(۳۰/خرداد/۹۱ ۱۵:۲۸)یا ثارالله نوشته است: [ -> ]بسم الله الرّحمن الرّحیم
یا مهدی هنوز هم بیابان گردی ......
زبانم لال شود آقا اما
همان بیابان خوب است ارباب !در شهر دل ما جای برای شما نیست...
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام
وقتی زبان عاطفه ها لال می شود
زنجیر ها در آینه ات بال می شود
در فصل گل، بهار تو از دست می رود
بر شاخه؛ میوه های تو پامال می شود
دیگر کسی ز ناله ات آهی نمی کشد
در این سیاهچال صدا چال می شود
آقا نشان سبز سیادت به دوش توست
غل ها به روی شانه ی تان شال می شود
همواره مرد،زینتش از جنس دیگری ست
زنجیر ها به پای تو خلخال می شود
دشمن به قصد جان تو آماده می شود
این طرح در دو مرحله دنبال می شود :
اول به شأن شامخت شلاق می زنند
دیگر زبان به هتک تو فعّال می شود
شعرم بدون ذکر مصیبت نمی شود
حالا گریز ،روضه ی گودال می شود
دعواست بر سر زره و جامه و سری
دارد میان معرکه جنجال می شود
جواد محمد زمانی
[b] صلوات
یا الله
آقاجان!گناهکاریم ، در مانده ایم، بیچاره ایم
قبول
اما..
شرمنده ایم آقا
شرمنده...
بسم الله الرحمن الرحیم
ترانه ی عشق. بهانه ی عشق. توئی راز جاودانه ی عشق
ز دیده نهان . امیر جهان. به دور تو گردم امام زمان
بیا که ندارم به جز تو پناه.........
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
مجنون شدم که راهی صحرا کنی مرا
گاهی غبار جاده ی لیلا، کنی مرا
کوچک همیشه دور ز لطف بزرگ نیست
قطره شدم که راهی دریا کنی مرا
پیش طبیب آمدهام، درد میکشم
شاید قرار نیست مداوا کنی مرا
من آمدم که این گره ها وا شود همین
اصلا بنا نبود ز سر وا کنی مرا
حالا که فکر آخرتم را نمیکنم
حق میدهم که بنده دنیا کنی مرا
من، سالهاست میوه ی خوبی ندادهام
وقتش نیامده که شکوفا کنی مرا
آقا برای تو نه ! برای خودم بد است
هر هفته در گناه، تماشا کنی مرا
من گم شدم ؛ تو آینهای گم نمیشوی
وقتش شده بیائی و پیدا کنی مرا
این بار با نگاه کریمانهات ببین
شاید غلام خانه زهرا کنی مرا
علی اکبر لطیفیان
چه انتظار عجیبی! میان منتظران هم عزیز من چه غریبی!... عجیب تر که چه آسان نبودنت شده عادت!...
چه کودکانه سپردیم دل به بازی قسمت!.... چه بی خیال نشستیم، چه کوششی..... چه وفایی؟....
فقط نشسته و گفتیم: خدا کند که بیایی!!!
اینبار به شکلی دیگر آمدنت را به انتظار مینشینم.... قلبم را غبار گرفته است.
اینبار خانه دل را به نامت آب و جارو می زنم..... آسمانش را برایت چراغانی میکنم....
گرد غم را از آیینه طاقچه دل با سحر نامت میزدایم....
گلاب می افشانم و گلدانهای شمدانی را کنار حوض کوچک چشمم می نشانم.....
سجادهء نیت، رو به درگاه خدا می گسترانم.....
و هر آنچه تو را از من دریغ میکند از در این خانه به بیرون می رانم.....
آراسته و آماده منتظر صدای کلون در می مانم..... به راهت مینشینم که بیایی....!!!!
اینبار بیایی و عطر آمدنت را در کوچه پس کوچه های دلم استشمام کنم.....
بیایی و صدای گامهایت زیباترین نوا برای پرگشودنم باشد....
بیایی و نیم نگاهی به این خانه بیندازی...! بیایی و دلم را قربانی نیم نگاهت کنم.....!!..... بیا....!
از هجر تـو بی قرار بـودن تا كـی؟
بازیچه روزگـار بـودن تا كـی؟
ترسم كه چراغ عمر گردد خامـوش
دور از تو به انتظار بودن تا كـی؟
ما را كه به خدمتت رسیدن سخت است
دیدن همه را, تو را ندیدن سخت است
بار غم تو به جـان كـشیدن آسـان
از دشمن تو طعنه شنیدن سخت است
خدایا از تو معجزه ای میخواهم ؛ معجزه ای بزرگ در حد خدا بودنت..
معجزه ای که اشک شوقم را جاری کند ؛ تو خود بهتر میدانی..
نا امید نیستم فقط ‘ دلتنگم
دلتنگ او
بدجوریییییییییییییییییییی