مهدی سرت سلامت این چندمین غم است
این چندمین مصیبت این قرن مبهم است
دنیا به انتهای خط خود رسیده آه
گر آسمان بگرید از این ماجرا کم است
روی غرور غیرت ما خنج می کشند
حرمت شکستن اوج هیاهوی آدم است
ما زنده ایم و باز معاویه,عمر وعاص...
بر نیزه نقش تاشده ی فخر عالم است
ما زنده ایم وخانه ی زهرا دوباره سوخت
ما زنده ایم وشانه ی تو کوه ماتم است
کی میرسی به داد زمین اتفاق سبز
ای انتقام سرخ که بغضت ,محرم است
ای روح مهربان عدالت!ظهور کن
پشت جهان از آتش نمرودها خم است
دست از شکوه دامنت ای گل نمی کشیم
آقا سرت سلامت این رشته محکم است
چون می روی بی من مرو٬ای جان جان٬بـی تن مرو
وز چشــم من بیرون مشو٬ ای شعلـه ی تابان من
هفت آسمــــان را بـر درم وز هفت دریـــا بگــــذرم
چـــون دلبــرانــه بنگــری در جـــان ســرگـردان من
تـا آمـــدی انــدر بــرم٬ شــد کفـــر و ایمـان چاکرم
ای دیــــدن تــو دیـــن مــن٬ وی روی تــو ایمان من
بــی پا و سر کردی مرا٬ بی خواب و خور کردی مرا
ســـر مست خنـــدان انــدر آ٬ ای یوسف کنعان ما
من و بیداری شبها و شب تا روز یا ربها
نبیند هیچ کس در خواب، یارب! اینچنین شبها
خدا را ! جان من ، بر خاک مشتاقان گذاری کن
که در خاک از تمنای تو شد فرسوده قالب ها
سیه روزان هجران را چه حاصل بی تو از خوبان؟
که روز تیره را خورشید میباید نه کوکبها
معلم، غالبا، امروز درس عشق میگوید
که در فریاد میبینیم طفلان را به مکتبها
شود گر اهل مذهب را خبر از مشرب رندان
بگردانند مذهبها ، بیاموزند مشرب ها
هلالی ، با قد چون حلقه باشد خاک میدانت
کسی نشناسد او را از نشان نعل مرکب ها
(۱۹/شهریور/۹۲ ۱۱:۳۹)™SAViOR نوشته است: [ -> ]من شنیدم مشکلت بودن ِ ماست .... تو بیا من بــخدا خواهم رفتـ .....
![[تصویر: 99155478641547127518.jpg]](http://www.shiaupload.ir/images/99155478641547127518.jpg)
فکر کنم اینطور بهتر باشه
من شنیدم مشکلت نبودن ِ ماست .... تو بیا من بــخدا می آیــــم .....
هر راه بجز راه تو کج خواهد شد
بی لطف تو آسمان فلج خواهد شد
ما منتظران اگر بخواهیم همه
امسال همان سال فرج خواهد شد
خیلی وقت است فراموش کرده ام کدامیک را سخت تر می کشم ؟
رنج !
انتظار !
یا نفس را . . .
شهر به شهر و کو به کو در طلبت شتافتم
خانه به خانه در به در جستمت و نیافتم
آه که تار و پود آن رفت به باد عاشقی
جامه تقویی که من در همه عمر بافتم
بر دل من زبس که جا تنگ شد از جدائیت
بی تو به دست خویشتن سینهٔ خود شکافتم
از تف آتش غمم صدره اگر چه تافتی
آینهسان به هیچ سو رو ز تو برنتافتم
یک ره از او نشد مرا کار دل حزین روا
هاتف اگرچه عمرها در ره او شتافتم