تالار گفتگوی بیداری اندیشه

مشاهده تالار در قالب اصلی: گفتگوی منتظران
شما درحال مشاهده محتوای قالب بندی نشده این مطلب هستید.برای مشاهده نسخه قالب بندی شده روی لینک فوق کلیک کنید

يا رب زغمش تا چند اشکم ز بصر آيد

بنشسته سر راهش ، شايد ز سفر آيد

تا چند بنالم زار شب تا سحر از هجرش
كوكب شِمُرم هر شب ، شايد كه سحر آيد

هر دم كه رخش بينم خواهم دگرش ديدن
بازش نگرم شايد يك بار دگر آيد

از ديده نهان اما اندر دل من جايش
او را طلبم هر شب شايد كه ز در آيد

با كس نتوانم گفت من راز درون خویش
كز درد غم هجرش دل را چه به سر آيد

مي سوزم و مي سازم از درد فراق اما
تير غم او بر دل افزون ز شمَر آيد

"حيران" به فغان تا کی با محنت و غم همدم
یارب نظری کان شاه از پرده بدر آید

علامه میر جهانی
گاهی چقدر دلتنگ مرگ میشوم

آنگاه که به یاد می اورم که گفته ای هرکس بمیرد مرا میبیند

اشاره به روایت امیرالمومنین علیه السلام که میفرمایند:
من یمت یرنی؛ هر که بمیرد، مرا میبیند...ودر جای دیگری میفرمایند: هر کس مرا دوست بدارد ، مرا در هنگام مرگش ، آنچنان که دوست دارد ، می بیند و هرکس مرا دشمن دارد ، در هنگام مرگش ، آنچنان که نمی پسندد ، می بیند. ( صحيفة الامام الرضا : 86/ 203 )


می زند هردم صلا: آخر چه شد یاران ما؟
صاحبان ادعا ، آن بر زبان مستان ما؟

می شود هر روز عاشورا و هرجا کربلا
زانکه یارم هست نامش صاحب دوران ما


بر صلای او جوابی نیست و از غربتش
می شود روشن عیار و شدت ایمان ما

دیگر از تدبیر نفس، جانم ملول است مهربان
رهروی راهم بخواه ، تدبیر تو بر جان ما

تو طبیب قلب بیمار منی، جان حسین
رو مگردانی که زشت است چهره ی پنهان ما

این دل بیمار ما بر حال مرگ افتاده است
کی شود با یک نگاه خود کنی درمان ما

عشق را مردن به راه دوست معنا می کنند؟
تا نمانیم در رهت کی خوش شود پایان ما


مهربان، صاحب، امامم، مهدی ام، رحمی نما
تا قوی ماند دلم، تا نشکند پیمان ما

خوانده ام امن یجیب و غرق در ذکر غریق
تا تو گردی نوح من در کشتی از طوفان ما


حرف هایم با تو پایانی ندارد مهربان
پس سلام ای روشنی در کلبه ی احزان ما



بسم الله الرحمن الرحیم

سلام بر منتظران گرامی حضرت صاحب الزمان (علیه السلام و عجل الله تعالی فرجه الشریف).

دوستان یک سوال ساده می خواهم بپرسم. به نظر شما اگر الان توفیق زیارت وجود مبارک حضرت ولی عصر
(علیه السلام و عجل الله تعالی فرجه الشریف) را داشته باشیم، چه تغییری در ما حاصل می شود؟

برای جواب دادن عجله نکنید. برای راهنمایی در
اینجا کلیک کنید.

التماس دعا؛ در پناه حق زنده و پیروز باشید.

سلام ای ماه مهجور زمستانهای ابرآلود!

چرا دیگر نمی‌تابد سرودت از محاق رود

مگر روح اساطیر کهن باران بباراند
به روی سرزمین های اسیر حلقه‌های دود

به روی بام ها آیینه‌ها گرم تماشایند
افق های تباهی را برآ ای طلعت موعود

نفیر کوزه‌های تشنه ی اعصار می‌گوید
که عشق - این ماه سرگردان- زمانی این حوالی بود

تو را با خوشه ی پروین همیشه جستجو کردم
از آن روزی که از پردیس جاویدان شدم مطرود

دلم را این پرستوی غریب آشیان بر دوش
بهار خاطراتت خوانده تا آفاق نامحدود

الا ای ماه مهجور زمستان های ابرآلود!
تو را تا کهکشان زخم موزونی دگر بدرود

بهروز سپید
گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم...
SHIA-NEWS.COM شیعه نیوز:

گفتم به مهدی بر من عاشق نظر کن
گفتا تو هم از معصیت صرف نظر کن

گفتم به نام نامیت هر دم بنازم
گفتا که از اعمال نیکت سرفرازم

گفتم که دیدار تو باشد آرزویم
گفتا که در کوی عمل کن جستجویم

گفتم بیا جانم پر از شهد صفا کن
گفتا به عهد بندگی با حق وفا کن

گفتم به مهدی بر من دلخسته رو کن
گفتا ز تقوا کسب عز و آبرو کن

گفتم دلم با نور ایمان منجلی کن
گفتا تمسک بر کتاب و هم عمل کن

گفتم ز حق دارم تمنای سکینه
گفتا بشوی از دل غبار حقد و کینه

گفتم رخت را از من واله مگردان
گفتا دلی را با ستم از خود مرنجان

گفتم به جان مادرت من را دعا کن
گفتا که جانت پاک از بهر خدا کن

گفتم ز هجران تو قلبی تنگ دارم
گفتا ز قول بی عمل من ننگ دارم

گفتم دمی با من ز رافت گفتگو کن
گفتا به آب دیده دل را شستشو کن

گفتم دلم از بند غم آزاد گردان
گفتا که دل با یاد حق آباد گردان

گفتم که شام تا دلها را سحر کن
گفتا دعا همواره با اشک بصر کن

گفتم که از هجران رویت بی قرارم
گفتا که روز وصل را در انتظارم

[تصویر: 39234_146.gif]


ای پیر ترین جوان تاریخ بیا
دعا پشت دعا برای آمدنت ،

گناه پشت گناه برای نیامدنت ،

دل درگیر میان این دو انتخاب ،

[b]کدام آخر؟ آمدنت یا نیامدنت


داني که انتظار تو با ما چه مي‌کند؟

توفان ببين به پهنه دريا چه مي‌کند

آشفته ام چو موج به درياي زندگي
آشفتگي ببين به دل ما، چه مي‌کند

يکدم بپرس اين همه غم اين همه بلا
در خاطر شکسته زغم ها چه مي‌کند

دور از بهار روي تو بي‌برگ مانده‌ام
بي برگ و بار مانده به دنيا چه مي‌کند؟

بنشين ز راه لطف دمي در کنار دل
آخر بپرس اين دل تنها چه ميکند





دل من رای تو دارد سر سودای تو دارد
رخ فرسوده زردم غم صفرای تو دارد

سر من مست جمالت دل من دام خیالت
گهر دیده نثار کف دریای تو دارد

ز تو هر هدیه که بردم به خیال تو سپردم
که خیال شکرینت فر و سیمای تو دارد

غلطم گر چه خیالت به خیالات نماند
همه خوبی و ملاحت ز عطاهای تو دارد

جگر و جان عزیزان چو رخ زهره فروزان
همه چون ماه گدازان که تمنای تو دارد

دل من تابه حلوا ز بر آتش سودا
اگر از شعله بسوزد نه که حلوای تو دارد

هله چون دوست به دستی همه جا جای نشستی
خنک آن بی‌خبری کو خبر از جای تو دارد

اگرم در نگشایی ز ره بام درآیم
که زهی جان لطیفی که تماشای تودارد

به دو صد بام برآیم به دو صد دام درآیم
چه کنم آهوی جانم سر صحرای تو دارد

خمش ای عاشق مجنون بمگو شعر و بخور خون
که جهان ذره به ذره غم غوغای تو دارد

مولانا
آدرس های مرجع