دلم قرار نمیگیرد از فغان بی تو
سپند وار ز کف داده ام عنان بی تو
ز تلخ کامی دوران نشد دلم فارغ
ز جام عشق لبی تر نکرد,جان بی تو
چو آسمان مه آلوده ام ز تنگ دلی
پر است سینه ام از اندوه گران بی تو
نسم صبح نمی آورد ترانه شوق
سر بهار ندارند بلبلان بی تو
لب از حکایت شب های تار میبندم
اگر امان دهدم چشم خون فشان بی تو
چو شمع کشته ندارم شراره ای به زبان
نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو
زبی دلی وخموشی چو نقش تصویرم
نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو
عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم
چو یادم آید از آن شکرین دهان بی تو
گزارش غم دل را مگر کنم چو " امین "
جدا زخلق به محراب جمکران بی تو
سروده ی امام خامنه ای
[url=http://roozgozar.com/][/url]
اي مردم، دلم براي امام زمان غريبمان ميسوزد.
اي مردم، گمان ميكنيد: چرا هنوز او
مخفي مانده است؛ چرا تا به حال قيام نكرده است؟
چرا امام حسن مجبتي عليه السلام
مانند امام حسين عليه السلام قيام نكردند؟ چرا؟ چرا ايستادند عمري با دشمن خانگي زندگي كردند و سكوت كردند؟ چرا؟
چرا پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله عدل و داد را بر قرار نكردند؟
چرا امير المومنين عليه السلام به دنبال داد خواهي حق خود بر نخواستند؟ و چرا امام حسين عليه السلام قيام كردند؟
چرا امام سجاد، امام باقر،امام صادق، امام كاظم، امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام حسن عسگري عليهم السلام سكوت كردند و قيام نكردند؟ چرا اين همه نور واحد سكوت كردند؟
چرا؟
هنگامي كه از امام حسن مجتبي عليه السلام پرسيدند: «كه آقا چرا صلح كرديد و قيام نكرديد؟» فرمودند: «اگر ياران من به اندازه يك گله گوسفند بود، قيام ميكردم.»
آيا جز كمي ياران بود كه باعث شد امام مجتبي عليه السلام فحاشيهايي را كه به پدر مباركشان ميشد؛ بشنوند و سكوت كنند.
اي مردم چرا بيدار نميشويد؟
دلم ميخواست اندكي با حبيب بن مظاهر زندگي ميكردم و ميديدم آن حبيب كه بود؟ بُرِير كه بود؟ زهير كه بود؟
اي مردم مسلم بن عقيل كه بود؟ چرا مردمي كه براي نماز ظهر يار مسلم بودند براي نماز مغرب يار سفير امام (علیه السلام) نبودند؟
مسلمي كه امام فرمود: «اگر مسلم در كربلا ميبود، پرچمدار كربلا مسلم بود.» به راستي مسلم كه بود؟
اين شجاعت و
صلابت را از كه آموخته بود؟ بياييد اندكي با مسلم باشيم ببينيم مسلم كه بود؟ تنها مسلم بود كه چشيد غربت امام زمانش را، چه حس غريبي است غربت، چه يار بدي است غربت.
هميشه بر روي كرة زمين «حسيني» خواهد بود، ولي آيا ابا الفضلي هست؟ آيا زينبي هست؟ آيا علي اكبر (علیه السلام) و ربابي هست؟ آيا مسلمي هست؟ و آيا زينبي هست؟ زينب كه بود؟ چگونه يك اسطوره زمان شد؟ به راستي زينب چگونه بود؟ بياييد حتي براي لحظهاي شده مسلم باشيم. براي لحظهاي شده حبيب باشيم براي لحظهاي شده برير باشيم. حتي اگر نتوانيم براي لحظهاي اباالفضل (علیه السلام) و زینب (سلام الله علیها) باشیم!
مولای من غیبت تو خواب را از دیدگانم دور ساخته
وزمین را با همه فراخنایش بر من تنگ وتاریک گردانیده
و آرامش و آسایش را از من ربوده است .
مولای من ندیدن تو درد و رنج مرا به سختی ها وتلخ کامی ها
نا خوشایند و اندوه زای روزگار پیوند زده است. . .
قسمتی از راز ونیاز امام جعفر صادق با امام زمان
ای امام عزیز شیعه ی تو هنوز عمق این هجران را درک نکرده و تو چه زیبا به ما می فهمانی ولی ما باز هم ...
امن یجیب مضطر اذا دعاه و یکشف السوء
یک دنیا انتظار پشت این در می بارد
کوهی از عظمت پشت این دروازه ها قطره قطره فرو می ریزد
یک دریای پاک و زلال , طوفانی به ابعاد تمام تاریخ را آرام فرو می خورد
امن یجیب مضطر اذا دعاه و یکشف السوء
بغض صدای این "مرد"
دل زمان را می لرزاند,
شکوه زمین را خرد می کند,
تمام عالم را مبهوت می گرداند
امن یجیب مضطر اذا دعاه و یکشف السوء
پشت این دروازه کسی دعا می خواند
گوش کن ...
او منتظر است
من در اینجا تنهام
من در این گردنه عمر گران,
و در این تیررس خاطره ها ,
و در این موج شبیخون سکوت ,
....
من و این هق هق گم گشته عشق ,
بوی نور تازه ؛
منم و حسرت یک لقمه از آن ,
دست در دست گناه,
چشم در چشم هوس ,
پا به پای شیطان ؛
همه با هم تنها ...
*************************
دل من باز وزید
دست هایم لرزید
پای من به سرانجام مسیر آگاه است ,
بی رمق در پی هیچستان است ,
خیره در آبی بی رنگ طلوع
چشم هایم منتظرند ....
«بسم الله الرحمن الرحیم»
هان ای رهروان راه حقیقت و منتظران منجی موعود! بشارت باد بر شما كه لحظه قيام حضرت قائم (علیه السلام) نزدیک است. طليعه صبح ظهور تابيدن گرفته و ديگر چيزی به برآمدن آفتاب حضور نمانده است. او با پرچم «اَلبَیعتُ ِلله» به پشت درب خانه هاتان رسيده است. اكنون كه غیب جمال سرمدی و حسن یوسف زهرا به خوبی عيان شد و رايحه گل نرگس و عطر گل محمدی در سراسر عالم به مشام رسيده است، درب دلهاتان را برايش بگشاييد و عاشقانه با او عهد ببنديد؛ شاید که شما نيز از اصحاب مهدی باشید. امروز را دريابيد كه شايد فردا قضای آن را نپذيرند ...
میترسم آقا ... مولای من دستمو بگیر

...تو رو به خدا

مست میوصالم آقا بده جوابی
جانم فدای نامت دیگر نمانده تابی
آقای خوب قلبم اینجا دلی شکسته
اینجا دلی اسیر است از شرم و از خرابی
آقا نشانی ات را مرغ دلم نداند
این مرغک گنهکار دنبال دان و آبی
هر دم صدای قلبم آهسته میشود تو
اما هنوز غایب دریایی و سرابی
محو نگاه جانت گشته است چشم جانم
دیدار تو به رویا آری شبیه خوابی
این کوچه و خیابان بیتو صفا ندارد
همچون تمام دریا در موجی از حبابی
ای حاجت رمیده اشفع لنا بخوان تو
در ابتدای نامش دانم که مستجابی