تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید
در آستانه ي مهر

قلم ها

گوش تيز مي كنند

تا

در دفتر انتظار

اينگونه ديكته كنند:

ديگر ابري نيست

ماه پشت ابرنيست

او آمد

او در باران آمد!!!
سلام
طراحی امروز وب سایت موج12


[تصویر: hamrah.jpg]
دعایت میکنم من در میان ربنای سبز دستانم!
دعایم کن سرسجاده ی سبزت...میان بغض چشمانت...
گمانم
هم دعای من بگیرد...هم دعای تو،

دعایم کن!دعایم کن!



دیگه چیزی به رفتنش نمونده...
..دیگه به هر سختی شده باید ازش دل بکنیم..
..حس میکنم تنهایی رو که آروم آروم میشینه رو دلم ........توهم حس میکنی؟؟؟؟

کاش همه ی ماه های سال رمضان بود!
کاش بتونیم قدر این روزای آخرشو بدونیم

.
سلام برتو ای همنشینی که چون پدید آید احترامش بزرگ و چون ناپدید شود فقدانش دردناک باشد و ای مایه ی امیدی که فراقش رنج افزاید
هرچند که خسته ایم از این حال... نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال...نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفیست...
آقای گلم زبان من لال ...نیا!

برای ظهور نورانیشان صلوات ...Heart
سال‌های سال, پیران و موسپیدان ایل قصه آمدنت را در گوش جوان‌ترها زمزمه کردند و شب‌هایمان را به امید رسیدن صبح با تو به خواب بردند. قصه یوسف گم‌گشته و چشمان سپیدشده یعقوب نزد داستان انتظار ما هیچ نیست. این انتظار بالابلند, قصه هزار و یک شبی است که اندوه نفس‌گیرش به افسانه‌های محال می‌ماند که هزاران سال تکرار شده و چشمان ما را نه به خواب که به اضطراب، به بی قراری و جنون برده است.
ببینید چرا حرف می زنید عمل کنید دوستان حتی شما دوست عزیز
حی شعار نکنید از خودتون شروع کنید من بلدم خوب حرف بزنم متاسفم که ظاهر دین فهمیدید

ظاهر دینی
که انقدر زیباست
ببیند حرف زدن تواین امر زیاد ه
دوست عزیز فکرنمی کنید حرفهای خودتون هم شعاراند؟!

اینجا برای حرف زدنه ، عنوانش رو خوندین ؟!
"گفتگوی منتظران":-/
ای اقا مارا ببخشس بیامرز که ادراکی در مورد شما نداریم
متاسفم اقا بگم که ایها نمی فهممند ببخش
ای اقا مارا ببخش مهدی جان اینها فکر فداها نیستند
احساس‌ها، همه بغض شد، اشک شد، جاری شد، ایام گذشت و ما منتظریم که به یک‌باره بگویى: جمعه را آذین ببندید؛ می‌آیم. کِی زمین چنین جمله‌ای را از خورشید خواهد شنید؟ ما منتظریم کی می‌آیى؟.


«جانا چرا نگویی غیبت بس است دیگر؟»
«عجل علی ظهورک» مهدى! دلم شکسته»

اینجا زمین است. صدای ما آیا به اوج آسمان آنجا که تو هستى، می‌رسد؟ آیا آن‌قدر دور نیستیم که هیچ ناله و استغاثه‌ای به بارگاه تو راه نیابد؟ ما دور مانده‌ایم. ما به تبعید زمین، به زندان خاک، سال‌هاست تن داده‌ایم و منجی را در خواب‌های خویش تنها دیده‌ایم، مثل خیالی دور از دست که هرگز امید دیدنش را در خود سراغ نداریم.
آدرس های مرجع