در آستانه ي مهر
قلم ها
گوش تيز مي كنند
تا
در دفتر انتظار
اينگونه ديكته كنند:
ديگر ابري نيست
ماه پشت ابرنيست
او آمد
او در باران آمد!!!
دعایت میکنم من در میان ربنای سبز دستانم!
دعایم کن سرسجاده ی سبزت...میان بغض چشمانت...
گمانم
هم دعای من بگیرد...هم دعای تو،
دعایم کن!دعایم کن!
دیگه چیزی به رفتنش نمونده...
..دیگه به هر سختی شده باید ازش دل بکنیم..
..حس میکنم تنهایی رو که آروم آروم میشینه رو دلم ........توهم حس میکنی؟؟؟؟
کاش همه ی ماه های سال رمضان بود!
کاش بتونیم قدر این روزای آخرشو بدونیم
.
سلام برتو ای همنشینی که چون پدید آید احترامش بزرگ و چون ناپدید شود فقدانش دردناک باشد و ای مایه ی امیدی که فراقش رنج افزاید
هرچند که خسته ایم از این حال... نیا
شرمنده اگر ندارد اشکال...نیا
ما خط تمام نامه هامان کوفیست...
آقای گلم زبان من لال ...نیا!
برای ظهور نورانیشان صلوات ...

ببینید چرا حرف می زنید عمل کنید دوستان حتی شما دوست عزیز
حی شعار نکنید از خودتون شروع کنید من بلدم خوب حرف بزنم متاسفم که ظاهر دین فهمیدید
ظاهر دینی
که انقدر زیباست
ببیند حرف زدن تواین امر زیاد ه
دوست عزیز فکرنمی کنید حرفهای خودتون هم شعاراند؟!
اینجا برای حرف زدنه ، عنوانش رو خوندین ؟!
"گفتگوی منتظران":-/
ای اقا مارا ببخشس بیامرز که ادراکی در مورد شما نداریم
متاسفم اقا بگم که ایها نمی فهممند ببخش
ای اقا مارا ببخش مهدی جان اینها فکر فداها نیستند