تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
گل آفتابگردان رو به نور می‌چرخد و آدمی رو به خدا.
ما همه آفتابگردان‌ایم. اگر آفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی، دیگر
آفتابگردان نیست. آفتابگردان، کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.‌»

این‌ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می‌کردم که خورشید کوچکی
بود در زمین که هر گلبرگش، شعله‌ای بود و دایره‌ای داغ در دلش می‌سوخت.

آفتابگردان به من گفت: «وقتی دهقان، بذر آفتابگردان را می‌کارد، مطمئن
است که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ‌وقت، چیزی را با
خورشید اشتباه نمی‌گیرد‌ اما انسان همه‌چیز را با خدا اشتباه می‌گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می‌داند. او جز دوست‌داشتن آفتاب و
فهمیدن خورشید، کاری ندارد. او همه‌ی زندگی‌اش را وقف نور می‌کند. در نور
به دنیا می‌آید و در نور می‌میرد، نور می‌خورد و نور می‌زاید.
دل‌خوشی آفتابگردان، تنها آفتاب است. آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و
انسان با خدا. بدون آفتاب، آفتابگردان می‌میرد و بدون خدا، انسان.»
او ادامه داد: «روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد، دیگر آفتابگردانی
نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی، دیگر «تویی» نمی‌ماند. من
فاصله‌هایم را با نور پر‌می‌کنم، تو فاصله‌ها را چگونه پر‌می‌کنی؟»
آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت‌وگوی من و آفتابگردان، ناتمام
ماند. او در آفتاب غرق شده بود. جلو رفتم، بوییدمش، بوی خورشید می‌داد و
آخرین صحبت‌هایش هنوز در گوش‌هایم طنین انداخته بود: «نام آفتابگردان،
همه را به یاد آفتاب می‌اندازد. نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد
انداخت؟»
آن‌وقت بود که شرمنده‌ از خدا، رو به آفتاب گریستم
باتشکر
آیدین
بنام ستار معاصی عاصیان

آقا جان نگاهت جای آهوهاست می دانم
دستان پاكت مثل من تنهاست می دانم
آقا دلت در هیچ ظرفی جا نمی گیرد
جای دل تو وسعت دریاست می دانم
برگشتنت در قلبهای مرده ی مردم
همرنگ طوفانی ترین دریاست می دانم
آقا اگر تو بر نمی گردی دلیل آن
در چشمهای پرگناه ماست می دانم
جای سرانگشتان پر نورت در این ظلمت
مانند رد باد بر شنهاست می دانم
در باور كوتاه این مردم نمی گنجی
وقتی بیایی اول دعواست می دانم
ای كاش برگردی كه بعد از این همه دوری
یكباره حس بودنت زیباست می دانم
كی باز می گردی ؟ برایم بودن با تو
زیباترین آرامش دنیاست می دانم
تو باز می گردی اگر امروز نه! فردا
از آتشی كه در دلم بر پاست می دانم

یا علی (علیه السلام) مدد است.

بنام ستار معاصی عاصیان


شعری از سید حمید بر قعی.البته این قسمتی از یک ترجیع بند کامله که ادامه اون رو در تایپیک درد دلی با کربلا خواهم نوشت...


[highlight=#c0deed]عصر یک جمعه دلگیر...دلم گفت بگویم بنویسم...که چرا عشق به انسان نرسیدست...چرا آب به گلدان نرسیدست و هنوزم که هنوز است...غم عشق به پایان نرسیدست...بگو حافظ دلخسته ز شیراز بیاید بنویسد...که هنوزم که هنوز است...چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیدست و چرا کلبه ی احزان به گلستان نرسیدست...عصر این جمعه دلگیر...وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس...تو کجایی گل نرگس؟[/highlight]
ای صاحب دقیقه های انتظار، نمی دانم این چندمین جمعه است که از آغاز آشنایی ما می گذرد؛ تا یادم می آید، چشم انتظار تو بوده ام.
تيك تاك ساعت نبودنت را به رخم مي كشن ))):
سلام آقاجون... این تاپیک رو تازه دیدم... چندتا از صفحه هاشو هم خوندم.... میدونم به چی فکر میکنی... آره... این جا، جای من نیست.میدونم اما نوشتم تا شاید دعای دوستان، مرا زمانی در اینجا جای دهد... آخر من نه تنها گناه میکنم، نه تنها کاری برای آمدنت نمی کنم، خلوتی هم با تو ندارم... این ها همه عاشقند و منتظر... و من در دنیای خود غرق... این ها همه از درد فراق می گویند... اما من اینها را نمی فهمم... من اینها را نمی فهمم...من اینها را نمی فهمم...

اینجا محل گفتگوی منتظران است، تو می آیی و می خوانی... از نوشته های دوستانی چون علی 110 عمق محبتش را در میابی... اما از نوشته های من نهایت فقر و بیچارگی را دریاب...و باز هم برایم دعا کن.......گرچه دعاهایت را با گناه جبران میکنم .اما باز هم برایم دعا کن که ما غیر از تو کسی را نداریم.........
صبر تا كي؟؟؟؟؟؟؟
تا كي شبا با گريه بخوابم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
آقا جون؟؟؟ صدامو ميشنوي؟؟؟؟؟؟؟؟؟
من هر روز عزادارم.......عزادار اين دل شكسته و تنهام........تا بياي.........چيكار كنم؟!دلم خونه از درد فراق......
آقا اجازه! خسته ام از این همه فریب
از های و هوی مردم این شهر نانجیب

آقا اجازه! گندم و حوا بهانه بود!

آدم نمی شوند...! بیا: ماجرای سیب..


و باز برای اویی که ورای دیگران است:



آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان!

قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام فقط از «خاک»، از زمین
از طعنه های «آتش» و از آخرالزمان!

آقا اجازه! سیر شد از ما خدای عشق
از بس به جای داغ تو خوردیم حرص نان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بگو که باز ببارد از آسمان

اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو؟
آقا اجازه هست؟! نه در این و نه در آن !

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
در زیر دستهای نجیبت بده امان!

آقا اجازه................................!
...........................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لا اقل
دستی برای من بده از دورها تکان...

سروده:
خانم دكتر عباسلو
شعری از مقام معظم رهبری در مورد حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف)

دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است
جان را هوای از قفس تن پریدن است
از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان
بانگ جرس زشوق به منزل رسیدن است
دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم
باری علاج شکر گریبان دریدن است
شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت
خورشید من برآی که وقت دمیدن است
سوی تو این خلاصه گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوی پرکشیدن است
بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو
هرگل دراین چمن که سزاوار دیدن است
با اهل درد شرح غم خود نمی کنم
تقدیر قصه دل من ناشنیدن است
آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
روزی (امین) سزا لب حسرت گزیدن است
یا حبیب من لا حبیب له...

مدعیان رفاقت هر کدام تا نقطه‌ای همراهند.
عده ای تا مرز منفعت
عده‌ای تا مرز مال
عده‌ای تا مرز جان
عده‌ای تا مرز آبرو
و همگان تا مرز این جهان

تنها تویی که هماره می مانی،
بمان...
بنام ستار معاصی عاصیان

font][/color][/align]
l">درمجموعه ادبیات مهدوی با موضوع ملاقات با امام زمان علیه السلام زیاد برخورد کرده ودرگفتگو با مومنین نیز آرزوی ملاقات با آن حضرت را در مهمترین آرزوی برخی از ایشان در ارتباط با آنان با حضرت

یافته ایمfont]
">براستی ملاقات چیست؟وجایگاه آن دررابطه بامرید مرادوعاشق ومعشوق کدام است؟آیا همه چیز در ملاقات خلاصه می شود برای پاسخگویی به این سوال ناگزیریم به چند نکته اشاره کنیم:
">
mall">1-حقیقت آن است که در ارتباطات متقابل وچند جانبه ملاقات صرفا" یک نمای بیرونی وصورت ظاهری از رابطه است ونه تمام رابطه.
">2-اولین گام در ارتباط تصور طرف مقابل است وسپس شناخت او.در صورت وجود جاذبه بین دو طرف ملاقات می تواند حاصل شوداما گاهی نیزبدون ملاقات"وصال حاصل می شودهمانگونه که اویس قرنی بدان مقام دست یافت.پر واضح است که وصال مرحله کاملتری از مشاهده ظاهری است وعمق وغنای بیشتری دارد.
mall">وصال او زعمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به
mall">3- باید دانست که ملاقات با امام زمان علیه السلام مقدماتی داردکه بدون حصول آن مقدمات معلوم نیست ملاقاتی دست دهدشاید اولین شرط در ملاقات شناخت ومعرفت باشد برای تحقق دیدار دوجانبه(متی ترانا ونراک)لازم است که مشتاق دیدار با آن حضرت از آن وجود مقدس آشنایی داشته باشدوبا گامهای عملی وخودسازی برسنگلاخهای راه وموانع دیدار فایق شود.مقدمه دوم همانا طی کردن مراحل محبت ومودت به امام علیه السلام است 0 چگونه می شوداز طوفان حوادث برکناربودوگامی برای زمینه سازی ظهور وجلب رضایت حضرت برنداشت وآنگاه انتظار وملاقات ملاقات ووصال را داشت ؟!اول بایدادای تکلیف کردوحق شیعه بودن را بجای آورد وسپس به مراحل بالاتر فکرکرد(ارادتی بنما تاسعادتی ببری)
">4-ازدعای عهد امام زمان علیه السلام چنین بر می آیدکه درابتدا شیعه باید با امام علیه السلام پیوند ناگسستنی برقرار کند(اللهم انی اجدد له ... عهدا" وعقدا"...) وسپس درخواست ملاقات سرور افرین را بنماید (اللهم سر نبیک وآله برویته)
mall">5-مانع ملاقات ماییم نه موانع بیرونی آنچنان که حضرت خود فرموده اندکه:" اگر شیعیان ما در عهد ماهمدل بودند مبارکی ملاقات ما از آنها به تاخیر نمی افتاد
">توخود حجاب خودی حافظ از میان برخیز!

یا علی (علیه السلام) مدد است.
[/color]
آدرس های مرجع