بهار است, ولی آدینههایی را سپری میکنیم که غرق در خزان آلودگیِ هجران است. آدینههایی میآیند و میروند که تا روشنی آن بهارِ بینظیر فاصله دارد. بیحضور طلایی رنگ دوست، همایشی از رنجهای بیارزش میان ماست.
چشمم چو صبح گشت سپید از جفای چرخ
صبحم چو شام گشت سیاه از فراق یار
و من میدانم که همیشه دریچههای تازهای برای امید و دل بستن وجود دارد. همیشه و هرگاه میتوان در برهوت شورهزار آدینهها، پلک چرخاند به سمت شیرینی گلخانه ظهور.
امیدوارم از شب هجران که عاقبت
شادم کند به دولت صبح وصال دوست
میشود رفت تا ساحل غزلهای پروازرنگ و به تماشای دورهای زیبا و دلانگیز، دستها را سایه کرد.
تو میآیی ای یار درخشان که در راهی و با خود واژههایی را میآوری که همخانواده صبحند و تمام دلهای تاریک در گندابهای هواپرستی رهایی مییابند.
تو میآیی و شاید آدینه بعد...
بسم الله الرحمن الرحیم
آقای کریمم!
کجاست کشتزار حسرتی که من، با اشک چشم آبیاری اش کنم؟
کجاست دل شکسته ای؟
کجاست ناله ی خسته ای؟
کجاست چشم شوره بسته ای که من با زجه و مویه هایم به همدلی اش برخیزم؟
ای فرزند احمد!
آیا بالاخره راهی به سوی تو هست؟
آیا دیدار تو ممکن است؟
آیا زیارت تو میسر است؟
آیا ملاقات تو شدنی است؟
آیا راهی به رویت تو می انجامد؟؟؟
فرازی از دعای ندبه
نظر آیت الله حسن زاده در مورد جزیره خضراء
جزیره خضراء از چه زمانی بر سر زبان ها افتاد و چه کسانی آن محل سکونت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) معرفی کردند؟ علامه حسن زاده آملی صراحتا نظر خود را در این باره بیان داشتند.
جام دینی:برخی بر این باورند که جزیره خضراء محل سکونت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در زمان غیبت کبری آن حضرت می باشد. آیا واقعا چنین چیزی صحت دارد یا خیر؟ علامه حسن زاده آملی در پاسخ به این سوال می فرمایند:
مرحوم حاجى نورى راجع به جزيره خضراء روايتى نقل كرده است . يكى از فوايد محضر شريف علامه شعرانى اين است كه ايشان باز حاشيه اى در اينجا دارند كه ما آن حاشيه را در هزار و يك نكته آورديم .
ايشان مى فرمود كه : جزيره خضراء الان هم هست . از بلاد اندلس است . جزيره اى است خيلى سبز و خرم . نوعا جزيره ها خضراء هستند.ولى آن جزيره ويژگى خاصى دارد. مهدى فاطمى آن جا را پايتخت خودش قرار داد و محل حكومتش بود. بعد اين مهدى فاطمى و جزيره خضراء، سر زبانها افتاد و دهان به دهان نقل شد، و بعضى از اين جهال نقله ، مهدى فاطمى را تبديل كردند به حضرت مهدى بقيه الله (عج ) و ايشان را در جزيره خضراء اسكان دادند. و جزيره خضراء را با مثلث برمودا ارتباط دادند. چه كارها كردند، چه چيزها دنباله اين حرف آوردند و ديگران هم گرفتند اين را در اين كتاب و آن كتاب نوشتند.
راجع به اين مثلث برمودا كه خيلى حرفش هست ، هم همين طور. متاءسفانه آقايان فرمايشى را كه مى شنوند اينها را مى آورند اسناد مى دهند به دين و آيين . به دين شريفى كه يكپارچه برهان و عقل است : قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين .
خداوند درجات حضرت استاد آيت الله جناب آقاى رفيعى را متعال بفرمايد، ايشان درباره لو لا الحجه لساخت الارض و امثال اين گونه بيانات درباره حجت كه انسان حجت مى خواهد، مى فرمود: وجود بقيه الله كه سر الله است ، لازم است و نظام هستى بدون واسطه فيض و انسان كامل نمى شود.
اين به جاى خود، كه براى اثبات آن دليل و برهان داريم ، حرف داريم و برهان حكمى ، مطالب عرفانى ، آيات ، روايات در شرف متواتر و متضافر. اما حجتى كه روايات ما را به آن تشويق مى فرمايند كه عالم حجت مى خواهد لو لا الحجه لساخت الارض اين حجت يعنى عقل ، يعنى برهان ، يعنى دليل.
انسان كه به گزاف هر چيزى را نمى گويد، در حرفهايش تثبت مى خواهد، در پذيرفتنش تثبت و تدبر مى خواهد. دين ، دين عقل و برهان است . حالا مثلث برمودا در دريا، آن محوطه زير دريا كوه مغناطيس دارد، سنگ مغناطيس ، قوه مغناطيسى . مى دانيد قطب جغرافيايى زمين يك قطب است كه نسبت به كره سنجيده مى شود، و نيز زمين ، قطب مغناطيسى دارد. قطب مغناطيسى قرار ندارد، چرخش دارد و مقدارى چرخش هم با قواعد رياضى معلوم مى شود. اين قطب مغناطيسى مثلث برمودا هم زير دريا است ، لذا كشتى هايى به به خود كشيده ، بلكه طياره را از هوا به خود كشيده ، و بسيار قوى است ، اين را به حساب امام زمان (عج ) گذاشتند
منبع
بسم الله الرحمن الرحیم
این گفتگوی یک منتظر نیست...
یک جامانده از غافله ی منتظران است...
آقا سلام
نمیتونم ننویسم
آقا
دیگه راه به جایی ندارم...
این جمله شده امیدم:
ما اساساً یه آقایی داریم که کارشون بلند کردن کسانیست که زمین خوردند...
آقا من هم زمین خوردم...
میگن خوبه توی فاطمیه زمین بخوری...
معنای خیلی چیزها رو میفهمی...
و میگن
شما مادرتونو خیلی دوست دارید...
بحق چادر خاکی مادر(سلام الله علیها)، از زمین بلندم کنید...
چون صید به دام تو به هرلحظه شکارم / ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم / رفته ست قرارم
چون آهوی گم گشته به هر سوی دوانم / رهایی نتوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم / آه از دل زارم
از ناوک مژگان چو دو صد تیر پرانی / بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی / وای از شب تارم
در بند و گرفتار بر آن سلسه مویم / خلاص از تو نجویم
از دیده ره کوی تو با اشک بشویم / با حال نزارم
برخیز که داد از من بیچاره ستانی / دردم چو ندانی
بنشین که شرر در دل تنگم بنشانی / لختی به کنارم
تا آن لب شیرین به سخن باز گشایی / خوش جلوه نمایی
ای برده امان از دل عشاق کجایی / تا سجده گزارم
گر بوی ترا باد به منزل برساند / جانم برهاند
ورنه ز وجودم اثری هیچ نماند / جز گرد و غبارم
مااز خودمان خسته شدیم ای آقا/ سردرگم حرف بی خودیم ای آقا/ تاکی به رضای مرگ راضی باشیم/
مامنتظر تولّدیم ای آقا/
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
آمین
الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی
تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی
شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید
سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی
دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید
الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی
فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها
تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی
ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن
تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی
نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی
یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی
تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی
تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی
دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته
تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی
به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری
به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی
ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری
دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی
بسم الله الرحمن الرحیم
مولای من!
آیا این گذران روزهای ما، یک روز به تو می رسد؟
آیا این مسیر عمر، جایی به تو پیوند می خورد؟
آیا از این همه درهای بسته، روزنی به سوی تو هست؟
آیا از این همه لحظه، یکی به حضور تو متبرک می شود؟
آیا تو آمدنی هستی؟
آیا روی تو دیدنی است؟
آیا جمال تو به تماشا نشستنی است؟
فرازی از دعای زیبای ندبه
چشمم به جز بروی تو بینا نمی شود
مایل به سیر و گشت و تماشا نمی شود
عالم اگر به طنز شود چون تو نیستی
لبهای من به خنده دگر وا نمی شود
خواهان حرکتیم ولی غیر ممکن است
پایی که سست گشت توانا نمی شود
با جان و دل قبول نموديم بار عشق
گفتيم پشتمان که دگر تا نمی شود !
غافل از اینکه عارضه عشق در جهان
تنها غمی بود که مداوا نمی شود
آنگه به اشتباه خود آگه شدم که هیچ
راهی برای فیصله پیدا نمی شود