نقش پروانة روسری آنها جان می‌دهد
هر چیزی را مساوی میان مردم تقسیم می كند. یك گلابی به تو می‌دهد، یك گلابی به من. روی هر گل یك شبنم می‌نشیند و روی هر درخت یك كلاغ خوش‌صدا.
همه خواب‌های خوش و شیرین می‌بینند. خواب‌ها پر از «شبنم» و «آیینه» و «سینه‌سرخ» می‌شود. تو خواب اسب زرین‌یال و بادبادك‌های رنگی می‌بینی و من خواب سیب و دوچرخه و آب‌نبات.
بدها نابود می‌شوند و نیكان زنده می‌مانند. دزدها و جلادان می‌میرند، نیكوكاران و خوبان زنده می‌مانند.
در آن روز ابرهای سیاه، مرداب‌ها و گرداب‌ها نابود می‌شوند و كبوترها و غنچه‌ها زنده می‌مانند.
كجاست حضرت مهدی، عجّل‌الله تعالی‌فرجه؟ كه وقتی بیاید،
در هر خانه یك چراغ روشن می‌كند. تاریكی از زمین پر می كشد و شاپرك‌ها در نور پرواز می‌كنند. هیچ بچّه‌ای از تاریكی نمی‌ترسد. چون شب نیز مانند روز پرنور شده است.
كجاست آن امام ...
كجاست آن امام ...

منبع:
ماهنامه موعود شماره 64
فریبا کلهر
یا بسم الله الرحمن الرحیم یا الحمد لله رب العالمین یا الرحمن الرحیم یا مالک یوم الدین یا ایک نعبد و ایاک نستعین یا مولانا یا الله
عجل لولیک الفارس الحجاز

دلم گرفته بود . آخه ...
از اینجا خوشم اومده . می نویسم . این بار نه تو دفترم. تو این فروم . چراکه نه ؟!!!
باید به خودم لگد بزنم. باید سیلی بزنم به خودم . باید بیدار بشم . خواب بسه. 1100 سال بیشتر گذشته!
بسه خواب ای انسان!!!
دلم خواست بنویسم از خودم. دیدم چیزی برای نوشتن نیست و ندارم. پس بگذار بنویسم از او که یک جهان دارم برایش بنویسم.
آهای خودم !‌
چقدر در به در او در خاک های نرم طلائیه دویده ای ؟ چقدر تو دوکوهه حسینیه تخریب چی ها تو قبر خوابیدی و براش دعا کردی ؟ چقدر تو هویزه محل شهادت شهید علم الهدی نشستی تنها بی کس بهش گفتی در به درتم من سر راهتم ؟
چقدر سرت رو تو مترو انداختی پایین از فراقش چشماتو بستی که اشک هات نریزه زمین ؟
چقدر ...؟
آخخخخخخخخخ...
دلم سوخت ...
آهای خودم ! جوانی داری،‌ قدرت داری ، روح بلند داری ، توان داری ، پس از الذابین عنه شو تا دیر نشده. آهای خودم !‌
با تو ام آهای خودم ! زندگی بدون او به هیچ نیارزد.
چقدر درگیر خودت شدی ؟ حیف نیست ؟
حیف حیف حیف از دلی که دیوانه او نشه ! حیف از چشمی که یک قطره در غربت او نریزه حیف از اندیشه ای که یک بار در راه او روشنگری نکنه .
حیف!

دلم خواست از او بنویسم به خودم گفتم :


مگر خودم را آنچنان ساخته ام که او می خواهد،
تا از او بنویسم؟

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
عجل لولیک الفرج

بر قامت دلربای مهدی صلوات
بر چهره دلگشای مهدی صلوات
بسم الله.
.
.
رفقا یک لحظه با توجه بخوانید:
.
.
عزیز فاطمه(س ) دورت بگردم .......... بیا تا دست خالی برنگردم
.
یا حجهِ بن الحسن...Heart
بسم الله الرحمن الرحیم

نماینده انگلیس به دیدارش رفته بود ..... از حمله نظامی امریکا گفته بود و حصر وحشتناک اقتصادی ... گفته بود گروگان های امریکایی باید زود ازاد شوند گفته بود این واقعیت های پیش روی شماست ! ......

لبخند زده بود و گفته بود : ما انقلاب کردیم تا واقعیت ها را عوض کنیم .... نان خالی میخوریم و با امریکا تا آخرین قطره خون میجنگیم !

نماینده انگلیس دندان قروچه میرفت !! ....

[تصویر: bff4b9fbc1c6bae8a3e99353b27d83af-300]

شادی روح شهدای انقلاب اسلامی صلوات.
بسم الله
.
.
توجه ! ، توجه ! :
.
.
.
این شام غمت بیا سحر کن -------------- کام همه شیعیان شکر کن
.
.
بسم الله
.
.
توجه ! ، توجه ! :
.
.
.
اگه تو بخوای می شه این بَدَرَم خوبش کنی
.
.
نیا گل نرگس جهان که جای تو نیست
دو صد ترانه به لبها یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس که در زلال دلی
هزار آینه نقش و یکی ز خال تو نیست
نیا نیا گل نرگس تو را به خاک بقیع
که شهر ما نه مُهیای گامهای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به آسمان سوگند
قسم به نام و نهادت دلی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس ز رنجمان تو مکاه
کسی ز خلق و خلائق فدای راه تو نیست
نیا نیا گل نرگس بدان و آگه باش
که جای سجده گه ِ ما هنوز مال تو نیست
نیا نیا گل نرگس که چون علی تنها
به فجر صبح ظهورت کسی کنار تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مجلس ندبه
که ندبه ، ندبه خرقه است و پایگاه تو نیست
نیا نیا گل نرگس دعای عهد کجاست؟
نه این نماز جماعت به اقتدای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به جان تشنه عشق
دعا دعای ظهور است ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس سقیفه ها برپاست
ردای سبز خلافت ولی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس به مادرت زهرا
کسی برای شهادت به کربلای تو نیست
نیا نیا گل نرگس نیا به دعوت ما
هزار نامه کوفی یکی برای تو نیست
نیا نیا گل نرگس فدا شوی مولا
برای عصر عجیبی که خواستار تو نیست
یه لحظه فکر کنید چند ساله مونه؟اگه نصف عمرمون هر روز یه گناه کرده باشیم میدونی میشه چند تا
اون وقت میگیم الهم عجل لولیک الفرج
شعر دردناکیه...
هر وقت میخونم دلم میگیره..از گناهام ازین که فرع جای اصل رو گرفته..

اللهم اغفرلنا ذنوبنا..

اللهم عجل لولیک الفرج...
آدرس های مرجع